آخرین حربه؛ صف بندی شمال – جنوب

استاندارد

در باب آخرین تحولات انتخابات ریاست جمهوری سال 1393                     

بعد از آخرین تحولات سیاسی در کشور در ارتباط با رویدادهای انتخاباتی در افغانستان و موضع گیریهای شخصیت ها و رجال سیاسی اعم از رهبران جهادی ، تکنو کراتها و احزاب و ائتلافها و جرگه ها به نظر می رسد که آینده کشور به سمت و سوی ناخوشانیدی در حرکت باشد.

       جالبتر این است که دکتورین ها و تئوریهای علمی سیاسی در کشوری مانند افغانستان رنگ می بازد و نمی تواند راه حلی منطقی، علمی و اصولی را برای بیرون رفت کشور و مردم افغانستان از بحرانهای گوناگون اقتصادی و سیاسی و اجتماعی ارایه نماید. هرچقدر در لابلای صفحات کتب قطور و تئوریهای سیاسی به کنکاش و مطالعه بپردازیم و مولفه های گوناگون یک نظام دمکراسی را مد نظر قرار دهیم باز در اینجا به در بسته بر می خوریم و این موضوع واقعا کار برای انسان دشوار می سازد. به راستی دلیل شکل گیری این خلا ها و  این تضاد و پارادوکس چیست؟

      بسیاری از نظریه پردازان و اهل قلم کشور در ارتباط با انتخابات و نقش آن در تحکیم پایه های دمکراسی در افغانستان در دهه گذشته به ابراز نظر پرداخته و در برنامه های گوناگون رسانه ای حضور پیدا کرده و در رسانه های اجتماعی هم قلم زده اند. اما به ندرت سخنان و نوشته های ایشان در عرصه و میدان عمل در فضای سیاسی افغانستان توانسته راه گشا باشد و یا هم بعضی پیش بینی ها هم غلط از آب در آمده است.

     البته منظور نادیده گرفتن کوشش ها و اهتمام عالی اندیشمندان و نظریه پردازان کشورمان نیست بلکه با حس احترام به همه این تلاشها باید پرسان کرد که چرا بین واقعیت های موجود در افغانستان و تئوریهای و نظریه های ایشان رابطه ای منطقی و اصولی شکل نمی گیرد ؟

    در پاسخ به این پرسش می توان اشاره کرد که تفسیر و تبیین وقایع و رویدادها در کشوری مانند افغانستان با تئوریها و نظریه های علمی و منطقی در بسا مواردی نادرست از آب در می آید. برای تشریح و تبیین وقایع و رخدادهای سیاسی افغانستان ما مجبور هستیم زاویه دید مان را عوض کنیم و کانال قضاوتمان را تغییر دهیم و فاکتور ها ، مشخصه ها و عوامل دیگری را نیز در نظر بگیریم که بعضا ناپیدا و نامرئی هستند و در درون لایه های اجتماعی جامعه افغانستانی مدفون بوده و هر از چندگاهی به مثابه آتش زیر خاکستر زبانه می کشند و همه چی ره می سوزانند. به طور نمونه در انتخابات افغانستان تنها و تنها رای و حضور مردم و دادن رای نتیجه بخش و تعیین کننده  نیست. به عبارت دیگر تنها اشتراک گسترده مردم در انتخابات نمی تواند ضمانتی برای پیروزی فرد یا افرادی در انتخابات گوناگون ریاست جمهوری، پارلمان و شوراهای ولایتی باشد. متاسفانه واقعیت های تلخ دیگری نیز وجود دارند که می تواند در پس پرده مطرح باشد و تاثیر و اثر آن نیز کمتر از حضور مردم در میدان انتخابات نیست.

الف- عوامل داخلی : قوم، قبیله، پول و واسطه و تقلبات مهندسی شده و تغییر و دست کاری در نتایج آرای مردم.

نقش قوم، قبیله، پول و واسطه به همان اندازه در فرایندهای سیاسی کشور مهم و اساسی است که رای دادن مردم!

ب – عوامل بیرونی : اما فاکت مهم دیگری که در انتخابات افغانستان مهم است و کمتر به آن دیده می شود، دیدگاه و تصمیمات کشورهای قدرتمند منطقه و جهان است. هرچند در سیاست های اعلامی این کشورها، هیچ گاهی به دخالت در روند و جریان انتخابات افغانستان، اذعان نشده است و همیشه همه این کشور ها بیطرفی خویش را در قضایای انتخابات افغانستان اعلام کرده اند، اما در عمل نمی توان این سیاست را باور کرد. نمی توان خواست و نقش کشورهای منطقه از جمله ایران، پاکستان، هند و روسیه و کشورهای ذی نفع دیگری چون کشورهای اروپایی و در راس همۀ این کشورها ایالات متحدۀ آمریکا را نادیده گرفت. به طور حتم این کشورها با راه اندازی جنگ نیابتی در افغانستان می خواهند تا منافع خویش را حفظ و تحکیم بخشند و در این راه از هیچ کوششی فروگذار نخواهند کرد. « پیشک هم برای رضای خدا موش نمی گیرد.» همین ضرب المثل ساده گویای نکته های آموزندۀ بسیاری است. درست است که کشورهای قدرتمند جهان به بهانه مبارزه با هراس افگنی و تروریسم، ترویج دموکراسی و حقوق بشر در افغانستان حضور دارند و از ره آورد همین حضور، دست آوردهایی هم برای مردم افغانستان در حوزه های مختلف حاصل شده است، اما عین سادگی است که باور کنیم هدف فقط و فقط مردم و ملت افغانستان است و بس. خیر. یقینا آنها نیز برای حفظ منافع ملی خویش طرح و پلان دارند و همین منافع ملی ایشان است که دارای اولویت بوده، لذا برای تحقق منافع ملی خویش هر اقدامی را که صلاح بدانند انجام خواهند داد. مهندسی کردن انتخابات و گزینش فرد مورد نظر برای رهبری کشوری مانند افغانستان در این شرایط حساس و کشمکشهای دنیا برای چند قطبی شدن و ظهور قدرتهای نو، از یک سو و تلاش و کوشش برای حفظ هژمونی و سلطۀ ایالات متحدۀ آمریکا و تداوم نظام تک قطبی با دکتورین جرج بوش در سال 1991 از سوی دیگر1، به طور حتم دور از انتظار نبوده و نخواهد بود. اما در این مقاله فرصتی برای پرداختن به این مقوله نیست و بیشتر بر نقش عوامل داخلی تاکید گردیده است.

      در ادامه نقش عومال داخلی و برای اثبات این ادعا می توان وقایع و شرایط فعلی افغانستان را به عنوان شاهد و مثال ارایه نمود. گرد همایی تعدادی از مشران قوم و سران قندهاری و روئسای قبایل خصوصا درانی ها در کابل در ظاهر به منظور تقلیل کاندیدان ریاست جمهوری سال 1393 ولی در اصل برای تعیین رئیس جمهور آینده در افغانستان ، در واقع پیامی روشن و اضح و آشکار به دیگر اقوام کشور است و آن اینکه ایشان برای تعیین رئیس جمهور گرد هم آمده اند و دیگران باید بروند غاز بچرانند!

     این واقعه در اصل مرا به یاد همان جرگه نام نهاد احمدشاه ابدالی در سال 1747 در قندهار می اندازد و آن مراسم تاج گذاری و« دردرانی» احمدشاه ابدالی که سالیان سال تداوم نمود و خاندان پوپلزایی وابدالی در کشور افغانستان حاکم گردید و امروز وضع کشور همین است که نیاز به گفتن ندارد و در این راستا آنقدر نوشته و گفته شده است که از حد بیرون است اما تاکنون هیچ نتیجه ای هم بدست نیامده است. به عبارت دیگر فعالیت های مدنی ای و سیاسی که در دیگر کشورها منشا تحولات و تغییرات گوناگون در عرصهای مختلف گردیده و بسا کشورها را به سوی توسعه ورشد رهنمون ساخته، متاسفانه در افغانستان در بسیاری از عرصه ها خصوصا با یک «ایست» به تمام معنا روبرو گردیده و تلاشهایی هم که برای بیرون رفت از این بحرانها صورت گرفته قسمی که ذکر گردید کمتر به نتیجه ملموس و پایدار منجر گردیده است.

    حال ما هرچه در مورد انتخابات و شور و شعف و حضور گسترده مردم در انتخابات قلم زده و سخن بگوییم، جرگه اخیر سران قندهاری یک پیام واضح و روشن دارد؛« ما برای تعیین رئیس جمهور آینده کشور در کابل گرد آمده ایم.»

    یعنی اینکه عنصر قوم و قبیله آنقدر نقش برجسته و اساسی در این کشور دارد که می تواند به راحتی خط بطلانی بر تمام نظریه ها و تئوری های دمکراسی و ارزشهای آن بکشد! و ما باید این موضوع را در تحلیل ها و تفاسیر سیاسی خویش نادیده و سبک نشماریم و جایگاه آن را در فضای سیاسی افغانستان در بلندای نظریه ها و تفاسیر، محفوظ قرار دهیم. نادیده انگاشتن این واقعیت ها می تواند ما را به یک پارادوکس برساند و تضاد را در افغانستان افزایش دهد.

    واقعیت امر این است که برادران پشتون ما در بین خود به شدت سرگرم رقابتی ناسالم اما تنگاتنک برای تصاحب قدرت از یک سو و حفظ قدرت از سویی دیگر قرار دارند. تصاحب قدرت از سوی دیگر قبایل پشتون و حفظ و بقای قدرت از طرف قبیله ای دیگر!

    در طول تاریخ افغانستان عموما ابدالی ها و پوپلزایی ها در راس قدرت قرار داشتند و سلسله بارکزایی ها و محمد زایی ها در این کشور حکمروانی نموده اند. اما این سلسله ها در حال حاضر با تهدید جدی مواجه است. سران قندهاری که عموما در افغانستان قدرتمند بوده اند و همیشه منطقه قدرت و تخته خیز قوم پشتون بوده است، در کوششی سخت برای حفظ و تداوم هژمونی خویش بر آمده و با تمام توان و نیرو می خواهد تا این قدرت و سلطه را حفظ کند.

    برادران پشتون قندهار به هیچ وجه راضی نیستند تا فردی بنام داکتر اشرف غنی احمدزی از قبیله کوچی و آنهم غلجایی از راه برسد و قدرت را به چنگ آورد و به پادشاهی و حکمروایی دو ونیم صدیه ابدالی ها در جغرافیایی به نام افغانستان نقطه پایان گذارد . از خیلی وقت پیش ها هم این خطر به نوعی      احساس می شد و تیم ارگ نشین کرزی که از قندهار بوده و در امتداد سلطنت خاندان ابدالی در این کشور قدرت داشته اند  تمام تدابیر و راه ها را برای خنثی کردن و خارج کردن داکتر اشرف غنی احمدزی از دایره قدرت و ارگ ریاست جمهوری،  سنجیده و در پیش گرفته بود. ( مراجعه گردد به مقاله کرزی حریفان را ضربه فنی کرد، در همین سایت) در اصل این وقایع آخرین پرده از نمایش ودرامه  کذایی انتقال قدرت در افغانستان است، پرده ای که کنار خواهد رفت و قهرمان نمایش با شمشیر و کلاه میرویس خان و با ژست احمد شاه بابا بیرون خواهد آمد و با صدای هلهله و کف زدنهای ممتد تماشاچیان پرده کشیده خواهد شد. اما آیا واقعا پایان این نمایش اینگونه خوش خواهد بود؟

     اکنون با اوضاع فعلی و تعدد کاندیدان قندهار، تیم ارگ نشین کرزی خوب می داند که در صورت تداوم و حفظ  این اوضاع و شرایط سیاسی،  انتخابات به دور دوم خواهد رفت که  در درور دوم در یک طرف میدان داکتر عبدالله عبدالله قرار خواهد داشت و در طرف دیگر هم داکتر اشرف غنی احمدزی! و به طور حتم داکتر اشرف غنی احمد زی پیروز میدان خواهد بود. با پیروز شدن داکتر اشرف غنی احمدزی طومار قدرت و سلطنت قندهاری ها و خصوصا ابدالی ها پیچیده خواهد شد و در تداوم این هژمونی و سلطه گرایی در افغانستان، نیز خلل و سکتگی  به وجود می آید. از طرف دیگر نیز در صورت پیروزی اشرف غنی احمدزی در انتخابات ریاست جمهوری قطعا تیم ایشان حرف شنوی و اطاعتی از آقای کرزی و سران قندهاری نخواهد داشت و این مساله بازی پوتین – مدودوف رئیس جمهور کرزی را با چالش مواجه خواهد نمود. لذا برای خنثی نمودن این مساله باید به فکر چاره شد.

     از قبل هم آقای کرزی بارها به طور تلویحی حمایت خویش را از زلمی خان  رسول که از سلسله ابدالی ها و درانی ها هست، اعلان کرده بود و چه بسا برای ستاندن بیعت به کشورهای همسایه هم سفری نموده و امضا پیمان امنیتی با آمریکا را هم به گروگان گرفته است و حتی نیز از این مساله هم پا فراتر گذاشته و در جهت جلب حمایت گروه طالبان و دیگر نیروهای مسلح غیر مسئول بر آمده و با آزاد سازی سران زندانی طالبان از زندان بگرام در واقع می خواهد حمایت ایشان را نیز در انتخابات با خود داشته باشد. (آزادسازی احساسی و بی منطق زندانیانی که در موارد متعدد جرایم و جنایتها و قتل ها و کشتارها و ترورها و انتحاری ها دست داشته و رهبری و مدیریت این اقدامات تروریستی و دهشت افگنی را به عهده داشته اند. اما رویداد و فاجعه قتل عام نیروهای ارتش در ولایت کنر ولسوالی غازی آباد منطقه شرغش – 20 کشته و 8 اسیر- جوابی بود به خوش خدمتی آقای کرزی در قبال آزاد سازی بی سوال و جواب  رهبران و سران جانی طالب و دیگر گروههای شورشی و مسلح غیر مسئول ) . اما حال که کار به مراحل حساس رسیده علی الرغم تمام تعهدات دولت آقای کرزی مبنی بر بیطرفی در جریان وروند انتخابات و برگزاری انتخابات شفاف و سالم، تیم ایشان به شدت در تلاش بر آمده تا بازی ای را که قبلا آغاز نموده به نحوی با پیروزی تیم قندهاری ها و خصوصا ابدالی ها به پایان برساند.

     این مساله یعنی اینکه مردم و رای مردم به میزان و اندازه ای که زیربنای دمکراسی انگاشته می شود در کشوری مانند افغانستان نقشی ندارد و فاکتور ها و عناصر دیگر نیز در این مورد تاثیر خود را دارد.

    اما اقدامات اخیر تیم ارگ نشین در راستای تداوم سلطه و قدرت ، حریفان وی را نیز به هراس انداخته و شاید هم گیچ و منگ ساخته باشد. اما اگر کسی در افغانستان به عنوان سیاستمداری کار کشته کار کرده باشد باید از اول این بازیها و تفاسیر نا نوشته و غیررسمی را نیز در نظر می گرفت و با همه این احتمالات به سوی انتخابات و یار گیریها و صف بندی ها گام بر می داشت.البته نباید هوشیاری و زیرکی آقای کرزی و تیم ایشان را در بازی دادن رهبران قدرتمند جهادی و قومی نادیده گرفت.

     به طور نمونه جنرال عبدالرشید دوستم جنرال قدرتمند شمال اخیرا در اظهار نظری که منسوب به اوست – رد یا تایید هم نشده – متوجه شده است که در دام این بازی افتاده و فریب خورده است. اگر این موضوع درست باشد پس وی حتما به دنبال راهی است که بتواند گذشته را جبران کند. جنرالی سرمست و مغرور از دست آوردی بزرگ و تاریخی؛ پیش رفتن برادران ازبک تا معاون اول ریاست جمهوری در افغانستان! و پس زدن رقبای بزرگی چون هزاره ها و تاجیک ها! البته اگر داکتر اشرف غنی رئیس جمهور گردد.اگر!

    نقل قولی از جنرال عبدالرشید دوستم که اخیرا در رسانه ها نشر گردیده است : « اگر حامد کرزی از تیم   های دیگری چون زلمی رسول حمایت کند من از معاونت اشرف غنی احمدزی استعفا داده و از داکتر عبدالله حمایت و پشتیبانی خواهم نمود»

    نکته پنهان دیگر این است و متاسفانه بیشتر این گمان عامیانه و بازاری را برجسته می سازد که سلطنت در افغانستان متعلق به قوم پشتون است.لا اقل تا سالیان متمادی! به خوب و خراب این تفکر و بینش، کاری نداریم اما این موضوع نیز جز همان مولفه هایی است که باید در کنار تئوری ها و نظریه های سیاسی در کشور به آن توجه داشته باشیم. اگر این گمانه را بپذیریم دیگر قصه داکتر عبدالله و تیم ایشان خصوصا استاد محقق نیز مفت می شود وقتی که سران پشتون از قندهار به فکر تصاحب و تداوم قدرت خویش هستند و حتی به داکتر اشرف غنی احمدزی که پشتون هست روی خوشی نشان نمی دهد آیا امکان دارد که به آرامی و آسانی اجازه دهد تا داکتر عبدالله که فعلا به نام دری زبانها و تاجیک ها مشهور و معروف گردیده، در افغانستان رئیس جمهور گردد؟ هرچند که داکتر عبدالله هم از پدر قندهاری می باشد و از مادر پنجشیری است اما پشتونها هیچ گاهی داکتر عبدالله را به عنوان یک پشتون نپذیرفته اند و قدرت را هم به وی تحویل نهواهند داد بلکه باید قدرت در این کشور متعلق به پشتون باشد، نه تنها متعلق به پشتون بلکه آنهم قبیله ای خاص از قوم پشتون! قبایل دیگر پشتون نیز در این بازی فعلا خنثی هستند. اما فقط به وجود آمدن شرایط خاص و حساس و قرار گرفتن پشتونها روی خط قرمز، می تواند نقش دیگر اقوام پشتون را برجسته سازد و آن هم یعنی در خطر قرار گرفتن کل منافع و قدرتِ سیادت و قیادت  پشتون در افغانستان. در این صورت مهم نیست که فرد از قندهار باشد، متعلق به خاندان سلطنتی باشد یا داکتر اشرف غنی احمدزی کوچی باشد. مهم این است که باید دست در دست هم داد تا سلطه و تسلط چندین دهه ای پشتونها در افغانستان حفظ گردد.

     با اظهارت اخیر- در صورتی که واقعا جنرال دوستم  گفته باشد –  آقای جنرال دوستم که تازه هوش به سرش برگشته صف بندی شمال – جنوب را در کشور محتمل و بعید نخواهد بود و این یعنی همان خط قرمز برادران پشتون برای حفظ قدرت در کشور! و همچنین عمل ایشان که دیگر اقوام این کشور را وادار به عکس العمل و واکنشی اینچنینی خواهد نمود.

    در این صورت است که می توان انتظار داشت توافق برادران و سران قندهاری با دیگر سران پشتون برای توافق با کاندیداتوری داکتر اشرف غنی که وزنه مردمی سنگین تری نسبت به زلمی خان رسول، قیوم کرزی، گل آغا شیرزوی و سردار محمد نعیم دارد ، شکل گیرد.

برای من جالبتر این است که در کنار این بازیها و سیاستها و و اقعیت های تلخ افغانستان، چرا رهبران و سران اقوام دیگر کشور تا این حد خام و ناپخته عمل می کنند و بازی ها را به سادگی می بازند. چرا افرادی چون جنرال دوستم، داکتر عبدالله، استاد محقق و… در دام این بازی ها افتاده و خود را خراب می سازند؟ افرادی که هرکدام سابقه طولانی در صف جهاد و مقاومت داشته و در صحنه سیاسی کشور دخیل بوده اند اما به سادگی فریب می خورند و منافع مردم و قوم خویش را در طمع و عطش رسیدن به قدرت، قربانی می سازند. چرا از هربار گزیده شدن درس نمی گیرند و به خود نمی آیند؟

    این ناپختگی ها انسان را به این باور می رساند که جهاد و تمام تحولات و اهداف مقدس آن متاسفانه رهبر سیاسی ساخته نتوانست و در زمینه « مدیر سازی » کاملا نا موفق عمل کرد و بیشتر زمینه سوئ استفاده شخصی را فراهم ساخت و از نام جهاد کسانی به پول و سرمایه رسیدند و صاحب آرگاه و بارگاه شدند و مردم را به مثابه میراث داران اصلی جهاد، در اصل به دست فراموشی سپردند. شکست سنت ها و رهبران سنتی با باور و عقاید  سنتی شان در میدان عمل، متاسفانه باور مردم را به توانایی مدیریتی شان به شدت خواهد کاست و به موقعیت اجتماعی شان آسیب های جدی و صدمه وارد خواهد ساخت و این کوچکترین دست آورد اشتباهات جبران ناپذیر رهبران خواهد بود که شاید به سادگی قابل جبران نباشد. در برابر این اشتباهات یک عمر محرومیت یک نسل را از حقوق حقه شان نیز در پی خواهد داشت. اما جالب است که چقدر ساده و بی تفاوت در برابر این فریب ها باز در بین مردم می آیند و به روی خودشان هم نمی آورند. اما برای نسل های بعد چه پاسخی خواهند داشت؟ آیا وجدان بیداری خواهد بود که از ایشان پرسان کند و تاریخ در این شرایط حساس در مورد اینهمه اشتباه چه خواهد نوشت؟

     بهر حال تا این جای بازیها می توان به این نوشته ناچیز بسنده کرد. اما اینکه آینده چه بازی های دیگری را رونما خواهد کرد نمی توان قضاوتی نمود و باید فقط منتظر حوادث آینده بود که چگونه تحولات و وقایع در عرصه انتخابات کشور رقم خواهد خورد و همای سعادت و قیادت بر سر چه کسی  خواهد نشست.

     اما صف بندی شمال – جنوب افغانستان را واقعا به یک معضل و مشکل جدی مواجه خواهد ساخت و شکل گیری این صف بندی به عنوان گزینه آخر و آخرین حربه به طور حتم دست آوردهای دهه گذشته را نابود می سازد و کشور را در آستانه جنگ داخلی قرارمی دهد که ساده ترین پیامد آن تجزیه کشور خواهد بود. بنابراین باید سران و سیاسیون کشور کوشش نمایند و این بحران را نیز به نحوی مدیریت نمایند که تبعات و اثرات مخرب و ویران کننده ای چون جنگ های داخلی را در پی نداشته باشد زیرا مردم افغانستان همیشه قربانی این جنگ ها و عطش قدرت گردیده اند و شاید دیگر کافی باشد که برای رسیدن به قدرت و حفظ و بقای قدرت در این کشور مردم مظلوم بیچاره کشور افغانستان قربانی دهند.

 ————————————-

1   – درین راستا جرج بوش پدر، رئيس‌جمهوري وقت امريكا در ماه اپریل 1991، استراتژي ملي کشورش، پس از جنگ سرد را در يك پيام راديويي خطاب به جهانيان، چنین اعلام كرد:«جهان به اين نتيجه رسيده است كه نه نظام چندقطبي و نه نظام دوقطبي، بلكه تنها نظام تك‌قطبي است كه مي‌تواند صلح و امنيت جهان را تضمين كند و اينك ايالات‌متحده امريكا به دليل قدرت اقتصادي و نظامي بي‌رقيب بيش از هر كشور ديگري استحقاق رهبري نظام تك ‌قطبي را دارد. » در راهنماي سياست دفاعي که از سوي پنتاگون 1994 – 1992 انتشار يافت، بي هيچ ملاحظه اي گفته شده است كه: ايالات متحده، كشورهاي صنعتي پيشرفته را از دست زدن به هر گونه تلاش براي به چالش خواندن رهبري ما باز خواهد داشت و « ظهور هر گونه رقيب جهاني را در آينده » تحمل نخواهد كرد. در انتخابات سال 2000جرج بوش پسر اعلام كرد:كشور مقتدري مثل امريكا نمي‌تواند در نظام آنارشيك بين‌المللي، همچون ديگر كشورها فقط يك بازيگر باشد بلكه امريكا به‌ خاطر برخورداري از تسلط نظامي بر جهان، بايد رهبري نظام بين‌الملل را برعهده گيرد.

” با اين رويكرد ايده‌آليستي، ” امريكا به جاي تنظيم واقعيت هاي جهان و در ‌پيش‌گرفتن يك رفتارِ مبتني بر اين واقعيت ها، قصد داشت به واقعيت هاي جهاني و تنظيم رفتار ديگران با رويكرد خود بپردازد . در اين نگرش، امريكا خود را حق مطلق مي‌دانست و مدعي بود هركه با ما نيست، عليه ما است .( جنگ سرد جدید پس از جنگ سرد،بخش اول، عباس دلجو،  وحدت نیوز ، 9/9/2011)

عبدالحکیم حمیدی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s