لویه جرگه؛ کوبیدن بر طبل بی منطق

استاندارد

13920903000526_PhotoL

واقعا باید به حال خود متاسف بود که در مملکتی زندگی می کنیم که بزرگترین دکترین و سیاستِ سیاسیون این کشور بی منطقی است. بی منطقی در تمام سطوح این جامعه به چشم می خورد، در این خاک قانون و منطق و عقل و برهان و استدلال حاکم نیست، در این خاک بزرگترین حاکم بدون چون و چرا و خدای مطلق، بی منطقی است. بی منطقی ای که عرق شرم را بر روی هر انسان آزاد و آزاد اندیشی جاری می سازد. ما در طول تاریخ پرفراز و نشیب و سراسر سیاه و تاریک کشور خویش هیچ وقت شاهد یک سیاست علمی و منطقی و اصولی مبتنی بر ارزشهای ملی نبوده ایم و همیشه به شکل بی شرمانه سیاست را باخته ایم. سران و دولتمردان این کشور همیشه در دقیقه نود بازی را به حریف خویش باختند و آلت دست دیگران شدند و  تا نسلها و حتی خودشان هم نفهمیدند که به عروسکهای خیمه شب بازی تبدیل گردیده اند. سیاست های مقطعی و زود گذار، احساسی و بی بنیاد و عاطفی همیشه کشور افغانستان را به بحران سوق داده است. متاسفانه چاشنی این سیاست های بی اساس و غلط و دستورات بی برنامه و بی پایه شعارهای آبکی و فریب و پوچ و پوشالی غیرت، وطن، غرور، قدرت و… بوده است.

یک روز شاه شجاع انگلیسی ها را به کشورمی آورد و مردم را تباه و دربدر می کند، روز دیگر ببرک کارمل روسها را به خاک افغانستان دعوت می کند فردای آنروز مجاهدین کشورهای همسایه را به این خاک و مرز و بوم فرا می خواند و نا خواسته هیزم بیار معرکه قدرت بزرگ شرق و غرب می شوند و روزی دیگر هم طالبان پای پاکستانی ها و وهابی های سعودی  را برای لگد مال کردن  این خاک بنام شریعت اسلامی به این کشور می کشاند و حالا هم که کرزی صاحب آمریکایی ها و 40 کشور دنیا را در این خاک مسلط کرده و با حمایت ایشان به قدرت رسیده و در برابر ایشان شعارهای پوچ و پوشالی سر می دهد.

برای اثبات این نکته می توان مثال و شاهد زنده « لویه جرگه » فرمایشی و نا کارای مشورتی را ارایه کرد. به برکت و یمن نامیون این سیاست بازی غلط ارگ نشینان کشور، و روزهای تعطیلی مجبور شدم تا این لویه جرگه مشورتی را به دقت دنبال کنم. اما افسوس که چیزی جز خواری و سر افگندگی و شرم نصیبم نگردید. از اینکه این نوع حل معضله در قرن بیست و یک با فرمول بندی قرن هیجده چقدر شرم آور است می گذریم، مصارف و هزینه های گزاف و تعطیلی چندین روزه و خسارتهای فراوان اقتصادی و اجتماعی آن هم یک طرف، اما نوع این جرگه و بازی شوم آن دل هر انسانی را بدرد می آورد.

نظریات کمیته ها و به اصطلاح بزرگان و ریش سفیدان این کشور در روز پایانی و اینکه از نظر کاخ سفید این نظریات در موافقتنامه هیچ تاثیری ندارد، می توان گفت که چقدر ناپختگی و بی منطقی در این کشور حاکم است و هیچ راهی ظاهرا برای بیرون رفت از این استعمار و استثمار داخلی و خارجی وجود ندارد. از همه مهمتر سخنان و مواضع رئیس جمهوری کشور و قهر و آشتی های تکراری و همیشه گی حضرت صاحب صبغت الله مجددی بیشتر این لویه جرگه را به یک فیلم کمدی شبیه ساخته بود تا یک جرگه مشورتی برای تصمیم گیری در مورد سرنوشت ملت و مردم افغانستان! بازی با الفاظ و لغات و کلمات و جملات مرا به یاد دیکته نوشتن در صنف دوم مکتب می اندازد؛ فلان لغت باید در فلان جای باشد و فلان لغت نا مفهوم و فلان جمله هم بی معنی و فلان اصطلاح هم واضح نیست. حدودا هشتاد ملیون پول بیزبان مصرف می شود برای این بازی الفاظ و لغات و تعلیم املا و انشا نویسی بزرگان کشور!

جالبتر اینکه رئیس جمهور افغانستان حل تمام بدبختی ها و مشکلات و بی برنامه گی ها و بی درایتی های خود و تیم حاکم را یک شبه از خارجی ها و خصوصا آمریکایی ها توقع دارد!

خارجی ها باید امنیت را بیاورند، صلح را بیاورند، کار و اشتغال و … همه و همه را باید دیگران برای رئیس جمهور افغانستان فراهم کند!

سوالی که اینجا مطرح می گردد اینکه یک دولت عظیم و طویلی که مدت دوازده سال است مانند افعی خورده و لمبیده و برده و چور و چپاول کرده چیکاره هست؟ اگر قرار باشد که تمام مسائل کشور ما بدست خارجی ها حل و فصل شود پس موجودیت یک دولت فاسد و ناکارا و غرق در فساد و تقلب و رشوه چه منطقی دارد؟ نقش چنین حاکمیتی در کشور بدبخت و بیچاره که بیش  از هفتاد درصد مردمش زیر خط فقر زندگی می کند چیست؟ مسئولیت اینهمه بدبختی و فساد و دربدری و بیکاری و نا امنی بدوش کیست؟ دم زدن از غرور و غیرت پوشالی در یک چنین وضعیتی چگونه معنی پیدا می کند؟

به نظر من اینگونه برنامه ها و سیاستهای دروغین و فریبنده جز کوبیدن بر طبل توخالی و پوشالی بی منطقی نمی باشد و هیچ توجیه علمی و منطقی برای اینگونه برنامه ها و بریز و بپاش های بیجا و بی اساس نمی توان یافت. بار دیگر این لویه جرگه اثبات کرد که سیاستمدارن ما چقدر بد سیاست می کنند و چه قدر بی منطق هستند. بار دیگر از صحبتهای رئیس جمهور کشور قبل و بعد از لویه جرگه می توان فهمید که هیچ برنامه و طرحی و پلان کلی و استراتیژی ای برای مدیریت و عبور کشور از بحران ،در دستور کار دولت مردان این کشور وجود ندارد. نه تنها در عرصه سیاست گذاری خارجی دستگاه دیپلماسی کشورمان نا کارا و فاسد است بلکه در سیاستهای داخلی خود نیز بدتر از سیاست خارجی خود حتی با شهروندان این کشور هم از در دروغ و فریب و نیرنگ وراد می گردد. وقتی رئیس جمهور بیش از دوهزار و پانصد نفر بزرگان و ریش سفیدان و به اصطلاح متنفذین و علما و استاتید و … را به بهانه مشوره دهی در کابل گرد می آورد و به دنیا هم  اعلام می دارد که به نظریات ایشان احترام خواهد گذاشت ، اما بعد از جرگه نه تنها احترامی نمی گذارد نه تنها مشکلی را حل نمی کند بلکه باز بدنبال امتیاز گیریهای دیگر هست. این امر می تواند مبین یک نکته اساسی و مهم باشد و آن اینکه رئیس جمهور همه را به بازی گرفته است و نه تنها احترامی به نظریات این جرگه ندارد بلکه به راحتی از کنار این نظریات می گذرد، جایی که تعداد حدودا دوهزار و پانصد نفر اهل فهم کشور فریاد می زند که توافقنامه امنیتی باید امضا شود اما رئیس جمهوری کشور چقدر بی منطق و بی اساس و بی بنیاد از کنار اینهمه نظریات می گذرد و شروط نوی را مطرح می کند. هیاهو برای هیچ و چنگ و دندان تیز کردن برای هیچ، فریاد و رجز خوانی برای هیچ، مصرفهای گزاف و سنگین برای هیچ، سیاستهای پوشالی و توخالی برای هیچ و پیچیدن برای هیچ!

آری همه این هیچ ها را برای هیچ در این کشور دیده بودیم و اما مردم جمع کردن و هیچ نشان دادن و برای هیچ جمع کردن و گردآوردن هم در میان اینهمه هیچ خونمایی می کند!

چقدر می توان متاسف شد برای مردمی که در یک چنین جغرافیایی به جبر زمان و مکان زنده اند و نفس می کشند و چون بردگانی در دست مافیای هیچ برای هیچ می جنگند و قربانی می دهند و فریب می خورند و می میمرند و چقدر سخت و دردناک است برای انسانی که انسان است و از انسانیت سرشار !

در پایان ضمن بر شمردن نکته های ذیل می توان نتیجه گرفت که این لویه جرگه یعنی کوبیدن بر طبل بی منطقی:

اولا در موجودیت پارلمان کشور و نمایندگان مردم در شورای ملی اصلا و به هیچ وجه ضرورتی به دایر کردن لویه جرگه نبود. زیرا تمام کشور های  دنیا ،امروز مشکلات خود را از طریق همین ارگان قانونی و منطقی حل و فصل نموده و در تصمیم گیری های کلان و کلی کشور شان نقش بازی می کنند و در هیچ جای دنیا نمی توان یافت که یک معضله کلان کشوری در قرن بیست و یک را با فرمول بندی قرن هیجده حل و فصل کرده باشند.

دوم اگر واقعا رئیس جمهور به آرا و نظریات مردم احترام می گذارد باید در جهت تطبیق فیصله لویه جرگه بر آمده و مراحل قانونی این موافقت نامه را طی نماید

سوم اگر تیم ارگ نشینان برای مقاصد شخصی و مسائلی نظیر انتخابات ریاست جمهوری و کاندید مورد نظر قصد کمپاین و تبلیغ داشته و یا هم از کشورهای دیگر و خصوصا آمریکا قصد امتیاز گیری دارند باید منافع مردم و ملت افغانستان را بیش از این قربانی خواسته های شوم خود نسازند.
چهارم کم کاری ها و بی برنامه گی و کمبودات و کسری هایی نظام فاسد و ناکارای فعلی کشور دیگر به حدی آشکار شده است که با این نوع بازی ها و عوامفریبی ها نمی توان آن را پوت و پنهان کرد و بدنه لخت و عریان این نظام بی سرو سامان و اداره فاسد رئیس جمهور افغانستان روشن و شفاف و واضح است و نمی توان آفتاب را با دو انگشت پنهان کرد.

پنچم شانه خالی کردن از اینهمه مسئولیت ها و کمبودات و فرار تاکتیکی و انداختن تمامی بدبختی ها و مشکلات و گرفتاریهای این کشور و این مرزو بوم به دوش دیگران و خارجی ها، عین نادانی و جهالت و ناپختگی و بی منطقی است.

ششم خواستن و تمنا داشتن آبادانی و زندگی مرفه و کشوری آباد و توسعه یافته از دیگران همیشه در تاریخ افغانستان فاجعه آمیز و رقت بار و ننگین بوده است و جز خفت و خواری و ننگ دست آوری برای مردم افغانستان نخواهد داشت.

هفتم دردها و رنجهای تاریخی این مردم و ملت با این نوع بازیهای ساده و پیش پا افتاده و کوبیدن بر طبل توخالی و پوشالی بی منطقی و خاک پاشیدن بر چشم مردم و ملت به منظور پنهان نگه داشتن تمام کمبودات و کسری ها و بی برنامه گی ها، درمان نمی گردد.

هشتم تیم مافیایی قدرت و زر زور و تزویر باید از اریکه قدرت به کنار رود و زمینه برای حضور اندیشه سالاری و شایسته سالاری باید فراهم و مساعد گردد تا با طرح دقیق پلان ها و برنامه های توسعه ای در عرصه های امینت ملی، اقتصاد و سیاست و فرهنگ به منظور مدیریت و عبور از بحران، اقدام گردد

نهم منفعل بودن جامعه و خاموش بودن مردم و ملت در طول تاریخ مسیر مردم سالاری و شایسته سالاری را از هدف اصلی آن منحرف ساخته، زمینه را برای قدرت گیری و شکل گیری قدرتهای مافیایی و معامله گر در این کشور فراهم ساخته است لذا لازم است تا در جهت آگاهی و روشنایی افکار عامه تلاش صادقانه و اساسی و ریشه ای صورت گرفته و معارف کشور توسعه یابد

دهم چالش های روز افزون و شکاف های گسترده و عمیق بین دولت و مردم و ملت باعث دلسردی و بدبینی مردم گردیده است و دیگر شوق و هیجان و اشتیاقی برای سهم گیری در عرصه ها و پروسه های کلان ملی و سیاسی کشور در بین اقشار مردم به چشم نمی خورد. این چالشها بیشتر بر می گردد به ضعف مدیریت و ادراه کشور و نا کارایی دستگاه اداری – دیپلماسی کشور که امروز عنوان فاسدترین کشور دنیا را یدک می کشیم.

عبدالحکیم حمیدی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s