تداوم تاریخی افشار!

استاندارد

( به بهانه نزدیک شدن به سالروز تاریخی جنایات افشار )images2

این روزها فضای افغانستان به شدت متاثر از موضوعات انتخابات است و به شکلی بحث ها و گفتگوها و حتی فضای مجازی هم تحت تاثیر این فضا قرار گرفته است. نزدیک شدن به روز رای گیری در واقع به شکلی باز کردن زخم های کهنه و درد های تاریخی نیز می باشد که قلب هر انسان آزاد و آزاد اندیشی را سخت می آزارد و بر دیدگان انسان اشک و بر دلها آه حسرت می نشاند. نزدیک شدن به سالروز فجایع افشار هم در این شرایط بحرانی و التهابی بحث ها و جنجالهای زیادی را به بار آورده است و اظهارات اخیر یکی از سردمداران جنایت های وحشیانه افشار نیز سروصدایی را در محافل فرهنگی و در میان اهل قلم و خصوصا طیف روشنفکر جامعه هزاره به پا کرده است. اما من در این مقاله می خواهم به شکلی به برداشتی دیگر از فجایع و جنایت های تاریخی افشار اشاره نمایم.

به نظر من در قضیه افشار یک سوال مهم و اساسی مطرح است و آن اینکه در افشار چه گذشت که امروز برای ما تا این حد مهم شده است؟ در پاسخ به این پرسش می توان به سه نکته مهم اشاره کرد:

1 – قتل عام انسانهای بیگناه اعم از زنان و فرزندان

2- اسارت و تجاوز و هتک حرمت به نوامیس مردم هزاره

3- خیانت و فروش افشار توسط بعضی عوامل ظاهرا خودی

به باور من مساله افشار در تاریخ و حیات سیاسی هزاره در کشور افغانستان مساله نو  و تازه ای نیست. این قوم در طول تاریخ خویش همیشه نظیر وقایع افشار را تجربه کرده است. افشار و قضایای تاریخی آن برای مردم دردمند هزاره، آشنای همیشگی است. اما افشار در هر برهه از تاریخ تکرار می شود و فقط رنگ و شکل آن تغییر می کند. با این مقدمه می خواهم ادعا کنم که افشار امروز هم جریان دارد. افشار در هر نقطه هزاره نشین در این کشور با کمال تاسف جریان دارد و اگر کمی با دقت به قضایا و حوادث امروزی بنگریم به وضوح می بینیم که سه مولفه مذکور حتی در دوران لیبرال دمکراسی امروز نیز در جریان است و بعضا احساس می شود و بعضا هم احساس نمی گردد. اما افشار همان افشار است ولی بازیگران حوادث افشار تغییر می کند. افشار همان افشار است اما افشار فرهنگی، سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی!!!

اگر دیروز فلان رهبرنما و قوماندان خیانت کرد و افشار را فروخت و نیروهای  شورای نظار و خصوصا حزب جمعیت اسلامی و عبدالرب رسول سیاف در تاریخ 21 و 22 دلو 1371 به چور و چپاول افشار و ساکنان آن پرداختند؛ امروز هم همان رهبران به شکلی دیگر با تکیه بر کرسی ها و چوکی هایی که به نام مردم هزاره تصاحب کرده اند و در برابر تمام کمبودات و کاستی های حکومت افغانستان سکوت اختیار کرده اند و مردم هزاره را از حقوق حقه شان محروم ساخته اند و به شدت سرگرم معامله های سیاسی و پشت پرده هستند به نوعی دانسته و ندانسته افشار را برای مردم در شکل سیاسی و اقتصادی آن رقم می زنند. به طور نمونه لاینحل ماندن مساله کوچی ها در بهسود و ستم و جور و چور و چپاول بیابانگردهای وحشی در مناطق مرکزی کشور خود شاهد زنده ای است بر تکرار افشار و سکوت رهبران چوکی نشین هزاره در برابر این وقایع خود مبین تداوم تاریخی و سیستماتیک افشار هزاره است. محرومیت مناطق مرکزی، نبود راههای مواصلاتی و عدم توسعه متوازن هزاره جات با وجود امنیت صددرصدی شاهد و گواه دیگری است بر تکرار افشار!

اگر دیروز در افشار کسانی معامله کردند  و منطقه را فروختند، امروز هم کسانی هستند که پول گرفته، چوکی گرفته و ساکت هستند و جز به زر اندوزی و مال اندوزی و تشکیل تیم های مافیایی مالی برای خود و خویشاوندان خویش به چیزی دیگر نمی اندیشند و برای راحتی ورفاه خویش کاخها ساخته اند و به دیگران توصیه اسلامی می کنند که در دنیا هیچ وقت به دنبال زر و مال نروند و حدیث می گویند اما خودشان در دنیای خویش غرق اند.

به نظر من می توان افشار را به دو دسته تقسیم کرد :images

الف – افشار تاریخی که در تاریخ 21 و 22 دلو سال 1371 در منطقه افشار کابل به وقع پیوست و بالغ بر حدودا 5000 انسان را به کام مرگ کشاند- آمار تایید نشده – و تجاوز و هتک حرمت به نوامیس مردم حتی کودکان را به دنبال داشت.

ب- فرهنگ افشار ماب که هر لحظه  و به گونه ای نو و مدرن تر برای انسانهای مظلوم هزاره تکرار می شود و نتیجه ای جز همان افشار تاریخی را در پی ندارد.

اگر دیروز در افشار تاریخی دشمن رودر رو و سینه به سینه مردم هزاره گلوله و مرمی می نشاند امروز متاسفانه در افشار فرهنگی از درون و مقابل و پشت سر با لبخند، گلوله و مرمی به سینه و قلب مردم هزاره می نشیند و این دردی است به مراتب تلخ تر و وحشتناک تر! امروز افشار فرهنگی خود را در قالب روشنفکر و مدرنیته نشان داده است. متاسفانه عده ای از روشنفکران محترم هزاره با شعار حمایت و دفاع از مردم هزاره، تمام ارزشهای تاریخی این قوم مظلوم را به نشانه نشسته است. البته با حس احترام به تمام روشنفکرانی که معتقد به ارزشهای انسانی هستند و ناموس هزاره را پاس می دارند و به هیچ عنوان روی صحبت من با ایشان نیست. طرف صحبت من با آن دسته از دوستان  و قلم به دستانی است که با شعارهای حمایت و پشتیبانی از حقوق مردم هزاره آب در آسیاب دشمنان می ریزند.

در افشار تاریخی ناموس هزاره در جنگ گیر ماند و بر اثر خیانت در میدان جنگ مورد ظلم و تعدی و تجاوز قرار گرفت اما در افشار فرهنگی زمینه برای تجاوزو تعدی بر ناموس هزاره توسط عناصر به اصطلاح روشنفکر هزاره در واقع به آغوش دیگران تقدیم می شود. لازم به یاد آوری می دانم که من حیث یک انسان معتقد و باورمند به تمام ارزشهای انسانی هستم و آنچه را می نگارم هم از سر درد است و دلم برای تمام مبارزات آزادی خواهانه تاریخی ابرمردان و شیرین زنان این مرزو بوم می سوزد که دشت از خون خویش رنگین ساختند اما به اعتبار و آبرو و حیثیت مردم و قوم خویش تا آخرین قطره خون خود پا برجا ماندند و امروز نامشان را جاودانه تاریخ ساختند. ولی درد آور است وقتی می بینی که با وجود همه آن مبارزات آزادی خواهانه امروز هستند کسانی در قالب دوست و خیرخواه و نو اندیش و دگر اندیش و روشنفکر و با تعالیم خویش در اصل ناموس هزاره را به آغوش دیگران هدیه می دهند. یکی از راههای تکرار افشار تاریخی کمر بستن به شکستن تمام مرزهای باز دارنده است  و یکی از همین مرزها می تواند دین باشد اما متاسفانه این دوستان کمر همت بسته اند به مبارزه ای عمیق و سنگین با دین و با هر بهانه ای می خواهند تا دین را در جامعه لگد مال کنند. من متخصص دینی نیستم و سواد دینی هم ندارم و قصد مطرح کردن بحث دینی را هم ندارم؛ اما به نظر من دین با دستوارتی که داشته اگر در گذر زمان و تاریخ در بعضی برهه ها راهنما و هدایتگر مردم به سوی خوشبختی و سعادت و توسعه و مدنیت نبوده اما من حیث یک عامل کاملا بازدارنده و خط قرمز در برابر بسیاری از جرم ها و جنایات و بزه کاری های اجتماعی عمل کرده است. در بعضی موارد انسانها یا به لحاظ ترس از خدا، جهنم، امید پاداش و ثواب و فردوس و بهشت و … سعی کرده اند تا خط قرمزی را برای خویش تعیین نمایند. اما امروز روشنفکران و نو اندیشان جامعه ما توانسته اند در بسیاری موارد این خط قرمز را بشکنند و زمینه هر گونه انحطاط و فروپاشی را در بین جامعه خصوصا قشر جوان و نو جوان به نحو احسن مساعد ساخته اند. این موضوع در مورد دختران جامعه ما به شدت و حددت به چشم می خورد و تعالیم دوستان به اصطلاح روشنفکر با درونمایه دین زدایی، توانسته مرزها و خطوط قرمز را بشکنند و محیط خانواده ها را نیز متشنج و لجام گسیخته ساخته اند. مولفه های روشنفکری در بین این قشر بیشتر حول سه محور زیر می چرخد:

الف – دین ستیزی و دین گریزی و بی باوری و با سخره گرفتن دین و تمام ارزشهای آن در جامعه.

ب- عریان شدن  برای نشان دادن درجه روشنفکری و نو اندیشی.

ج – برقراری روابط نا مشروع با دیگر اقوام با شعار شکستن مرزهای قومی و مذهبی و نژادی و زبانی با سیستم و سیاست کتمان هویت !

در زیر برای هر مولفه و فاکتور جهت تایید ادعای خویش توضیحاتی تقدیم می گردد:

الف – دین ستیزی و دین گریزی و بی باوری و با سخره گرفتن دین و تمام ارزشهای آن در جامعه: این دسته از به اصطلاح روشنفکران سعی دارند تا دین را من حیث یک عامل کاملا ضد انسانی و ضد ارزشی و مانعی برای رشد و توسعه معرفی نمایند و بی دینی و بی باوری را نشانی از روشنفکری می دانند و در راستای حذف دین از جامعه از هیچ کوششی هم دریغ ندارند. به طور نمونه این روشنفکران فرهنگ ارزشی و انسانی ازدواج را به یک پارتنر شیبی بین دو انسان تشبیه می کنند. به عبارت دیگر ازدواج و تمام ارزشهای آن را تا حد یک پاتنر شیبی که در بین حتی حیوانات وجود دارد تنزل داده و عظمت و ارزش آن را لگد مال کرده اند. اما غافل از اینکه با ترویج این نوع اندیشه و تعلیم، نمی دانند که دختران هزاره اکثرا دیگران را به عنوان پارتنر شیب خویش بر می انگیزند و نه بچه های هزاره را. در صحبتی که با یکی از این روشنفکران داشتم به راحتی ادعا می کرد که دین و مذهب و قوم اصلا مهم نیست، هر کس که با هرکی خوش است باید بخوابد!!!

آیا به نظر شما این مساله و ترویج این نوع اندیشه در بین نسل جدید جامعه مانند زهری نیست که فضای ملتهب جامعه هزاره را مسموم می کند؟ آیا این مساله در واقع همان خوش خدمتی برای ترویج و تداوم افشار فرهنگی و فرهنگ افشار گونه در بین جامعه هزاره نیست؟ به طور حتم انسانی که معتقد به هیچ اصلی نباشد و هیچ خط قرمزی را برای خود متصور نباشد یقینا برداشتی جز برداشت فرومایه ای از  ارزشهای انسانی نخواهد داشت و در مسیر تند باد حرکت جامعه به سوی دمکراسی، قطعا به تفاله های دمکراسی تبدیل خواهد شد و جایی جز زباله دان دمکراسی نصیبش نخواهد شد.

ب- عریان شدن  برای نشان دادن درجه روشنفکری و نو اندیشی: متاسفانه امروز بارزترین نماد روشنفکری فکر روشن نیست، عریان شدن است. کالای تنگ پوشیدن است.مد و فیشن کردن زیاد و بیش از اندازه و داشتن رابطه های نامشورع و دوست پسران و دوست دختران زیاد  است. اگر کسی این اصول را رعایت نکند از نظر این عده از روشنفکران ، عقب مانده و جاهل و نادان است. در تمام رسانه های اجتماعی و مطبوعات اکثرا این نمادها ، شاخص های اصلی روشنفکری  پسران و خصوصا دختران  ماست و هر دخترِ این دسته از روشنفکران برای عریان شدن و عرضه کردن به شدت در تلاش است که گویی در رقابت تنگاتنگ با دیگر همقطاران خویش قرار دارند. البته مخاطب من در این نبشته تنها و تنها دختران نیست و به هیچ عنوان هم قصد توهین و اهانت و سرکوب دختران عزیز و گرامی جامعه خویش را ندارم. برای عزت و سربلندی همین دختران بوده که ابرمردان ما در برابر نیروهای دشمن ایستادند و خونشان ریخته  شد. والدین همین دختران عزیز و گرامی با آبله دستان خویش زحمت کشیدند و زمینه تحصیل ایشان را فراهم ساختند و همین نبشته هم به نوعی احترام به حقوق و باورهای همان خواهرانی است که برای حفظ ارزشهای انسانی خویش مبارزه می کنند. اما متاسفانه این مولفه یعنی عریان شدن  برای نشان دادن درجه روشنفکری و نو اندیشی بیشتر در مورد دختران جامعه ما مصداق عینی دارد. ولیکن جامعه پسران ما نیز کمتر از این روشنفکران دختران نیستند. این پسران هم چقدر از آزادی های بی حد و حصر خویش در خانواده و جامعه استفاده مفید کرده اند ؟ سرگردانی و آوارگی در سرکها و زیر پل سوخته و کوچه ها و پس کوچه متاسفانه مصداق عینی این گونه از پسران جامعه ماست.البته نه تمام ایشان همانطور که نه تمام دختران !

ج – برقراری روابط نا مشروع با دیگر اقوام با شعار شکستن مرزهای قومی و مذهبی و نژادی و زبانی با سیستم و سیاست کتمان هویت ! روزی به پیشنهاد یکی از دوستانم در دفترِ کار، برای دیدن برنامه ای فرهنگی به مرکزی فرهنگی رفتیم. از قضا یکی از دختران قوما که رابطه تلفنی با این دوست گرامی من داشت هم آمد و در آنجا سر صحبت باز شد.جهت آشنایی با ایشان از محل و منطقه شان پرسیدم و ایشان به نوعی طفره می رفت، متوجه شدم که در حضور دوستش یعنی رفیق من نمی خواهد هویتش را مشخص سازد. واقعا برای من بسیار گران تمام شد و در واقع به حال خودم افسوس خوردم. ته دلم از دوستم که مرا دعوت کرده بود تشکر کردم که چشمانم را بر روئ این حقیقت باز کرده و بر تجربه ام افزوده بود. دختر خود را فارغ التحصیل از کشور های همسایه و فعلا هم استاد در دانشگاه خصوصی معرفی کرد. با اندوه فراوان به او گفتم : وحدت ملی با کتمان هویت بدست نمی آید، هیچ فرهنگی با کتمان و نفی خرده فرهنگ ها شکل نخواهد گرفت. نمی دانم قانع شد یا نه و بالاخره خود را معرفی کرد که من حتی فامیل هایش را می شناختم!!!

در دلم به حال خود و به سرگشتگی و بدبختی جامعه ام افسوس خوردم و به چشم خود افشار فرهنگی و فرهنگ افشار ماب را نظاره کردم. چقدر خرد و حقیر شدم وقتی دیدم که دختر قوما برای اینکه نزد دوستش کم نیاید و یا از ترس عدم پذیرش دیگران، وقیحانه هویت خویش را پنهان کرده بود و از بیان افتخار آمیز آن شرم داشت و ابا می ورزید. افتخاری که در هیچ خیانتی در کشور دست نداشتیم و یک وجب خاک این سرزمین را هم به بیگانگان نفروختیم. شیرین هزاره ها داشتیم که برای حفظ عزت و آبرو و وقار و متانت خویش از کوهها خود را انداختند اما اجازه ندادند که دامانشان کله دار گردند. چقدر خرد شدم و قتی پسری در هرات بعد از 4 سال رابطه با یکی از دختران قوما وی را مانند دستمال کاغذی دور انداخت و با قوم خود ازدواج کرد! و …

به راستی همه این موارد نمی تواند دردهای افشار فرهنگی باشد؟ فرهنگ افشار ماب تار و پود ما را پوسانده و دیگر فریاد هم کارگر نمی افتد جز سکوتی تلخ و نظاره گر غرق شدن! شاید هر کدام از شما دوستان خوبم که این نبشته ناچیز را می خوانید نمونه های فراوانی را سراغ دارید که هر لحظه افشار فرهنگی را پیش چشمانتان زنده می سازد!

مولفه های فوق و تعالیم ذکر شده  در شرایطی برای دختران هزاره آموزش داده می شود که دختران اقوام دیگر هنوز در مرحله سنت و گرفتاری در درون و چوکات  خانواده خویش گیر مانده اند و حتی وارد مرزهای قبیله هم نشده اند تا چه رسد به مرحله فوق ملیتی! شعار شکستن مرزهای قومی و دینی و مذهبی در جامعه هزاره و توسط دختران روشنفکر هزاره در حالی مطرح می شود که دیگر اقوام کشور به شدت در برابر تغییرات دنیای نوین در جنگ و تعارض هستند. هرچند این کار ایشان را هیچ وقت تایید نمی کنم اما یکه تازی و پیشتازی دختران جامعه هزاره را نیز در این شرایط حساس و بحرانی به شکل افراطی آن به صلاح مردم و ملت مظلوم و زحمتکش هزاره نمی دانم و نسبت به پیامدهای آن به شدت ابراز نگرانی کرده و خطرات آن را هشدار می دهم. خطراتی چون لجام گسیختگی و از هم پاشیدن کانو نهای خانواده و زندگی های مشترک و عدم دلبستگی به ارزشهای تاریخی جامعه به طور حتم در انتظار این حرکات افراطی و افشار فرهنگی و فرهنگ افشار ماب بوده و نتایج وخیمی در در دراز مدت برای آیندگان به یادگار خواهد گذاشت. خطرناکتر از آن موضوع کتمان هویت است که به عنوان یکی از سلاح های ایشان برای پذیرفته شدن توسط دیگران استفاده می گردد که در نهایت به بحران بی هویتی منجر خواهد گردید. شکستن مرزهای دینی آنهم به شکل افراطی آن در این شرایط حساس باز یابی تاریخی و هویت یابی، به هیچ عنوان به صلاح جامعه نیست و نمی تواند مرهمی بر دردهای بی شمار مردم و جامعه هزاره باشد. هرچند متاسفانه عمکلرد بعضی علمای دین و دینداران نیز این روند دین ستیزی را در جامعه شتاب بخشیده اما باید عاقلانه اندیشید و تصمیم گرفت. به فرض اینکه دوستان روشنفکر ما دین را هم از جامعه پاک کردند و به درون مساجد راندند آیا مشکلات جامعه هزاره مان حل می شود؟ روشنفکران گرامی در نظر داشته باشید که باز به جای دینی که صدها سال با مردم این سرزمین خو گرفته و به گوشت و پوست و استخوان مردم رخنه کرده و جز خون مردم شده است چه برای عرضه خواهید داشت؟ آیا فرهنگ عریان شدن در این لحظه خطیر می تواند دردهای تاریخی مردم ما را در هزاره جات و جای جای این سرزمین چور و چپاول ، مرهم باشد؟

دیروز به اجبار و زور و فشار ناموس هزاره مورد تجاوز قرار گرفت اما امروز بعضی روشنفکران هزاره با شعار پارتنر شیبی خویش و شکستن مرزهای دینی و قومی خود زمینه تجاوز و تعدی را فراهم ساخته و متاسفانه ناموس مردم ما را به آغوش دیگران می اندازند.

به نظر من افشار یک حادثه تاریخی در سیر تاریخ هزاره نیست بلکه متاسفانه به یک فرهنگ مبدل شده است. فرهنگی که هر روز تکرار می شود. تصور نشود که شاید این نوشته در مخالفت با دمکراسی است. به هیچ عنوان!

دمکراسی در طی سالیان سال در غرب توانست ثمر دهد و به نتیجه نشست اما متاسفانه در کشور ما افغانستان برخی ها می خواهند تا به یک باره و یک شبه دمکراسی را در افغانستان نهادینه کنند و فورا هم به نتیجه برسند و هیچ توجهی هم به سطح گیرایی مردم و درک  و برداشت مردم از دمکراسی و ارزشهای آن ندارند و همین مساله موجب شده است که ایشان در جامعه با مشکل جدی مواجه شوند و هر روز فریاد بر می آورند که خشونت است!

به باور من دمکراسی در افغانستان مانند نهالی نورس است که در خاکی کاشته می شود شوره زار! خاکی که برای  پذیرش این نهال نورس هیچ آمادگی ندارد. درخت تنومند و قوی هیکل دمکراسی به یکباره از غرب بریده شد و در خاکی کاشته شد که هنوز آمادگی برای پذیرش آن وجود ندارد. به نظر من در ابتدا باید زمینه آشتی و شناسایی دمکراسی و عناصر دمکراسی را در کشور برای مردم فراهم و مساعد نماییم و سپس برای نهادینه کردن دمکراسی و عناصر آن در این جامعه تلاش و کوشش نماییم. چرا کمونیسم در افغانستان با مشکل مواجه شد؟ چرا در برابر دمکراسی در افغانستان هم به شدت مقاومت وجود دارد؟ زیرا هر دو فرآیند با عناصر فرهنگی سنتی مردم افغانستان درگیر شدند و ناچار امادگی رفتن را گرفتند. گذشته از همه این مسائل در غرب روحیه پذیرش عمومی برای تحقق دمکراسی وجود داشت اما در افغانستان برعکس به شدت مقاومت وجود دارد. بنابراین برای این تحکیم دمکراسی نباید عجولانه اقدام نمود. اقدام عجولانه و بی فکری در این مورد می تواند به سبوتاژ کل جریان و فرایند دمکراتیزه شدن در کشور بینجامد و سرانجام دمکراسی نیز مانند کمونیسم راه فرار را در پیش گیرد و اینکه خواهران ما در نظر داشته باشند که نباید به محصولات و تفاله های دور ریز دمکراسی در افغانستان مبدل شوند. فغالیت مدنی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی را با منطق و فکر تدوام بخشند.

یکه تازی و پیشتازی قشر روشنفکر جامعه ما متاسفانه توسط دیگران قابل هضم نخواهد بود و به زودی توسط نیروهای بنیاد گرا سرکوب خواهد شد و علاوه بر سرخوردگی و ندامت و پیشمانی برای این قشر، سرکوب و حذف فیزیکی را نیز در پی خواهد داشت و تدوام تاریخی افشار را! زیرا متاسفانه سایر اقوام ازیک طرف به دلیل ضعف فرهنگی وازطرف دیگر بخاطرموقف پست اجتماعی- تاریخی هزاره ها درگذشته، به دختران هزاره در عرصه های اجتماعی وفرهنگی به عنوان طعمه های جنسی می بینند تا به عنوان یک همکارعلمی، فنی وفرهنگی. به خاطر رفتار های ناهنجار وبه اصطلاح فراملی همین دخترهای روشنفکر نما،امروزه ولگردان سایراقوام مناطق هزاره نشین مانند برچی در کابل ، جبرییل در هرات رابه عنوان منبع رفع عطش های جنسی تصورمیکنند. باید به این واقعیت تلخ اذعان نمود که امروز اکثر دختران ما اگر در جایی پذیرفته می شوند نه بخاطر حس انسانی و ارزشهای انسانی شان بلکه برای جاذبه های جنسی شان مورد پذیرش و قبول دیگران قرار می گیرند و متاسفانه خودشان هم دانسته یا ندانسته از این وضعیت نا بهنجار راضی هستند و آن را مرتبط با توانایی علمی و فرهنگی خویش می دانند. اما با تاسف که اینگونه نیست و مردمان دیگر بیشتر برای رفع عطش های جنسی شان از اینان سوئ استفاده می کنند.

اما جالب این است که در افغانستان فریاد نفی خشونت علیه زن اکثرا از حنجره زنان و دختران جامعه هزاره شنیده می شود و فعالیت های مدنی هم در این حوزه به نحو افراطی و بسیار زیاد سازماندهی می شود. از تدویر سمینارها و برگزاری کنفرانس ها گرفته تا نشر و چاپ مقالات و نشریه ها و میزگردها و فغالیتهای رسانه ای، جمع آوری امضا و کمپاین های آگاهی دهی و تحصنات   و تظاهراتهای خیابانی و… همه و همه از فعالیتهای فعالین مدنی جامعه هزاره می باشد. اما در هنگام امتیاز دهی و امتیاز گیری ، همیشه ته مانده های امتیازات و آنهم به صورت ناچیز به فعالین جامعه مدنی هزاره می رسد. قرار گرفتن در پست های کلان دولتی و غیر دولتی عموما نصیب دیگر اقوام می گردد که حتی شاید نام هایشان را هم کسی نشنیده باشد. ولیکن متاسفانه زنان و دختران جامعه ما با تمام وسعت فعالیت شان و شکستن چهارچوب ها   و سنت ها و ارزشها و هنجارها ، کمتر از مزایای دولت و جامعه جهانی مستفید می گردند. این مساله در نظام افغانستان ن به راحتی قابل درک است.فعالیتها و حرکات مدنی ای که در جامعه هزاره در این دهه گذشته شکل گرفته در بین اقوام دیگر به این پیمانه وجود ندارد اما متاسفانه در برابر همه این فعالیت ها و حرکات مدنی متاسفانه امتیازات همیشه از آنِ دیگران بوده است و این تاسف آورترین شکل مساله است. هیاهو برای هیچ! دویدن و مبازره کردن برای هیچ! فریاد کشیدن برای هیچ! فقط ابزاری برای رسیدن دیگران به خواسته هایشان و این مساله یعنی افشار ! یعنی تداوم تاریخی افشار!

لازم به ذکر می دانم که خشونت علیه زنان و دختران که همیشه از سوی فعالین جامعه مدنی ما فریاد کشیده می شود و دولت و مردها به بی تفاوتی نسبت به آن محکوم می شود ، خاص یك جامعه نبوده در اکثر کشورهای دنیا نیز وجود دارد. به طوری كه در انگلستان از هر 10 زن یك زن به حد مرگ از شوهر خود كتك می خورد. در ایالت متحده نیز در هر 15 ثانیه زنی مورد تهاجم قرار می گیرد و این به روشنی نشان می دهد كه خشونت علیه زنان، حتی در كشورهای به اصطلاح پیشرفته نیز وجود دارد.

سوال اصلی اینجاست که مگر زنان و دختران جامعه هزاره چقدر آزادی می خواهند؟ از نظر روشنفکران جامعه هزاه آزادی یعنی چه؟ آیا این آزادی حد و حدودی دارد؟ آیا روشنفکران جامعه ما برای آزادی زنان و دختران حد ومرزی را می شناسد؟

واقعا آیا آزادی در بین مردم و خصوصا زنان و دختران جامعه ما وجود ندارد؟ شاید بگویند ما آزادی را تنها برای خود نمی خواهیم و ما فراملیتی می اندیشیم اما غافل از اینکه دیگر اقوام کشور اکثریت نه برای آزادی تلاشی نمی کنند بلکه به شدت در برابر عناصر آزادی مقاومت کرده و سرسختانه با آن می جنگند ولی ما هنوز در دایره بسته وحدت ملی می چرخیم و دور باطل می زنیم و قربانی می دهیم ؛ تمام مشکلات و بدبختی ها را تحمل می کنیم اما چرا باید دختران و زنان ما در این مسیر پرپیچ و خم قربانی شوند؟ اصلا چه نیازی هست که ما باید در این کشور قربانی بدهیم و از امتیازات آن دیگران استفاده کنند؟ عریان شدن و جنگیدن با دین و شکستن مرزهای قومی و دینی به چه قیمتی؟ قصد من دفاع از دین نیست زیرا دین را همان که آورده حتما برای حفظ آن برنامه هم دارد اما دل من از قربانی شدن می سوزد. از تکرار فاجعه افشار می سوزد.افشاری که دست آورد فعالیت های ناقص و ناسنجیده خود ماست!

مگر زنان و دختران جامعه ما چقدر در بند و اسارت هستند؟ گفتن این نکته اغراق نخواهد بود که زنان و دختران جامعه هزاره امروز در افغانستان آزادترین مردم هستند و از ره آورد همین آزادی بی حد و حصر است که هر روز فجایع بی شماری اتفاق می افتد.

حضور زنان و دختران برای کسب علم و دانش نه تنها در شهرهای بزرگ بلکه در دور افتاده ترین نقاط کشور و دهات و روستاها، حضور گسترده در عرصه های مدنی و فعالیت های سیاسی و فرهنگی ، گشت و گذار آزادانه در شهر ها و خرید برای خانوداده و حتی برای مردان، انتخاب شوهران به دل و سلیقه خود، مسافرتهای داخلی و خارجی و سفرهای کاری و…. همه و همه از مصادیق بارز آزادی زنان و دختران در جامعه هزاره است. اما با همه این آزادی ها متاسفانه باز همیشه در تیتر اخبار و رسانه ها و فعالیت های مدنی دختر هزاره کاسه داغتر از آش است!!!

من به عنوان یک شهروند عادی این کشور احساس می کنم که زنان و دختران جامعه ما به حق و حقوق خویش رسیده اند و در بسا مواردی هم هست که نیازمند دقت و کار هستیم اما در کل باید اعتراف کرد که زنان و دختران ما اگر به دست آوردهایشان قانع باشند و هدف شان از حقوق زن و شعارهایشان ، عریان شدن و برهنگی نیست به نظر من در طول یک دهه گذشته دست آورد بسیار مهمی را داشته اند. اما آنها باید در نظر داشته باشند که مردانی که در این سرزمین خون داده اند و کشته شدند و جانشان را فدای ناموس شان کرده اند هیچ گاهی نمی توانند تکرار و تداوم تاریخی فرهنگ افشار ماب را تحمل کنند. ما به حقوق انسانی زن باورمند هستیم و اعتقاد داریم اما از تمام خواهران و زنان و دختران جامعه خویش هم توقع داریم که احساسات و عواطف مردهای جامعه شان را هم در نظر گرفته حرکت کنند. برای رسیدن به یک دمکراسی پایدار و ثبات اجتماعی حرکتی جمعی از تمام مردم افغانستان لازم و ضروری است، حرکت انفرادی زنان و دختران ما در جامعه سنتی زن ستیز و مرد سالار جنوب و شرق کشور زیر پای سنت فربه شده با تحریفات دینی و دوکاندارن دین، له خواهد شد و این خرد شدن و له شدن برای احساسات و عزت و سربلندی جامعه ما قابل تحمل نخواهد بود.

از این رو است که داشتن و تعریف یک حد و مرز و خط قرمز در روابط فرهنگی و اجتماعی می تواند جلوی بسیاری از سوئ استفاده های جنسی را بگیرد. سوئ استفاده هایی سیستماتیک برای تکرار و تداوم تاریخی افشار!

عبدالحکیم حمیدی

Advertisements

1 نظر برای “تداوم تاریخی افشار!

  1. جناب حمیدی؛ عالی بود واقعاً در این شرایط حساس تازه کردن زخم های کهنه نمی تواند چاره ساز باشد، در ضمن ما امروز داد از محرومیت و دوره تاریک میزنیم برای این مردم که امروز در زیر پل سوخته کابل خواب هستند و یا کسانی که امروز نیازمند کمک این رهبران سیاسی هستند چه کار توانسته ایم. آیا رهبران ما به دنبال منافع شخصی و حزبی خود از هر نوع معامله دریغ کرده اند.
    یک تعداد ما از شرایط حساس استفاده های سیاسی به نفع خود می کنیم و ما کسی هستیم که سه سال قبل از بهسود و ظلم قبیله بنام کوچی میزدیم و امروز به نفع آن کوچی کمپاین می کنیم آیا واقعاً ما راستگو هستیم یا از احساسات مردم استفاده سوء کرده ایم.
    امروز در غرب کابل کوچکترین کاری صورت نگرفته است آیا این روشنفکران ما، رهبران سیاسی ما برای مقامات حکومتی کدام گوش زد کرده است.
    خوب داغ ها زیاد است و نمی شود که ما یکایک آنرا بازگو کنم این ظلم که امروز در حق این مردم توسط معامله گران صورت گرفته کمتر از افشار نیست.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s