جهالت در ژن!

استاندارد

بالاخره بعد از مدتها انتظار و معاملات پشت پرده، کار و زار انتخاباتی و تبلیغات نامزدان ریاست جمهوری کشور در زمستانی سرد آغاز گشت. واقعا جالب است! فضای بوجود آمده از انتخابات ریاست جمهوری کشور فضایی جمع الاضدادی است. فضایی که در آن انسان حیران می ماند و فکر و اندیشه آدمی به قول کامپیوتریست ها هنگ می کند!

به نظر من در پشت تحولات سیاسی افغانستان حتما بازی های سیاسی بزرگ و کلانی در جریان است که از درک و سویه انسان چون من بسیار بالاتر و خارج است. وقتی به تحولات دهه گذشته دمکراسی در این کشور به دقت نگاه می اندازیم و حوادث را مرور می کنیم ؛شاهد هدر رفتن فرصتهای طلایی این دوران هستیم و این مساله بی نهایت زجر آور است. اما هر انسان آزاد و آزاده ای که حداقل برای رفاه و آسایش انسانها دل می سوزاند و برای رهایی انسانها از دام فقر و عقب ماندگی و بیچارگی می اندیشد به طور حتم از این وضعیت نابهنجار و گیچ کننده متاثر می شود. در طول سالهای گذشته حداقل سوالی که می توان از خود پرسید اینکه چرا ما نتوانیستم از این فرصت استفاده کنیم؟

در پاسخ به این پرسش به نظر من دو عامل زیر می تواند تا حدی موثر باشد:

الف – عوامل خارجی؛ باید یاد آور شد که متاسفانه علی الرغم تمام شعارهای حمایت از دمکراسی و حاکمیت قانون در کشور که از تریبونهای دوستان بین المللی ما سر داده می شد، این دوستان هم در پاره ای موارد اشتباهات فاحشی داشتند و یا هم عمدا نخواستند که روند دمکراتیزه شدن افغانستان، روندی موفق باشد. شاید این گفته به مزاق بعضی از دوستان خارجی ما خوش نیاید اما واقعیت همین است. من به عنوان یک تبعیدی و محکوم به زنده بودن در جغرافیایی به نام افغانستان بارها از خود پرسان کرده ام که چرا امنیت در افغانستان تامین نمی گردد؟ حضور بیش از 40 کشور دنیا در افغانستان با تمام تجهیزات و عدوات پیشرفته نظامی و امنیتی چرا نتوانست امنیت را در افغانستان قایم کند؟ آیا این مساله واقعیت دارد که اینهمه نیروهای تا دندان مسلح و با امکانات و تجهیزات پیشرفته ، در برابر نیروهای تروریست و هراس افگن شکست خورده باشد؟ این دو سوال، پرسشهای بسیار ساده و بازاری است و هیچ تئوری و دکترین سیاسی ای نیست که نیازمند فرمول بسیار پیچیده باشد. اما همین دو سوال ساده و پیش پا افتاده هنوز برای میلیونها انسان در افغانستان و بسیاری از مردم جهان لاینحل مانده است. پذیرش فرضیه شکست ابرقدرتهایی چون ایالات متحده آمریکا، انگلستان و فرانسه، آلمان و … به طور حتم مایوس کننده ترین فرآیند قضیه جهان در قرن بیست و یک است. اگر این فرضیه درست نیست پس واقعیت چیست؟ معاملات پنهانی؟ تبانی؟ و…

براستی پشت پرده اینهمه ترور وحشت و سر بریدن ها و قتل ها و کشتن ها در افغانستان چه کسانی هستند؟ آیا همه این معضلات به مثابه بازی ای نیست که در میدانی به نام افغانستان و تئسط بازیگرانی نامرئی در جریان است؟ سرچشمه های منافع این وحشت افکنی و ترور و قتل ها کجاست؟

من قصد متهم کردن فردی یا کشوری را در این بدبختی ها و رنجهای مردم افغانستان ندارم و متاسفانه سندی هم برای اثبات این مسائل در دست نیست. البته در روابط بین الملل به ندرت می توان سندی پیدا کرد که مبین سیاست مثبت و منفی کشورها در قبال یکدیگر باشد. اما آنچه کارشناسان روابط بین الملل با استناد به آن به ابراز نظر و عقیده می پردازند همانا بررسی عملکرد دولتها در برهه های خاصی از دوران سیاسی است. با درنظرداشت این مساله می توان اذعان نمود که شاید کمتر بتوان سند یا شاهد و گواهی یافت که نشان دهنده نیت و سیاست خوب و خراب دولتهای دیگر در قضایای کشور های عقب مانده ای چون افغانستان باشد. اما می توان از نوع رویکردها و سیاست ها به نوعی جمع بندی رسید. اما تشخیص نوع عملکرد دولتها در قبال افعانستان در این دهه گذشته از درک و فهم بسیاری از کارشناسان و آگاهان ما خارج بوده تا چه رسد من نوعی !

بهر صورت یکی از مسائل عمده در لاینحل ماندن دشورای های کشوری مانند افغانستان همین عوامل خارجی است که عمدتا حوزهایی چون عدم هماهنگی کشورهای خارجی با یکدیگر و دولت فاسد و ضعیف افغانستان، رقابتهای پشت پرده ابرقدرتها در داشتن هژمونی در این کشور، نبود یک سیاست و استراتژی مدون و برنامه راهبردی مناسب در حکومت سازی و مصارف اقتصادی ، عدم حمایت و جلب رضایت آحاد ملت، توجه نداشتن به نیازهای اساسی مردم، عدم فعالیت مفید در زیرساخت ها و… را شامل می گردد.

ب- عوامل داخلی : در کشوری مانند افغانستان چهار قوم عمده زیست دارند. پشتون، هزاره، ازبک و تاجیک.

از نقطه نظر تاریخی به دلیل نبود یک تحقیق علمی نمی توان اثبات کرد که کدام قوم در این کشور قدامت تاریخی دارد. از لحاظ نفوس و میزان جمعیت هم به لحاظ نداشتن یک تحقیق و آمار گیری علمی و اصولی مبتنی بر واقعیت های این کشور نیز نمی توان گفت که کدام قوم در این کشور اکثریت هست و کدام قوم هم در اقلیت قرار دارد. هرچند به لحاظ سلطه و با استفاده از زور و تسلط بیش از دوصد ساله پشتونها در افغانستان جعل در دو حوزه به حد نهایت صورت گرفته است : اول در حوزه تاریخ و دوم هم در حوزه میزان جمعیت و نفوس!

محروم بودن اقوام دیگر در صحنه سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی کشوری به نام افغانستان زمینه هرگونه جعل و سوئ استفاده را برای بردارن پشتون مساعد ساخته است. دیگر اقوام کشور به لحاظ جبر سیاسی و جو فوق العاده خفقان گذشته در افغانستان به ندرت توانسته اند در زمینه هویت یابی خویش فعالیتی داشته باشند. بارزترین نوع این سلطه جویی اطلاق کلمه افغان به تمام ساکنان این کشور است. کلمه ای که برای بسیاری از اقوام افغانستان خوش آیند نیست اما مجبورا باید استفاده کنند.

از بحث های تاریخی در باب اقوام که بگذریم می توان به حقیقتی تلخ اشاره کرد و آن اینکه علی الرغم پادشاهی و تسلط و سلطه پادشاهان و سلاطین پشتون در کشور در بازه زمانی ای به درازای دوصد و شصت و هفت سال – از تاسیس امپراطوری احمدشاه ابدالی در سال 1747 تا اکنون به منهای دوران حبیب الله کلکانی و برهاندین ربانی  – رشد و توسعه در تمام ابعاد زندگی مردم افغانستان بسیار کند و بطی و حتی در مواردی هم ناچیز و در حد صفر بوده است. حتی در برخی موارد نیز همان رشد بسیار ناچیز نیز به عقب برگشته و دست آوردهای همان توسعه ناچیز نیز به تیرگی و سیاهی و قهقرایی گرویده است. در تاریخ کشورها افغانستان شاید تنها کشور منحصر به فردی است که چندین مربته عقب گرایی و بازگشت به سیاهی را در تاریخ خویش تجربه کرده است. به طور نمونه بازگشت مردم به دوران هرج و مرج در پی بعضی اصلاحات در دوران امان الله خان، دوره داوود خان، دوره حزب دمکراتیک خلق که کشور را در آستانه فروپاشی و حکومت های محلی و تجزیه و تقسیم قرار داد و زمینه انحطاط و فروپاشی آن را نیز مساعد کرد که سیاهترین این عقب گرایی تاریخی دوران سیاه وشوم امارت اسلامی طالبان بوده است. حکومت مجاهدین و تمام جنایتهای ایشان نیز نوعی عقب گرایی و بازگشت به سنتهای سیاه و جاهلانه گذشته ها بود و امروز هم نشانه هایی دیده می شود که کشور در حال عقب گرایی به دوران سیاه گذشته است و دست آوردهایی را هم که در طی این دهه بدست آمده در حال از دست دادن می باشد. حضور قدرتمند مخالفان مسلح دولت و هراس افگنان و گروهک ترورسیتی طالبان در کشور و ایجاد محاکم صحرایی و اجرای احکام وحشیانه و اقدامات تروریستی در بسیاری از نقاط کشور آنهم در سایه دولت مرکزی و آزاد سازی سران جنایتکار طالب از زندانها به جای محاکمه و خطاب کردن برادر توسط رئیس جمهور کرزی نشان دهنده این واقعیت انکار ناپذیرِ شروع یک بازگشت دیگر به عقب است. بازگشتی که می تواند اینبار برای همه انسانها تلخ و ویران کننده و نابود کننده باشد.

به درستی از کدام فرمول و کدام تئوری و دکترین می توان این وضعیت نابهنجار را توضیح داد و تشریح کرد؟ کدام راه حل و راهبرد می تواند افغانستان را از این وضعیت نجات دهد؟ چرا سیاسیون برجسته و کارکشته و متخصصین جامعه جهانی از حل معمای افغانستان عاجز مانده اند؟ اکثر این متخصصین و کارشناسان و سیاستمداران برای کشورهای خویش دست آوردهای بسیاری داشته اند و در بحرانهای بسیاری توانسته اند کشور و مردم خودشان را مدیریت کنند اما به راستی، گذشته از درستی و صداقتشان در افغانستان، چرا در افغانستان موفق نشدند که حداقل یک حکومتداری خوب را مستقر و عیار سازند؟

در پاسخ به این پرسش باید گفت که این موضوع یک حکایت دوطرفه است. یعنی حتی اگر تمام کشورهای دنیا با تمام خلوص نیت هم بخواهند برای افغانستان کار کنند اما مردم این کشور همکاری نکنند و در واقع برای تغییر سرنوشت شان اقدامی نکنند نمی توان به نتیجه ای امیدوار کننده دست یافت. پس مشکل در کجاست؟

می توان نتیجه گرفت بی برنامگی و بی نظمی و عدم یک برنامه منسجم و پلان منظم و راهبردی در بین کشورهای کمک کننده و دخیل در قضایای افغانستان از یک سو و عدم پذیرش از سوی مردم و ملت افغانستان از سویی دیگر باعث گردیده است تا فرصتها در افغانستان یکی پس از دیگری سوخته و امیدی برای رهایی و نجات این کشور از چنگال جهل و نادانی وجود نداشته باشد.

نکته جالب این قضیه در این مساله است که چرا مردم افغانستان در برابر تغییراتی که در کشورشان در حال تطبیق بوده به شدت و سرسختانه مقاومت کرده اند؟

نظریه ای علمی وجود دارد که تکرار یک عمل در طول زمان می تواند کم کم در ژن انسان نهادینه شود. این نظریه هرچند قطعی نیست اما وقتی افغانستان و تحولات آن را مورد کنکاش قرار می دهیم به خوبی متوجه می شویم که این نظریه در افغانستان شکل و مصداق عینی دارد.

عنصر جهل و نادانی متاسفانه در ژن عده ای از مردم افغانستان وارد شده و جزئی از خون ایشان شده است و همین عنصر جهل و نادانی مانعی گردیده در برابر تمام ارزشهای انسانی و تغییرات و تحولات دنیای مدرن!

سایر اقوام افغانستان حرکت خویش را به سوی مدرنیته و دمکراسی آغاز کرده اند و در بسیاری از جهات هم دست آوردهای کلانی را داشته اند.در مقابل این حرکت سریع و روبه شد متاسفانه برادران پشتون در افغانستان حرکت عقب گرد خود را آغاز کرده اند و در برابر تمام تغییرات دنیای مدرن و پدیده جهانی شدن به شدت مقاومت می کنند. مقاومت و سرسختی ایشان در برابر تغییرات دنیای مدرن نه تنها حرکت به سوی دمکراسی را متوقف کرده بلکه عرصه را نیز برای دیگر اقوام افغانستان تنگ نموده است. تجربه تاریخی نظام های پشتونی در کشور نشان داده است که اکثریت  ایشان متاسفانه همیشه و در برابر تمام نظام ها جنگیده اند و همیشه خود را بر حق و خدای مطلق دانسته اند و در فقدان یک تاریخ و سرشماری و آمار علمی خود را مالک بی چون چرای افغانستان خوانده و در برابر دیگر اقوام افغانستان همیشه از برگترین منطق یعنی « کشتن» کار گرفته اند. کشتن بهترین و ساده ترین روش و منطق برای حل مشکلات شمرده می شود. متاسفانه باید گفت که خودشان هم از این فرمول ضربات سنگینی را خورده اند و درس نگرفته اند. اولادشان از تعلیم باز مانده و مناطق شان هم از کشت و زرع و تولید و صنعت بنا به همان فرمول هیشگی « کشتن» محروم گردیده اند. زیرا ایشان اعتقادی به منطق ندارند و سعی می کنند راه ساده و آسان کشتن را برای حل مشکلات بر گزینند. این سیاست هم خودشان را متاثر ساخته و هم ساکنان دیگر این خطه را از زنده بودنشان بیزار ساخته است. جنگ و خشونت بزگترین مشخصه  و ویژگی این قوم گردیده و کمتر توانسته اند که از این مرز پای فراتر نهند. برای اثبات ادعای خود شما را به مطالع تاریخ دوصد و شصت و هفت ساله ایشان و حکومت هایشان دعوت و توصیه می کنم.

در این ارتباط با بسیاری از دوستان پشتون گفتگو کرده ام و سعی کردم تا این مساله را به نحوی حداقل برای خودم واکاوی نمایم. بسیاری ایشان معتقد هستند که حکومت های گذشته نماینده مردم پشتون نبوده اند و مردم پشتون را عقب نگهداشته اند.برای توجیه تمام بدبختی ها و فجایع در افغانستان همیشه دلایلی را تراشیده اند و بیشتر کوشش کردند تا اینهمه بدبختی را به گردن جهل و بیسوادی مردم خویش بیندازند. البته من در این قسمت با ایشان موافق هستم که خشونت زائیده جهل و نادانی است. اما پرسش اصلی این است که تا کی این جهل و بی سوادی باید از مردم افغانستان قربانی بگیرد؟ آیا روزی می رسد که این مشکل حل شود؟ چگونه؟

اما نکته جالب قضیه این است که مشکل تنها در بین توده های مردم و برادران پشتون ما نیست که بخواهیم به نوعی آنرا توجیه کنیم. مشکل از آن هم فراتر است. وقتی وارد محیط و دنیای روشنفکران پشتون می شویم به حقایق تلخ تر و کشنده تری مواجه می شویم که بر تمام بحثهای فوق خط بطلان می کشد.

به طور نمونه تحصیل کردگان و کسانی که سالها در دنیای غرب زیسته اند و با دو یا سه مدرک داکترا از دانشگاهای معتبر دنیا به افغانستان باز می گردند سراسر تعصب و کینه و تبعیض نسبت به انسانها و توسعه حقوق انسانی دارند.

کافی است که نامزدان و کاندیدان ریاست جمهوری همین دوره را بررسی کنید متوجه می شوید که کار در کجا خراب است.به قول معروف خانه از پایبست ویرانه است و آب از سرچشمه گل آلود!

شاید دوستان پشتون مان باخواندن همین مقاله خشمگین شوند اما همین خشم بی جای هم در برابر دنیایی از واقعیت ، نشان دهنده جهل است.

چهره های موثر و تاثیر گذار و تحصیل کرده  پشتون در عرصه های سیاست و اقتصاد و فرهنگ و جامعه امروز افغانستان به قبیله و قوم به عنوان یک اصل انکار ناپذیر می نگرند و حاضر نیستند تا به هیچ عنوان از دایره و محدوده قبیله و قوم خویش پای فراتر بگذارند. در دستور کار ایشان منافع قوم و قبیله همیشه بر منافع مردم و منافع جمعی چربیده و به همین لحاظ است که در افغانستان هنوز هم تعریفی از منافع ملی وجود ندارد.

ملی و ملت شدن؛ فرایندی که هیچ گاهی در دستور کار سران پشتون قرار نگرفت و قرار هم نخواهد گرفت. برای ملت شدن هیچ گاهی در افغانستان برنامه ای طرح و تطبیق نگردید. حتی در بسا موارد برنامه قبیله را رنگ و بوی ملی داده و به سایر مردم دیکته نموده اند. به طور نمونه می توان از شناسنامه الکترونیکی ای که قرار است توزیع گردد نام برد که در زمینه این شناسنامه و به صورت محو نقش شتران حک شده است که نماد قبیله پشتون است و به سایر مردم و اقوام این سرزمین هیچ ارتباطی ندارد. شتر نماد افغانستان و همه مردم و ساکنان جغرافیایی به نام افغانستان باید اجباری و به مردم تحمیل گردد. همانطور که طالبان تحمیل گردید، همانطور که کوچی های بیابانگرد تحمیل گردید و همانطوری که سرزمینهای سوخته بر مردم محروم این کشور تحمیل گردید همانطور که پروسه و جریان صلح و جرگه های مصرفی و بی مورد تحمیل گردید و همانطور که دانشکده آمادگی کانکور به بهانه مناطق نا امن تحمیل گردید.

سیاستها در بالاترین سطح آن در وزارت ها و ارگانهای داخلی و خارجی ای که برادران پشتون در راس آن قرار دارد نیز در جهت منافع قبیله و در نهایت به منافع قومی به نام پشتون است تا منافع ملی!

اهرم های فشار به هر نحوی شکل می گیرد تا هژمونی و قدرت و سلطه برادران پشتون حفظ گردد و در نهایت اینکه باید قدرت به دست ایشان باشد. از هر راهی استفاده می کنند تا بتوانند این هژمونی را حفظ و بسط و توسعه دهند.

برای تداوم این هژمونی و سیاست تسلط و سلطه خویش به هر ابزاری متوسل می شوند و برای مشروعیت دادن و مشروعیت بخشیدن به این سیاست تاریخی خویش سعی می کنند تا در بین دیگر اقوام افغانستان سست عنصرترین و بی عرضه ترین ایشان را انتخاب کرده و در کنار خود قرار می دهند و با تطمیع ایشان و چاشنی مالی به سیاست های حاکمیت  خویش ادامه می دهند.

با عکس گرفتن در کنار این عناصر سست عنصر و بی بنیاد، چهره های سیاسی شان را وجه مردمی می دهند و خود را ملی معرفی می کنند و شعارهایی را سر می دهند که حتی زبانی هم برایشان سخت است تا چه رسد به اینکه قلبا آن شعارها و گپ ها را باور داشته باشند. متاسفانه در بین اقوام دیگر هم هستند کسانی که مانند مترسک ها و بادمنجانهایی دور قاب، تطمیع گردیده و منافع قوم خویش را در معامله با ایشان می بازند.

در افغانستان دمکراسی حاکم نیست بلکه «مکرراسی» حاکم است. حکومتی بر پایه مکر و حیله و فریب و نیرنگ!

دمکراسی، حقوق زن، حقوق بشر و انسان تنها مفاهیمی هستند که در کشور افغانستان هیچ معنایی ندارد وهیچ باورمندی هم نسبت به آن وجود ندارد. عزمی هم برای همگرایی با درنظرداشت منافع ملی دیده نمی شود.

در نهایت اینکه باید نظریه معروف ژن را پذیرفت. متاسفانه جهل و نادانی و تعصب و تبعیض به عنوان ژن در بدن این دوستان قرار گرفته و نمی شود با ژن مبارزه کرد وبا این وضع  افغانستان روی سعادت و آرامش را نخواهد دید و وحدت ملی و منافع ملی مانند همیشه سراب و خواب و خیالی  بیش نخواهد بود.

 عبدالحکیم حمیدی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s