درد دلی با برادران پشتون

استاندارد

P1110025

امروز می خواهم سنت شکنی کنم و روی نقطه ای انگشت بگذارم که تا اعماق آن درد است و گفتن و قلم زدن و صحبت کردن در موردش جرم و گناهی است نابخشودنی ! اما می خواهم این بار من این میوۀ ممنوعه را تناول کنم و از این دوزخ و جهنم دنیایی رانده شوم. دوزخی که امروز هر لحظه نفس کشیدنش برای انسانهای آزاد و آزاد اندیش مانند مرگ است و ذلت و خواری .

کاش می شد خداوند میوه ای دیگر را هم حرام می کرد تا یکبار دیگر همت و اراده و توان و غیرت انسانها را به بوته آزمایش می گذاشت و صبرشان را می سنجید! اما وقتی که می بینیم بی بی حوا و آدم (ع) نیز در برابر آزمون الهی صبر از کف دادند پس نمی توانم چندان به خود و نیروی صبر و درایت و طاقت خویش امید داشته باشم. اما برای اینکار خویش به دنبال توجیه هم نیستم. اصلا شاید همین موضوع مورد نظر من در افغانستان میوه ممنوعه باشد. اما مهم نیست!

من می خواهم اولین انسانی باشم که به این میوه ممنوعه دست بزنم و از این خاک اخراج شوم و شاید هم سالهاست که من و امثال من از این خاک اخراج شده ایم و هنوز به قول گفتنی بدنمان گرم است و نفهمیده ایم!

اما من اخراج شدن از این خاک را سزاوازتر می دانم از سر در گریبان فروبردن و چون زهر زندگی کردن. زندگی کردنی که هر لحظه هاش برای من هزاران بار مرگ آور و زجر آور است. می دانم با خواندن این مقاله حتما مرا متهم به نفاق افگنی و تفرقه و جدایی و از این شعارهای آبکی می نمایند اما مهم نیست زیرا اتهام تنها متاع و کالای حراجی این دیار است و به ارزانی در هر کوچه و بازار و میدان آن یافت می شود. اتهام زدن از سبکی انسان است  و متهم کردن و توطئه و دسیسه سازی هم از ضعف و جهل انسان سرچشمه می گیرد. اما می دانم در این همه رنج و درد حتما شاید حکمتی و جود دارد  « ولنبونکم حتی نعلم المجاهدین منکم و الصابرین و نبلو اخبارکم: ما همه شما را به طور قطعی آزمایش می کنیم تا معلوم شود که مجاهدین واقعی و صابرین شما چه کسانی هستند» اما خدایا من دیگر کاسه صبرم لبریز گشته است و صبری را که به من داده بودی دیگر تمام شده است پس لطفا یا به من ملیونها سال دیگر هم صبر عنایت فرما یا مرا هم از این خاک اخراج کن.

مدتهاست که ذهن مرا سوالی مهم و اساسی به خود مشغول کرده است و نمی توانم برای آن جوابی بیابم و قدرت و نیروی مطرح کردن آنرا نیز ندارم. شاید هم می ترسم، می ترسم از مرگ با نخ و یا هم سربریدن و یا هم تیرباران شدن در برابر دیوار! ولی امروز به خود جرات می دهم و می پرسم که چرا زندگی آرام و راحت من باید قربانی نادانی و جهل دیگران گردد؟ مگر گناه من و امثال من چیست که می خواهیم زندگی کنیم و از زندگی مان لذت ببریم؟ ما دیگر خسته شدیم از زنده بودن! زیرا زنده بودن را تمام حیوانات و گیاهان و جمادات هم به شکلی تجربه می کنند اما من می خواهم زندگی کنم، می خواهم مانند ملیونها انسان دیگر از زندگی کردن خود لذت ببرم اما گناه من چیست؟ با کدامین دلیل و برهان و آیه و نشانه، من و امثال من که دلشان برای زندگی کردن می تپند باید قربانی شویم؟ چرا نفس کشیدن و خواب راحت و آرام و داشتن زن و فرزند و شغل مناسب باید برای من در این بهشت یا جهنم حرام گردد؟ هر روز که از خانه خویش بیرون می شوم و برای کسب لقمه ای نان حلال و نفقه فامیل خود سر به صحرا – کار- می نهم هیچ امیدی ندارم که شب زنده به خانه بر می گردم یا نه؟ اما دیگر خسته شدم از این نوع زنده بودن و زندگی بی برنامه و گیاه گونه خویش! از مردن  بی خود و بی حساب در یک برنامه انتحاری و رفتن اجباری به جنت هم بیزارم. باید به کی بگویم من نمی خواهم با انتحاریان یکجا در جنت باشم. دوزخ برای من هزاران بار شرف دارد از زندگی کردن با انتحاریانی که به بهانه جنت پیر و جوان و زن ومرد را می کشند و همه جا را ویران می کنند. اما بدرستی که اینان چه کسانی هستند؟ مگر نه این است که خداوند کریم در قرآن مجید می فرماید: خودتان را با دستان خویش به هلاکت نیندازید.

n00076473-r-b-004

اینان چه کسانی هستند که نعوذ بالله از خداوند هم بالاتر هستند و زندگی و خواب و خوراک همه موجودات این سرزمین را به بهانه جنت حرام کرده اند؟ چرا شرق و جنوب کشور من و سرزمین من باید در خون غوطه ور باشد و در آتش کینه و عدوات و بخل و جهل بسوزد؟ چرا مردمانش نباید زندگی آرام داشته باشند و بر سر مزارع و کشت زارهای خویش از سرسبزی و چمن زاران و شرشر جویبار های همیشه جاری لذت برده و تماشاگر من خسته ای باشند که فرسنگ ها راه را کوبیده و دل دشت ها را شکافته و به دیدن قندهار و جلال آباد آمده ام تا در کنار این مردم با خانواده خویش دمی بیاسایم؟ چرا چهره گندمگون و آفتاب زده دختران و پسران قندهار و هلمند و پکتیا و خوست و … را بشاش و شادان در سرکهای این شهرها نبینم که برای رفتن به مکتب و دانشگاه گوی سبقت را از یکدیگر می ربایند و در برابر لبخند شان دستی تکان دهم !راستی که چقدرآرزوهایمان کوچک است در برابر آرزوهای دیگران که به فکر راه یافتن و زیست بهتر در کرات دیگر هر لحظه در تب و تاب هستند و لحظه ای از تکاپو و تلاش باز نمی ایستند. من و آرزوهایم چقدر حقیر است در برابر شکافتن هسته اتم؛ داشتن یک زندگی آرام و برابر و پر از مهر و صفا! سالهاست که راه گم کرده ایم اما نمی دانم به کجا می خواهیم برویم و یا هم از کجا آمده ایم و آمدنمان بهر چیست و به کجا خواهیم رفت چنین شتابان؟

اینهمه درد و رنج و محنت و گرفتاری چرا از این خاک دور نمی شود؟ چرا انسانهای این سرزمین نباید روز خوشی داشته باشند؟ در کجای تقدیر من و امثال من سربریدن با نخ و تار نوشته شده است؟ هر وجب از این خاک درد است و دل مادرانش در عزای عزیزانش داغدار و پارچه پارچه است.

مدتهاست که بنام وحدت ملی دروغین و پوشالی، مرا فریب داده اند تا نگوییم و ننویسیم. یکروز ما را به نام های گوناگون تیکه تیکه کردند و امروز به شعاری دیگر همه را سرگرم ساختند.

آری باید چشمها را شصت و جور دیگر باید نگریست! آهای انسانهای عالم من همان اندازه هزاره هستم که پشتون پشتون است و تاجیک تاجیک و ازبک هم ازبک و…و این مساله هیچ ربطی به وحدت ملی نام نهاد ندارد. وحدت ملی با حذف و فشار و خفقان تامین نمی گردد، وحدت ملی با حذف فرهنگهای دیگران هیچ گاهی تامین نمی گرددبلکه این خرده فرهنگ ها هستن که فرهنگ کلان ملی را می سازند.

« یا ایهاالناس انا خلقناکم من ذکرا و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفو ان اکرمکم عندالله اتقاکم»

قرآن کریم : ای انسانها ما شما را از یک زن ومرد آفریدیم و شما را شعبه شعبه و قبیله قبیله قرار دادیم تا با همدیگر آشنا شوید همانا گرامی ترین شما در نزد خداوند با تقواترین و پرهیزگارترین شماست.

اما چرا ما باید این دستور الهی را نادیده بگیریم و در جهت شناخت یکدیگر برنیاییم؟ در این سرای درنده خویی کس به کس دل نمی سوزاند و کسی هم به دیگری رحم نمی کند و افسوس که قانون جنگل بیشتر از کلام وحی الهی در این خاک نقش دارد.

کسانی در این جنگل زنده اند تا زندگی را بر دیگران حرام نمایند. ترور، وحشت ، قتل ، کشتار، انتحار،سربریدن، اختطاف، توطئه و دسیسه و… هر روز سرخط خبرهای رسانه ها است و انسانهایی که برای کستن و قتال سخت در تلاشند.

امروز می خواهم بپرسم برادر پشتون تا کی می خواهید این وضعیت نابهنجار را تحمل کنید؟ خشته نشده اید از اینهمه نابسامانی و بدبختی و رنج و درد و محنت؟ چرا در برابر درنده خویان انسان نما ساکت هستید و هر روز قربانی می دهید؟ لطفا به خودتان بیایید و سرزمینهای تفتیده شرق و جنوب کشور را از وجود درنده خویان زمان تان پاک سازید و آینده ای نو و روشن را برای اولادهایتان وعده دهید.

در طول حکومت سالیان ظالمان و خائنان و شاهان وطن فروش و دزد نه تنها این مردم در جنوب و شرق کشور خواب خوش نداشت بلکه زندگی را به کام دیگران هم زهر ساختند و نامش را گذاشتند غرور و عزت و شرف!

کدام غرور و کدام عزت؟ سربریدن و اعدام و تیرباران زنان و کودکان در کجای قرآن کریم و کلام خداوند، از مصادیق غیرت و عزت و افتخار و شرف به شمار آمده است؟ ویرانی و تباهی خاک و مهین و کشور و آوارگی و قتل و کشتار انسانهای هم دین و هم عقیده در کجای قرآن افتخار شمرده شده است؟ « ولقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس فی نفسه* و نحن اقرب الیه من حبل : و ما انسان را خلق کردیم و می دانیم در نفس او چه می گذرد، و ما از  شاهرگ گردن به او نزدیکتریم» و خداوند یقنا می داند که این عزت و شرف نیست، چون اوست که دانای همه امور است و به همه پنهانها آگاه و داناست.

راستش هر روز که به تماشای اخبار می نشینم از دیدن اینهمه صحنه های جنایت و خونریزی و توحش و قتل و کشتار و انتحار می شرمم. اما افسوس که کاری از دست من نمی آید. در برابر دیدن محرومیت و فقر و نداری این وطن و همچنین چور و چپاول و غارت و دزدی هیچ کاری از دست من نمی آید جز اینکه شما دوستان را هم به همصدایی بخوانم و فریاد بر آورم که برای رسیدن به یک زندگی عادلانه باید در برابر اینهمه ظلم و جور و ستم دست برادری داده و یکدیگر را حمایت کنیم و خائنان خاک و کشورمان را به هر نامی که هستند روسیاه سازیم. اگر نکتایی دار غربی دزد است تا آن ملای لواطه گر دستار دار کثیف که برای بر آوردن خواهشای حیوانی خویش به کودکان این خاک تجاوز جنسی می کند و اورا برای رفتن به جنتی ساختگی و دروغین به اسکت انتحاری ملبس می سازد.

  • دوستان گرامی هدف از نوشتن این مقاله توهین و اهانت به هیچ قوم و زبان و نژادی نیست. بلکه هدف اصلاح و انتقاد است.(« ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید: انسان هیچ سخنی را به زبان نمی آورد مگر اینکه فرشته ای مراقب و آماده برای درج و نگارش آن سخن است») و براستی که خداوند از نیت و هدف من آگاه و دانا است.انتقاد از وضع موجود و اینهمه نابسامانی و فقر و فلاکت و کشتار و انتحار و سربریدن! یک جراح هیچوقت برای کشتن یک انسان دل و قلب و سر وی را نمی شکافد؛بل برای رهایی از درد و رنج است که تیغ تیز و بران خود را در دل و سر و قلب انسان فرو می برد و این انسان است که با اختیار و خواست خویش، بدن خود را به تیغ جراحی می سپارد تا از شر غده و درد و رنج رها و آزاد شود. فرق است بین زخم جراح و زخم چاقوی چاقو کشان و قاتلان! هردو تیغ دارند، هردو بدن انسان را پاره می سازند، هردو خونریزی و درد دارد. اما این درد کجا و آن کجا! جراح اگر تیغ می زند برای نجات انسان بدن را پاره می سازد و زندگی بی درد را به انسان هدیه می بخشد و چاقو کش و قاتل برای گرفتن جان انسان تیغ می کشد!
  • هدف من هم از نوشتن این غمنامه اصلاح زندگی و بهبود وضعیت موجود است و اگر در عنوان مقاله برادران پشتون را مخاطب قرار داده ام هم به این دلیل است که بیشتر بدبختی ها و مشکلات و دردسر ها در نواحی زندگی برادران پشتون ما دیده می شود. راستش وقتی تاریخ را می خوانیم و به حدود دوصد و شصت سال پادشاهی حاکمان و سلاطین پشتون در کشور و جغرافیایی وسیع از این دیار بر می خوریم و سرگذشت برادر کشی ها و درگیری ها و خیانت ها را مطالعه می کنیم واقعا دلمان به درد می آید از اینهمه بدبختی و رنج و گرفتاری که بر زندگی ساکنان این آب و خاک سایه افگنده، ای کاش در سایه این قدرت به درازای تاریخ امروز حداقل برادران پشتون ما زندگی آرام و بی دردسر می داشتند و صاحب سرزمینهای آباد و خانه و مزارع و باغات سرسبز و خرم و شهرهای آباد می بودند. ولی افسوس که واقعیت گونه ای دیگر است و امروز ماحصل اینهمه تاریخ و تاریخ داری و سرداری و سلطنت، شهرهای ویران و عقب مانده و زندگی ناچیز تنها میراث برادران و خواهران پشتون ماست و این درد است و این یعنی دردی که سعدی در دهها سال پیش فریاد بر آورد:

بنی آدم اعضای یکدیگرن                                      که در آفرینش زیک گوهرند

چو عضوی بدرد آورد روزگار                                دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی                              نشاید که نامت نهند آدمی

بدرستی که هر کسی در برابر این درد تاریخی به هر بهانه ای سکوت کند و بی تفاوت باشد نامش را نباید گذاشت آدمی! دردی که امروز در شرق و جنوب کشور ماست در واقع در قلب من و امثال منی است که در شمال و مرکز و غرب کشوری بنام افغانستان زنده ایم و نفس می کشیم! و این نوشته هم مهمترین شاهد و گواه است بر فریاد رنجها و درد های تاریخی مان. برای همصدایی با تمام انسانهایی که در جغرافیایی به نام افغانستان زنده اند و قربانی می دهند.

  • در طول تاریخ از سادگی و بی سوادی و جهالت مردم افغانستان خصوصا برادران پشتون ما سو استفاده کرده اند؛ گاهی به نام دین و مذهب و گاهی هم به نام تجدد و نو خواهی و حال هم به نام بنیاد گرایی! هر روز مادری را در این کشور به عزای عزیزانش می نشانند و اسمش را هم می گذارند جهاد با کفار! اما کدام کفار؟ آیا آن فرزندی که در ننگرهار و خوست و گردیز و پکیتا و هلمند و قندهار و مزار و هرات و بدخشان و غور و سمنگان و فاریات و… کشته می شوند کفارند؟ بای ذنب قتلت؟

آیا خدای مهربان روزی این جنایت ها را باز خواست و پرسان نمی کند؟ « الیوم تجزا کل نفس بما کسبت : امروز – قیامت – هرکسی در برابر کاری که انجام داده است جزا داده می شود» آیا روزی به سوی او باز نخواهند گشت آنانی که امروز بنام دین و مذهب مردم بیگناه را در شرق و غرب و جنوب و شمال این آب و خاک طعمه مستی خویش می سازند؟ کل نفس ذائقه الموت.

آیا کشتن یک انسان برابر با کشتن همه بشریت نیست؟ « من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا: هرکسی انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در زمین ، بکشد مانند این است که گویی همه انسانها را کشته است.»

  • اگر اوراق تاریخ را یکبار دیگر و به دقت مرور نماییم به نکته بسیار جالب و ارزنده ای بر می خوریم و آن اینکه متاسفانه قبل از اینکه هر نظام و حکومت افغانستان از ناحیه بیرونی ها و بیگانگان تهدید شده باشد، توسط خود برادران پشتون همیشه تهدید گردیده و حتی بعضا هم از بین رفته و منقرض گشته است؛ هوتکیان و خصومت های خانوادگی برادران محمود و اشرف، احمدشاه ابدالی و برادرزاده اش و بزرگان و سران امپراطوری ابدالی، تیمور و درگیری با بردارش بر سر مساله جانشینی، جنجالهای فرزندان تیمور و سیخ و میل کشیدنها بر چشمان همدیگر، برادران پاینده محمد خان و تجزیه و حکومت های ملک الطوایفی در کشور،عبدالرحمن خان و قتل عام ها و شورش های مردمی، امان الله خان و اصلاحات مشهور امانیه و اغتشاش ملای لنگ در برابر نظام نامه امان الله خان و سرانجام سقوط حکومت امان الله خان و فرار وی از کشور، دوران فطرت پادشاهی محمد ظاهر شاه در کشور و قدرت صدراعظم های وی – که البته استثنا این دوره همراه با یک دوره آرامی در کشور بود اما در هیچ نقطه ای از کشور سنگ روی سنگی کذاشته نشد- و کودتای داوود خان، تحریکات علیه حکومت داوود خان و سرانجام سرنگونی وی و قتل عام فجیع وی و خانواده اش ،قدرت گیری حزب دمکراتیک خلق افغانستان و کودتاهای خونین و مرگ بار و سر انجام و یورش شوروی سابق به کشور به دعوت ببرک کارمل، مبارزه بر علیه حکومت داکتر نجیب و مجاهدین و طالبان و تا نظام لیبرال دمکراسی فعلی همه شاهد و گواه این مدعاست که بیش از هر کسی و هر کشور خارجی متاسفانه برادران پشتون خود تیشه به ریشه نظام ها و حکومت هایی زده اند که اکثرا توسط خودشان شکل گرفته و قدرت داشته اند و به قیمت اختناق و خفقان و کشتار بر تمام مردم و اقوام افغانستان سلطنت کرده ا ند و زمینه انقراض و نابودی این نظام هها راهم اکثرا خودشان فراهم ساخته اند و حتی در قرن بیست و یکم در قرن علم و تکالوژی و اتم و فضا هم برادران پشتون هنوز هم مسلح آوراه کوه و بیابان هستند و بنام های مختلف و گوناگون در برابر نظام فعلی در جنگ و قتل و کشتار بسر می برندو این درس تاریخی یعنی اینکه نظام از درون گندیده است و هرچه بیرونش را رنگ و روغن کنیم فایده ای نخواهد داشت. در این شرایط و اوضاع حساس و با ذکر این تاریجچه منختصر دیگر نمی توان گله هایی از بیگانگان و کشورهای همسایه داشت که به افغانستان چون طعمه ای برای شکار و سیر کردن اشتهای سیری ناپذیرشان نگریسته و می نگرند. به نظر من به جای گله و کاسه گدایی گرفتن و دوره راه افتادن و سردادن شعارهای پوچ و پوشالی آیا بهتر نیست تا به فکر سرزمین و مردم و ملک و دیار خویش باشیم و شهریار خویش و به جای نقشه کشیدن برای حذف و نابودی دیگر اقوام افغانستان، رویکرد نو و تازه ای را برای زیست مسالمت آمیز و قبول پذیرش همدیگر و فعالیت مشترک و سازمان یافته در جهت تحکیم ارزشهای دمکراسی و حاکمیت قانون در جامعه اختیار نماییم. بی شک این بهترین و آسان ترین راه رسیدن به صلح و آرامش است.
  • ای کاش آقای کرزی به جای تدویر لویه جرگه مشورتی و رنگ رنگ مصارف بیهوده و گزاف، لویه جرگی قومی در قندهار و یا هم ننگرهار تشکیل می داد تا با همکاری و کمک جامعه جهانی و اندیشمندان و علما و رشنفکران جامعه پشتون به بررسی آسیب های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی جامعه و قوم پشتون می پرداخت و در جهت هماهنگ کردن و بر طرف ساختن مشکلات داخلی و ترغیب و تشویق برادران ناراضی خود جهت پذیرش حاکمیت قانون می پرداخت. به عبارت دیگر راه اندازی یک گفتمان بین برادران پشتون به منظور بررسی و تجزیه و تحلیل و پژوهش پیرامون مشکلات و اختلاف های ذلت البینی این برادران در این وضعیت بحرانی لازم و حتمی و موثر تر می باشد. زیرا دیگر اقوام افغانستان برای رسیدن به قانون و حاکمیت قانون مشکل خاصی ندارند اما این برادران ناراضی آقای کرزی هست که مشکل اصلی را خلق کرده اند و هر روز در جنگ و جدال و قتال هستند و توسط بیگانگان علیه خودشان و همه اقوام این کشور استعمال گردیده اند. این مشکل اصلی است و راه حل اصلی هم در درون خود ماست خصوصا برادران پشتون! نباید نیرو و انرژی مان در بیرون صرف گردد بلکه ساختن و پی ریزی یک نظام همه شمول و فراگیر در کشور، فقط از درون امکان پذیر است. اصلاحات باید از درون آغاز شود و به تدریج به سوی بیرون کشیده شود. لذا داشتن گگفتمانهای ملی و گفتگوهای بین الاقوام در کشور هم می تواند به حال مان مفید باشد، مشروط به اینکه برادران پشتون ما با یک سیاست و عملکرد سازمان یافته و توحید شده مبتنی بر پذیرش همدیگر در این گفتمانها مشارکت نمایند. باید توجه داشت مادامی که سیاست حذف و فشار بر دیگران و درگیری ها و تنازعات داخلی و ذات البینی پشتونها حل و فصل نگردد محال است که این کشور روی سعادت و خوشی و رفاه و آسایش را ببیند و همواره همان خرک و همان جرک خواهد بوداما ناگفته پیداست که بیشترین قربانی را هم شما عزیزان می دهید. محرومیت از تحصیل و عقب ماندن از کاوران علم و دانش و تکالوژی صدمه ای است که جبران آن تا سالها امکان پذیر نخواهد بود.
  • من نوشته ناچیز خود را تقدیم می کنم به همه مادران این وطن ، همه مادرانی که در داغ عزیزانشان همیشه تاریخ، دیده اشکبار بوده اند و خصوصا آن مادران پشتونی که آرزوی داشتن زندگی آرام را در طول تاریخ این غمزده در گنجینه سینه، حبس کرده اند و حتی شایدهم از یاد برده اند که چگونه می توان زندگی آرام و راحت داشت. من به خوبی می دانم حداقل آرزوی انسانهای این سرزمین داشتن زندگی آرام است. اما نمی دانم چرا این آرزوی کوچک ما اینقدر گران است و برای دیگران سنگین تمام می شود؟ نمی دانم چرا باید برای این آرزوی کوچکمان هر روز باید قربانی بدهیم و خرج کنیم و از جان عزیزان مان مایه بگذاریم؟
  • داشتن زندگی آزاد حق هر انسانی است و این از جمله حقوق بنیادین و اساسی هر انسان است. انسان آزاد به دنیا آمده است و آزادی هم حق اوست. برای رسیدن به آزادی و آزادگی هزاران انسان در طول تاریخ مبارزه کردند و کشته شدند تا دیگران آزاد باشند. زدودن قید و بند و زنجیر و آزادی از اسارت شلاق و یوغ، آرزوی نوع بشر است. مرگ عین آزادی و آزادگی است در داشتن زندگی در بند و غل و زنجیر و این بزرگ فلسفه زندگی مردان و زنانی است که در برابر غل و زنجیر مادی و غیر مادی ایستادند و با خونشان نوشتند: آزادی حق ماست.
  • آیا دیگر وقت آن نرسیده است تا در برابر اینهمه درد و رنجی که برما تحمیل کرده اند ایستاده شده و فریاد بر آوریم: آزادی حق ماست. به باور من زندگی در این شرایط در افغانستان مصادق عینی اسارت و بندگی است. نمونه و مثال کامل غل و زنجیر است. اسارت در جهل و نادانی، اسارت در غرور و خود خواهی، اسارت در فقر مادی و معنوی، اسارت در عقیده و باورهای کذب و دروغین و خرافی، اسارت و بندی در دام هوس های شوم و سرکش تمامیت خواهی و سلطه قبیله و دکتورین سطله و چور و چپاول! و این اسارت عین زندگی حیوانی است.
  • تنها در سایه دانستن است که می توان به عمق رنجها و درد ها پی برد. « هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون: آیا برابرند آنانی که می دانند و آنانی که نمی دانند؟» و برای دانستن و پی بردن باید اندیشید و راهی را جستجو کرد. دانایی را شرط قدرت و توانایی دانسته اند : توانا بود هرکه دانا بود. اما دانایی را از ما گرفتند. در واقع با به آتش کشیدن مکاتب و به چالش کشیدن درس و تحصیل آنان عملا در مخالفت با حکم صریح قرآن قرار گرفتند و سنت و حدیث پیامبر اسلام را نقض کردند : اطلبوالعلم و لوبالسین* طلب العلم فریضه علی کل مسلم او مسلمه.

در اصل هدف آنها این است که مردم را از دانایی و دانستن حقوق شان باز دارند. حقشان را از دانستن سلب نمایند و در سایه جهل و نادانی، اسبشان را برای چور و چپاول و دزدی مردم زین نمایند. بدرستی که آنان ظالمند و ظالمان نیز رانده شدگان ابدیند « والله لایهدی القوم الظالمین: خداوند ظالمان را مشول هدایت خویش قرار نمی دهد»

آری در سایه دانستن است که می توان درد را شناخت و دانستن هم بدون گفتن وگفتار تحصیل نمی گردد و خداوند هم در قرآن همیشه به پیامبر خویش فرموده تا ذکر کند و با مردم خویش سخن بگوید « فذکرانما انت مذکر » تا مردم راه را از بیراهه باز شناسند. پس در گفتار حکمتی است و رنه هر چارپایی را زبان در کام می چرخد! گفتن و اظهار دردها و رنج ها به منظور یافتن راه حل های اصولی و منطقی و شریک ساختن آن با انسانهای دیگر نه تنها گناه نیست بلکه مشورت خواهی است و خداوند نیز بدان توصیه کرده است « و امرهم شورا بینهم»

  • اما ناگفته نباید گذاست هدف این نیست که دیگر اقوام افغانستان همه اهل علم و فضیلت و خدای دانایی هستند و مطلق نیکوکارند.خیر، هر کدام مشکلات خاص خود را دارند و در درونشان هم فقر مادی و معنوی وجود دارد، جرم ها و بزهکاری های اجتماعی نه تنها در بین دیگر اقوام افغانستان وجود دارد که در بین مردمان ممالک پیشرفته هم به چشم می خورد و نمی توان دیگران را از هرگونه غم و درد و رنج و بلا مبرا ساخت. اما آنچه مهم است اینکه اکثر اینان راه خویش را یافته اند و در سایه تحصیل علم و دانش و قانون پذیری و اعتقاد و باورمندی به حکومت قانون، شایسته سالاری، اندیشه و علم محوری، برابری و مساوات و عدالت اجتماعی، مسیر نوی را برای زندگی خویش تعریف کرده اند و به عجله و شتاب وتمام توان، راه به سوی مراکز علمی و کسب علم و دانش می پیمایند. شاید حضور بیش از سه ملیون انسان مهاجر و آواره در ایران و چیزی کمتر و یا هم بیشتر از آن در پاکستان و تعدادی هم در کشورهای دیگر دنیا یکی از دلایلی باشد که زندگی در کشور خود را رها کرده و تن وجان خویش را به خطر انداخته و راهی مسافرتهای خطرناک می شوند و یا هم در کشوورهای همسایه در بدترین شرایط و بدون داشتن حقوق اساسی و بنیادین شان به سر می برند اما حاضر نیستند که به کشورشان برگردند و در این آب و خاک زیست کنند. چرا؟ چون اولین مولفه یک زندگی راحت و مرفه داشتن امینت است. امنیت جانی و روحی و روانی، امینت مالی و شغلی و امنیت سرپناه و مسکن بزرگترین و آرزوی دیرینه هر افغان در این سرزمین است. امنیت ضامن بقا و پیشرفت و رشد و توسعه است. بدون امنیت هیچ گونه توسعه و رشدی میسر نمی باشد. اما آیا این کمیای زندگی افغان ها چرا و به چه دلیل و توسط چه کسانی از ایشان سلب گردیده است؟ این یک سوال بنیادین و اساسی است که ذهن هر افغان را مشوش وبه خود مشغول ساخته است و تاکنون هم جوابی منطقی و قابل قبول برای این سوال ارایه نگردیده است و همه به شکلی از اشکال از دادن یک پاسخ منطقی و اصولی در برابر این سوال بنیادین طفره می روندو نامش را هم می گذارند وحدت ملی!
  • پاسخ دادن به این سوال یعنی وارد شدن به حوزه ای خطرناک به ظاهر؛ حوزه ای که در طول تاریخ جز خطوط قرمز شمرده شده است و دقیقا هم همین خط به ظاهر قرمز ما را در قدم اول از یک بررسی و پژوهش علمی و مبتنی بر ارزشهای علمی باز داشته است و در قدم دوم در فقدان یک تحقیق و پژوهش علمی، متاسفانه درد شناسایی نشده و لذا هیچ گونه درمان و دارویی هم برای آن یافت نشده است. همواره عادت شده است در این خاک تا همه چی را گدایی کنیم؛ آرامش و امنیت را، توسعه و پیشرفت را ، صنعت و تکنالوژی و علم و دانش متاسفانه همه و همه در این مملکت به شکلی از اشکال از دیگران گدایی شده است و در نتیجه این گدایی،ما را مردمی مفت خور و بیکاره و ابزاری برای خواسته ها و خواهش ها و امیال خیرات دهندگان مبدل ساخته و کشور را نیز به میدانی از تاخت و تاز ابرقدرتهای منطقه و دنیا تبدیل نموده و نیز زمینه سوئ استفاده را نیز برای خیرات دهندگان فراهم ساخته است. یکروز از انگلیسی ها امنیت و صلح را گدایی کردند و نتیجه شد سه جنگ تاریخی با انگلیسی ها! روزی دیگر باز به دامان روسها افتاده و دست و کاسه گدایی پیش آنان دراز کرده و نتیجه آن شد که کشور نه سال تمام در تحت اشغال روسها در آمد و استخبارات منطقه در این کشور جنگید تا شکست آمریکا در ویتنام اینبار در خاک ما بر روسها تلافی گردد و بعد از خروج روسها هم که فاجعه حکومت مجاهدین و طالبان هم که در تباهی و سیه روزی این آب و خاک سنگ تمام گذاشتند و امروز هم با تاسف که دست گدایی افغانستان به سوی چهل کشور دنیا و خصوصا ایالات متحده آمریکا دراز گردیده و امینت و صلح و پیشرفت و توسعه و صنعت را از ایشان گدایی می کنند. « ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم : خداوند سرنوشت هیچ ملتی را تغییر نمی دهد مگر اینکه آنان خودشان برای تغییر و تعیین سرنوشت شان گام بردارند.» و این وعده خداوند است.
  • برادر و خواهر پشتون دیگر وقت آن است که با تمام وجودتان دیگران را من حیث برادر و خواهرتان بپذیرید زیرا مهمترین اصل در شرایط فعلی افغانستان و تنها راه برون رفت از بحران فعلی « پذیرش همدیگر» بدون در نظرداشت مذهب و نژاد و زبان و قومیت است. همانطور که ایمان می آوریم به خداوند و در زبان کلمه را جاری می سازیم و با قلب و دل خویش تصدیق می نماییم پس باید قلبا و با روح و جانتان دیگر اقوام این کشور را بپذیرید و این تنها راه فلاح و رستگاری است. به همه آنانی که به حذف فیزیکی دیگران می اندیشند گوشزد کنید که دیگر تاریخ مصرف این ادعای خام و پوشالی سررسیده است و نه زمان این ادعاست و نیز دیگران هم این سیاست و دکتورین رجعت و عقب گرد به دوران باطل و سیاه حذف و خفقان و اختناق را به هیچ عنوان نمی پذیرند و کوبیدن بر طبل توخالی و پوشالی تمامیت خواهی قبیله و دکتورین و سیاست اختناق، جز بدبختی بر بدبختی و سیه روزی و تباهی ملک و مملکت چیزی را عوض نخواهد کرد پس به کرامت انسانی همه انسانهای این سرزمین احترام باید گذاشت « ولقد کرمنا بنی آدم »و از هر گونه توطئه و دسیسه حذف و دیکتاتوری باید پرهیز کرد که اصرار بر این خط مشی بر پیچیدگی ها بحران کشور خواهد افزود و تنها و تنها بازیگران منطقه و کشورهای به ظاهر دوست از این بازیها در افغانستان سود برده و در جهت غارت و چپاول و چور سرمایه های خدادادی مان بر خواهند آمد. از دولت مردان و بزرگان خویش بخواهید که به جایی اینکه امینت و صلح را از کشورهای دیگر تمنا می کنند و در لجاجت و نادانی با کشورهای قدرتمند پنجه می اندازند، بهتر است که در جهت تامین امنیت و صلح منافع ملی خویش را تعریف کرده و بر اساس منافع ملی خویش سیاست کنند نه بر اساس منافع قبیله و قومیت! دیگر وقت آن است که از مرزهای دوگم اندیشی و سنت های غلط و بی بنیاد و سست قبیله عبور کنیم و دید ملی داشته باشیم و ملت افغانستان را در عمل و در واقعیت متشکل از تمام انسانهایی بدانیم که در جغرافیایی به نام افغانستان زندگی می کنند و کسی برای حذف کسی طالب نگردد و تروریست و انتحاری را از کشورهای دیگر برای کشتن اولاد و فرزند و زن و پیر و جوان این آب و خاک دعوت نکنند و این به صلاح و خیر ماست.
  • امروز که در آستانه خروج نیروهای بین المللی قرار داریم و از گوشه و کنار این کشور فریاد های گوناگون به گوش می رسد و تعدادی نیز برای جنگهای داخلی کمر خویش را می بندند و تعدادی نیز به دنبال انتقام گیری از اقوام دیگر هستند و حتی زمزمه تجزیه هم بعضا شنیده می شود، کشور از لحاظ اقتصادی سخت در مضیقه قرار دارد و فساد اداری هم بیداد می کند، نباید اشتباه کرد و این فرصت تاریخی کشور سازی مان را مفت و بیهوده از دست ندهیم. بجای آب در آسیاب کشورهای دیگر انداختن بهتر است که غم سرزمین و کشور خویش را بخوریم. از اشتباهات تاریخی شاهان گذشته مان درس بگیریم و تاریخ را آیینه تمام نمای عملکرد گذشتگان قرار داده و راه درست و مسیر سلامت و سعادت را هدف یابی کنیم. هنوز هم یادمان نرفته آخرین صحبتها و عملکرد سردار داوود خان را در برابر برژنف در روسیه! که چه عواقبی را برای مان رقم زد و هم اکنون درست در همین لحظات سردار کرزی هم در آستانه چنین اشتباهی قرار دارد اما نه در برابر روسها بلکه در برابر آمریکا! پس باید از این تاریخ پرفراز ونشیب درس بگیریم و از یک سوراخ چندین بار گزیده نشویم.
  • هیچ افغانی موافق با سلطه و استیلای خارجی در خاک و سرزمین خویش نیست، نه افغان بلکه هیچ انسانی سلطه و استیلا را نمی پذیرد. اما از بی قانونی و بی عدالتی و حذف و خط مشی قتل و کشتار و ترور و انتحار و سربریدن است که بعضی از مردم به حضور و امضای موافقت نامه امنیتی با ایالات متحده آمریکا مشتاقند و پافشاری و اصرار دارند. ترس از تکرار سالهای سیاه استبداد قبیله و سرکوب و اختناق و خفقان است که مردم را به حضور نیروهای خارجی به ویژه ایالات متحده آمریکا متمایل ساخته است. اگر دکتورین حذف اقوام از دستور کار تمامیت خواهان قبیله خارج شود بی گمان کسی به این امر و امضای آن خشنود و راضی نیست. اما باید اولویت ها و نیازها و ضروریات کشور به درستی درک شود و در معاهدات و پیمانهای استراتژیک با کشورهای دیگر لحاظ گردد. اما بدرستی آیا چنین شده است؟ اگر این قراردادها و پیمانها بر اساس یک استراتژی و سیاست مبتنی بر ارزشهای ملی و منافع ملی امضا گردیده، پس چرا اوضاع امنیتی کشور روز به روز بدتر و وخیم تر شده است؟ ای کاش سردار کرزی به جای مصارف هنگفت و لویه جرگه بازی و لجبازی با آمریکا، ظریفت سازی و کادر سازی را برای آمریکاییان و جامعه جهانی پیش شرط قرار می داد. با ظرفیت سازی و تقویت و کار در زیربناهای کشور و استفاده از نیروی کار مردمی آنهم در کشوری که خود بزرگترین نیروی کار را برای بازسازی نیاز دارد می توانستیم حداقل تمرین ملت سازی می کردیم و در جهت مدیریت بحران در کشورمان بر می آمدیم. فقدان مدیریت و راهبرد اساسی در کشور در طول تاریخ و خصوصا دوازده سال اخیر، میلیاردها دالر پول بی زبان را حیف و میل کرد و افغانستان را فاسدترین کشور دینا ساخت. مافیا قدرت و مواد مخدر در این کشور رشد کرد و آنقدر ریشه دواند که تا سالها نمی توان ریشه های آنرا خشک کرد.
  • این درست است که ما همیشه فریاد بر می آوریم که کشورهای دیگر دخالت می کنند، با ما صادق نیستند خصوصا همسایه های ما ایران و پاکستان و این مساله مثل روز روشن است. اما سوال اینجاست که چرا بی برنامه گی ها و کمبودات و ضعفهای خود را هیچ یاد نمی کنیم؟ این مساله کاملا طبیعی است که دیگران به فکر منافع خویش هستند اما مگر این مردم و ملت و دولت منافعی ندارند؟ چرا در راستای منافع ملی خویش ما برنامه ریزی و طرح و پلانی نداریم؟ چون اصلا منافع ملی نداریم و از مرزهای قبیله عبور کرده نتانستیم. به جای تکیه بر مردم و ملت خود همیشه راه گدایی را در دستور کار خویش قرار دادیم و انتظار فرج و گشایش را از بیرون مرزها داشتیم. همان مرزهایی که باور داریم و اعتقاد مان این است که به نفع ما گامی هم بر نمی دارند مگر اینکه رضا و منفعت خودشان تامین گردد. گربه هم برای رضای خدا موش نمی گیرد.

و در پایان برادر و خواهر پشتون، هزاره و تاجیک و ازبک و ایماق و هندو و… تنها راه برون رفت ما از اینهمه بحران دل سوزاندن همدیگر برای همدیگر و سرزمین مان است. اقرار به زبان و تصدیق به قلب و دل در پذیرش همدیگر. اگر ما برای هم دل نسوزانیم و غمخوار یکدیگر نباشیم به یقین و قاطعیت عرض می کنم که اگر تمام کشورهای دنیا هم به افغانستان تشریف فرما گردند باز درد ما دوا نخواهد شد و کشور تباه و دربدر و بدبخت و بیچاره باقی خواهد ماند. پس بیایید دست از لجاجت و خصومت برداریم و به فکر حذف همدیگر نباشیم تا راه و مسیر جاده پیشرفت و توسعه و تکامل را بپیماییم و حداقل برای نسلهای بعدمان بذر آبادی و آبادانی را بکاریم. هرچند که گذشتگان ما نتوانستند برای ما نهال محبت و همدلی و توسعه و رشد و پیشرفت را بکارند تا امروز ما در سایه آن بنشینیم و به فکر فردای مان باشیم. اما می توانیم از خودمان شروع کنیم و از دل مان و از روح مان آغاز کنیم. روحیه اخوت و برادری و برابری و مساوات در در دل مردم این سرزمین زنده کنیم و افکار و اندیشه هایشان را برای بازسازی و نوسازی و رشد و توسعه کشورمان بسیج سازیم. و این که خلاصه کلام بیاییم یک ملت شویم با دید و رویکرد ملی و اندیشه و تفکر ملی برای فردایمان برنامه و طرح پلان ملی تهیه و تدارک ببنیم و این اولین و مهمترین و اساسی ترین مرحله از آغاز یک جریان سازندگی و با زسازی و توسعه و پیشرفت است. در آنصورت می توانیم از قراردادها و پیمانهای امنیتی، اقتصادی و سیاسی با کشورهای دیگر و خصوصا کشورهای قدرتمند دنیا به نفع اقتصاد و سیاست کشور خویش بهره جوییم و سود ببریم. « خشت اول چو معمار نهد کج، دیوار تا ثریا رود کج»

امید است که دوستان عزیز قبل از هرگونه قضاوت، این مطلب را به درستی و دقت مطالعه نمایند و افکار  و اندیشه هایشان را با ما هم شریک سازند.خداوند به همه شما عزیزان جزای خیر دهد« جزاک الله خیرااحسن الاجزا»

عبدالحکیم حمیدی

Advertisements

1 نظر برای “درد دلی با برادران پشتون

  1. عالي بود و بدور از تعصب قومي و لساني! اما پاكستان با تمامي قوا و امكانات دست داشته و بودجه چند مليارد دولاري سالانه امريكا اين گروه تروريستي را تسليح و تجهيز نموده ميفرستند و همان مناطق خاصي را گروگان گرفته دست به كشت و خون و ايجاد رعب و وحشت ميزنند… دران مناطق كه رسانه به ان يا دسترسي ندارند يا هم نميخواهند انعكاس دهند روزانه ده ها مورد سربريدن زنده سوزاندن و به راكت كشتن و….صورت ميگيرد ايا ساكنين اين مناطق دل خوش دارند ازين اجيران ISI؟ بگونه امتحان سري به فيسبوك زده ببنيد كسي ازين شغالان (كه البته در مناطق جنوب و غرب همه اهالي طالبان را شغالان مينامند) اگر كومنتي بجانبداري ازين گروه وحشي پوست كند از هر ٥٠ نفر فقط ٣ نفر در تاييد ان چيزي مينويسند و مابقي نود و هفت درصد با تند ترين الفاظ بر انها ميتازند كه همه اينها پشتون استند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s