آزادی ملا برادر؛ یک قدم به جلو، ده قدم به عقب!

استاندارد

P1100985

این روزها دولت افغانستان در تب و تاب شادی و خوشی خویش است و با کمال افتخار از آزادی ملا برادر در رسانه ها و محافل یاد می کند و این حرکت را یکی از دست آوردهای کلان خویش می شمارد. به راستی در افغانستان هیچ نکته ای، هیچ کاری و هیچ عملی دیگر عجیب نیست. حتی اگر روزی بشنویم که در این کشور « جمع الاضداد» به قاتل و جانی ای تبهکار مدال افتخار هم بدهند باز هم جای تعجب نخواهد بود و این یعنی حرکت معکوس، حرکت به عقب، حرکت به دوران سیاهی و تباهی کشور که در تاریخ افغانستان چندین مرتبه صورت گرفته است. هدف از نوشتن این متن، بررسی سیر تاریخی حرکت به گذشته در افغانستان نیست چون امری است عادی. بلکه می خواهم به زوایای پنهان و پشت پرده این اعمال و حرکات بپردازم و از زاویه ای دیگر نسبت به آزاد سازی این برادر ناراضی – که کِی راضی شود ؛خدا می داند – در این برهه حساس و سرنوشت ساز نگاه کنم. به راستی آزاد سازی ملا برادر در این شرایط واقعا فقط برای تسریع و تسهیل روند گفتگوهای صلح افغانستان، صورت گرفته یا در پس پرده بازیهای دیگری در جریان است؟ آیا ملا برادر می تواند معمای پیچیده صلح افغانستان را حل کند یا حداقل بخشی از راه حل این معمای پیچیده باشد؟

به گمان من بسیار آشکار است که معالات صلح در افغانستان بسیار پیچیده تر از آن است که برادر بزرگوار آقای کرزی قادر باشد تا حداقل بخشی از این تلاش نافرجام حکومت افغانستان برای رسیدن به صلح باشد بلکه پارامترها، عنصر ها و فاکتورهای بسیاری در این مورد مطرح می باشد. به طور نمونه دخالت کشورهای همسایه، دخیل بودن قدرتهای مافیایی مواد مخدر، قدرتهای کلان سیاسی که از تشنج و کانونِ بحرانی بودنِ افغانستان ، نفع می برند و شاید دهها عنصر ریز و درشتی که در زنجیره صلح و ناامنی افغانستان مطرح می باشد. آیا برادر می تواند با این معادلات پیچیده فرمولی را ارایه کند که افغانستان و مردم زجردیده این کشور روی آرامش و صلح را از نزدیک زیارت کنند؟ کاری که در طول سالیان متمادی، قدرتهای بزرگی چون آمریکا نتوانست و یا هم نخواست !

ملا برادر باید در این شرایط حساس از زندان رها شود و منجی کشتی صلح افغانستان گردد که سالهاست در گل فرومانده. این مساله مرا به یاد ضرب المثلی معروف می اندازد : به مرگ بگیر که به درد راضی شود. در واقع به باور من دکتورین حکومت آقای کرزی بر مبنای همین ضرب المثل شکل گرفته و یا حداقل بخشی از این دکتورین همین ضرب المثل می باشد. در توضیح این دکتورین باید عرض گردد که ملت و مردم افغانستان آنقدر باید تحت فشار و رنج و گرفتاری قرار بگیرد تا تمام مصیبت ها و فجایع تاریخی را فراموش کرده و به قولی بگوید : مهرم حلال ، جانم آزاد. تمامی ظلمها و قتل و کشتارهایی را که برادر و برادران برادر در طول حاکمیت سیاه طالبان در افغانستان خلق کردند، تمامی خونهایی که بیگناه به زمین ریخته شد، خانه هایی که ویران شد، سیاست سرزمین سوخته، قتل عام های دسته جمعی و گورهای دسته جمعی، زنهایی که به جرم زن بودن محاکمه صحرایی شدند و هنوز هم صدای فیر مرمی به مغز سرشان در فضای کشور طنین انداز هست، خیانت کلان این نظام متحجر و عقب گرا در عرصه فرهنگ اعم از نابودی میراث بزرگ فرهنگی در بامیان باستان، مسدود شدن درهای مکاتب به روی زنان و دختران ، مبارزه آشکار با رسانه های جمعی، تولید سرسام آور مواد مخدر و… در دوران حاکمیت سیاه این گروه که منجر به  تجرید تاریخی افغانستان گردید از یک طرف و از طرف دیگر قتل و ترور و کشتار و سربریدن  و انتحار و بمب گذاری های بی شمار این گروه در دوران حکومت فعلی همه و همه باید فراموش شود، آنهمه سیاه روزی و بدبختی و عقب ماندگی افغانستان باید به بوته فراموشی سپرده شود اشک و آه ناله یتیمان و بیوه زنان و خون اطفال و فرزندان بیگناه این آب و خاک همه و همه باید هیچ فرض شود و تمامی اساسات حقوق بشری باید قربانی معامله پنهانی گردد تا در افغانستان به اصطلاح « صلح » بیاید!!! زهی خیال باطل. این راه ما را به ترکستان می برد نه به کعبه! آیا تمام جنایتهای فوق الذکر به دستورو اشاره همین برادران صورت نگرفته است؟ آیا امروز که خواب راحت را از مردم این سرزمین ربوده است همین نا امنی ها نیست؟ روشنفکران، هنرمندان ، فرهنگیان ، تاجران و صنعت کاران چرا از این کشور در حال گریز و فرار هستند؟ سرکها چرا ویران و خراب هستند؟ راههای کشور چرا نا امن است؟ اینهمه موانع و سنگر بندی ها در داخل شهر ها برای چیست؟ حضور نگهبانان و بادی گاردها در هر نقطه از شهر برای چیست؟ صبح که ازمنزل بیرون می شوی هیچ امیدی نیست که شب به خانه زنده بر می گردی یانه! از هرات مسافری که راه زمینی را برای مسافرت خویش بر می گزیند و هزینه تیکت هواپیما ها را ندارد تا رسیدن به مقصد خویش هزار بار می میرد و زنده می شود و فامیل خود و خانواه خویش را دست به دعا نگاه می دارد، راههای بسیاری از مناطق بسته است و افرادی که حداقل قلم به جیب دارد سربریده می شود و یا هم ماهها نمی تواند به زادگاه خویش برود، مقامات دولتی ما در خانه خود امنیت جانی ندارد، رهبران و شخصیت های بسیاری در طول این دهه حکومت عجیب و غریب و پارادوکسی قربانی شدند، سرکها و کوچه های شهرمان در کابل پایتخت کشور در حصار شدید نیروهای امنیتی و دیوار های بلند و سیمانی محاط گردیده است و… این همه بدبختی و بیچارگی را باید به بوته فراموشی سپرد؟؟؟

مگر می شود اینهمه ظلم و جور را به آسانی فراموش کرد؟مگر می شود تمامی فجایعی را که این گروه در کشور برای مردم خلق کرده است را به راحتی فراموش کرد؟ پس حقوق بشر کجاست؟ شعارهای خوش آب و رنگ و لعابدار حقوق بشری کجاست؟ چرا در برابر آزاد سازی « سران جنایت و هراس و کشتار» همگان سکوت معنادار اختیار کرده اند؟ مگر اینهمه خون ریزی و بدبختی که در حق ملتی روا داشته شده، حق شخصی فردی است که بخواهد از آن بگذرد و یا آنرا معامله کند؟ چرا در برابر قتل و کشتار رژیم دمکراتیک خلق همه مصاحبه می کنند و فریاد عدالت سر می دهند اما در برابر اینهمه بی عدالتی، فساد، کشتار و قتل و انتحاری کسی فریادی بر نمی آورد و همه نظاره گر یک دور باطل به نام « جریان گفتگوی صلح » هستند. زیرا سران رژیم خلق و پرچم دیگر در قید حیات نیستند و نمی توانند رعب و وحشت ایجاد کنند پس همه باید فریاد برآورند اما در برابر آزادی سران جنایت و هراس افگنی همه سکوت اختیار کرده اند. قدر مسلم حداقل کاری را که دولت فعلی من حیث نماینده ملت افغانستان باید انجام دهند حق خواهی ملت است نه سازش و نه کرنش!

ماده چهارم قانون اساسی افغانستان : « حاکمیت ملی در افغانستان به ملت تعلق دارد که به طور مستقیم یا توسط نمایندگان خود آن را اعمال می نماید و… »

دولت افغانستان به مثابه نماد حاکمیت ملی مبین خواستها و افکار و اندیشه های ملت افغانستان است و حداقل خواست ملت افغانستان هم داشتن « امنیت» است. قطعه ای از پازل گمشده تاریخی افغانستان. امنیت کیمیایی که برای داشتن یک کشور مرفه و آزاد، عنصر اساسی و اصلی می باشد. آیا من به عنوان یک شهروند حق دارم تا بپرسم کی و چرا امنیت را از زندگی من ربوده است؟ از بدخشان تا هرات و از بلخ باستان تا غزنی و هلمند و قندهار حاکمیت ملی من تهدید می گردد، افراد غیر نظامی کشته می شود، افراد پلیس و اردوی ملی ما قربانی می دهند، در کمین طالبان ، فرزندان این آب و خاک به خاک و خون کشیده می شود ، سرشان با نخ بریده می شود محکمه صحرایی تشکیل می شود، ولسوالی های ما به دست طالبان سقوط می کند، و… اما عوامل اینهمه ظلم و جنایت باید آزادانه به کشورهای دیگر برای داشتن زندگی مرفه و آزاد سفر کنند. پس حق حاکمیت ملی من چه می شود؟ بیرق کشور من به آتش کشیده می شود و به حیثیت و آبروی نظام من که ممثل حاکمیت ملی هست توهین و اهانت می گردد اما عاملین اینهمه درد به جای محاکمه و سپرده شدن به پنجه قانون باید آزادانه رفت و آمد کنند. اما آیا من  اجازه دارم بپرسم حق حاکمیت ملی من چه می شود و منِ شهروند چگونه و از چه طریق باید حاکمیت ملی خود را اعمال کنم؟

اگر از انصاف نگذریم باید افرادی مانند برادران در دادگاه محاکمه شوند و در برابر ظلمی که در حق مردم یا مستقیم و یاغیر مستقیم روا داشته اند پاسخگو باشند نه اینکه برای آزادی شان از زندان ساختگی و بازی جدید پاکستانی ها، نقل و شیرینی پخش کنند و ارگ نشینان افغانستان به خیال واهی آوردن صلح در کشور در بوغ و کرنا فریاد بر آورند و آنرا دست آوردی بزرگ به حساب آورند! اما باید گفت شادی برای احقاق حق می زیبد نه برای حق کشی و تضیع حقوق حقه انسانها. بنابر این نه برادر نه رفیق و نه دوست در برابر عدالت و حق مردم و ملت افغانستان نباید مصئون باشند.

سخن پایانی: از قراین و شواهد اینگونه بر می آید که آزادی برادر و برادران، نه در جریان صلح کشور تاثیر گذار است و نه می تواند امنیت را در کشور را تضمین و تامین نماید زیرا حاکمیت در افغانستان هیچ گونه برنامه و استراتیژی و راهبرد مشخصی را در مورد آزادی برادران خود ندارد و هیچ گونه تعریفی هم در مورد منافع ملی و حاکمیت ملی در کشور وجود ندارد. به نظر من آزادی این برادران و خصوصا ملا عبدالغی برادر می تواند رازی دیگر هم داشته باشد و آن اینکه درست در زمان معاملات سیاسیِ انتخاباتی و یار گیریها و شکل بندی تیم های انتخاباتی ، ارگ نشینان در برابر بعضی حرکات هراسان هستند و نگران از دست دادن قدرت ! لذا برای ماندن در هرم قدرت حاضرند تا تمام حقوق انسانی و حق حاکمیت ملیِ مردم مظلوم افغانستان را قربانی نمایند. به گمان من آزاد سازی برادر در این شرایط می تواند در ادامه سناریوی معامله گریهای قومی بیشتر توجیه گردد تا تسهیل و تسریع روند گفتگوهای صلح افغانستان! تیم آقای کرزی به هدف به دست آوردن رضایت و در نهایت رای پشتونهای ناراضی در انتخابات اقدام به آزاد سازی سران خشونت و هراس افگنی نموده است. آیا اگر ملا برادر و برادران ناراضی از دیگر اقوام افغانستان می بود باز هم همین گونه عمل می شد؟ آیا حداقل بخشی از برنامه آزاد سازی برادر نمی تواند مربوط به هم قوم بودن و هم ولایتی بودن آقای کرزی با برادر باشد؟

در نهایت می توان گفت این حرکات جز قرار دادن ملت و نیروهای امنیتی کشور در یک پارادوکس و تضاد و تناقض، هیچ نتیجه ای ندارد و قربانی این بازی شوم ، مردم افغانستان، نیروهای امنیتی و تمامی جوانان و نوجوانانی است که در برابر همدیگر می جنگند، انتحاری می کنند و رهبران آنها در دوبی و ترکیه و قطر تفریح می کنند، ملیونها افغانی پول ملت را به جیب می زنند و در کشورهای دیگر انبار می کنند.

بی گمان آزاد سازی بی برنامه و بی طرح و پلان سران طالب از زندان های نام نهاد کشورهای همسایه و زندانهای افغانستان نه تنها گامی به جلو در راستای رسیدن به صلح و رفاه و تحکیم دموکراسی شکننده و نیم بند در کشور  نیست بلکه گامهایی است به عقب و روند رسیدن به دموکراسی را بسیار کند و در نهایت متوقف خواهد کرد و فرصت پیش آمده نیز خواهد سوخت.

نوشته : عبدالحکیم حمیدی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s