تداومِ سیاستِ شکست!

استاندارد

 

شهر های افغانستان حال و هوایی دیگر دارد؛ همه جا شور و شلوغی است. چهره شهرها با عکس های رنگارنگ مزّین شده است و شعارها و دروغ ها و فریب ها همه با هم گره خورده است. تشخیص حقیقت و شناخت برای مردم مشکل شده است.فریاد خدمت صادقانه در این هیاهو از هر کوی و برزن بلند است و کسی صدای دیگری را نمی شنود.

هم پایِ رکودِ اقتصادی و نبودِ کار و اشتغال و فرار سرمایه ها و مغزها از کشور که کمر مردم را خم نموده است و بازار را به انحطاط کشانده اما دروغ و فریب و شعارهای رنگارنگ تنها کالا و متاع این بازارِ کساد، پر نیرنگ و فریب است و همچنان در جامعه در مانده و مستاصل ما خریدار دارد. به راستی در این وضعیت و هیاهوی عجیبِ مکر و فریب، نقش و جایگاه مردم افغانستان کجاست و نیازهای ایشان چگونه و کی مورد توجه قرار می گیرد؟ در این آشفته بازار داکسن دوانی ها و پلو و چلو، تکلیف مردم بیکار و منتظر یک لقمه نان بر سر چوک ها و سرک های شهرهای کشور چه خواهد شد؟
پاسخ به این سوالات واقعا مشکل است. زیرا در طول تاریخ افغانستان، تنها کسانی که واقعا اهمیتی نداشتند و فعلا هم اهمیت ندارند همین مردم بینوا و قشر محروم جامعه هستند که با وجود اکثریت شان ، در گرو و چنگال تیز رهبران و سیاسیون دلال گیر مانده اند و بدبختانه هیچ راهی برای بیرون رفت از وضعیت موجود دیده نمی شود. متاسفانه این گروگان گیری در بسیاری موارد با تقدس گراییِ و افراطی همراه گردیده و کسی جرات نمی کند که زبان را به انتقاد در کام بچرخاند و فریادی بر آورد و اگر هم کسی چنین کاری را انجام دهد فورا با سیل و انبوهی از فحش و دشنام و تهدید و ارعاب و توهین و تحقیر مواجه می گردد. به راستی که وضعیت عجیبی است و در عین حال درد آور و دردناک برای کسانی که اندیشه آزادی و آزاد اندیشی شان را پنهان کرده نمی توانند.
اگر با دقت به شعارهای کاندیدان و گپ ها و سخنان ایشان گوش فرادهیم به واقع متوجه می شویم که اکثریت غیر از مُحملات و چرند گوییِ همراه با کلی گویی هایِ بی معنا، هیچ گپی برای گفتن ندارند.

در جامعه ای که اشکِ تمساح و آه و ناله فلان کاندید، بوتل آب، ارواحِ مرده ها، پلو و چلو، مانتو شلوار و شال و لب سیرین و… بزرگترین قدرت برای کسب رای می باشد، دیگر دم زدن از انسانیت و ارزشهای انسانی و اهداف و آرمان شاید وقت تلف کردن باشد. تشنه گان قدرت به هر رنگ و جلدی در آمده اند و به هر حیله و مکری متوسل می شوند تا بتوانند رای کسب کنند و مردم مظلوم و مستمند و درد کشیده افغانستان را خام و کور و کر ساخته اند و هر روز بر روی چشم و شعور مردم به اشکال گوناگون، خاک می پاشند. اما سوال اصلی اینجاست که بازیگران اصلی این بازی شوم چه کسانی هستند؟

در پاسخ به این پرسش باید اشاره کرد که متاسفانه زیاد هستند که کمر به شکست مردم بسته اند، از رهبران سیاسی – قومی گرفته تا نیمچه رهبران و دلالان سیاسی! همه و همه به شکلی در تلاش هستند تا با فریب مردم، به آرمانها و اهداف خویش و خانواده خویش برسند و برایشان مشروعیت یا عدم مشروعیت این اهداف و آرمانها هم چندان مهم نیست. به طور مثال در جامعه خود ما این شکل بازی در آستانه رویدادها و فرآیندهای کلان سیاسی مانند انتخابات، به طور چشمگیری برجسته می شود و از احساسات و عواطف و هیجانات مردم در عرصه های گوناگون فقط عده ای خاص نفع می برند و دیگران همچنان در غم نان شب خویش می مانند. دوازده سال تحولاتِ سیاسی کوچک و بزرگ در این کشور ، به خوبی مبین این نکته است و اینکه هر کسی که به نوعی قاعده بازیِ فریب و نیرنگ را فرا گرفته باشد، گلیم خویش را از آب کشیده و دیگران یعنی مردم مانده اند و غمِ نانِ شب. در بازی قدرت و هیجان ، سه دسته در راس هرمِ مکر و فریب قرار دارند و هر کدام به نحوی دانسته یا ندانسته کوشش می کنند که مردم را از حقوق حقه شان محروم سازند.

1– رهبران سیاسی – قومی : در نوک این هرم متاسفانه رهبران سیاسی- قومیِ اقوام افغانستان قرار دارند که به برکت جهاد و مقاومت، صاحب قدرت و شوکت و عظمت شده اند و برای خویش آرگاه و بارگاهی هم زده اند و صاحب زمین و شرکت و رسانه و … گردیده اند. این رهبران به بهانه دفاع از خاک و وطن و مردم در دوران جهاد و مقاومت ، اکنون کلِ ملت را به گروگان گرفته اند و از کانالِ مردم و ملت با جامعه جهانی و دولت افغانستان در تماس هستند و تصمیم می گیرند و می برند و می دوزند و به انتقادات و پیشنهادات کسی هم چندان اهمیتی نمی دهند. حتی اگر این پیشنهادات و انقتادات سالم و مفید و سازنده باشد، اما برای ایشان فقط و فقط خودشان مهم هستند و خواسته هایشان. به تایید این گفته می توان در نوع یارگیری و صف بندی های انتخاباتی در انتخابات سال 1393 کمی دقت و تامل کرد. اولا بی برنامگی و دست پاچگی و عدم وحدت و یکپارچگی ایشان در جامعه هزاره، زمینه را برای حضور افراد بی خاصیتی در راس دولت و در حلقات خاصی از دولت فراهم کرده است که به عنوان معاون ریاست جمهوری، وارد عرصه و کارزار انتخاباتی شده اند که با در نظرداشت کارنامه قبلی ایشان در پست های کلان حکومتی و دولتی می توان چشم بسته غیب گفت که آنچه در دیگ است در کفگیر می آید. اگر چه بعضا انسانهای علمی و توانمند هستند اما در عرصه عمل و مدیریتهایِ کلان بسیار ضعیف و محافظه کار هستند و به هیچ عنوان نمی توانند خواسته های مشروع و بر حق مردم خویش را حتی در چوکات قانون محقق سازند. دوم در انتخابات شورای ولایتی نیز با انبوه و کثرتِ کاندیدان شورای ولایتی مواجه هستیم. یک بخش کلان این معضل را همین رهبرانِ سیاسی – قومیِ حزب دار، خلق کرده اند و از هر حزب و تول سیاسی چندین نفر کاندید شده اند که حتی بسیاری ایشان هیچ گونه مقبلولیت و پذیرش مردمی و پایگاه اجتماعی ندارند و صرف به زورِ رهبران خویش به میدان آمده اند. هرچند نفس کاندید شدن در یک جامعه روبه دمکراسی نفی نمی گردد و جز حقوق شهروندان هر کشور دمکراتیک است اما وجود افراد نالایق و بی برنامه و بی تدبیر نشاندهنده تحکیم دمکراسی نیست بلکه نشان دهنده ضعف و گسست های بیشمار است. نکته تکان دهنده تر اینکه همین رهبرانی که ادعای ریاست بر مردم را دارند حتی قادر به کنترول و مدیریت به اصطلاح حزب و افراد و نوچه های خود نیستند و نمی توانند که حداقل با درنظر داشت سقف آرای مردم، یکی از نوچه هایشان را به نفع نوچه ای دیگر انصراف دهند. این مساله دیگران را به شدت عقده ای کرده و تصمیم می گیرند تا در لجاجت با فلان حزب، کاندید شوند که خود به معنی همان تضیع آرای مردم و در نتیجه حذف فرصت ها می باشد.
تاکید و تداوم بر چنین راهبردی متاسفانه جامعه را به شدت از بازسازی باز داشته و چهره فقر و فلاکت از در و دیوار شهر به خوبی نمایان است. به طور نمونه سیاستِ شکستی که حتی با وجود آنهمه یل و پهلوان و دانا و عالم و داکتر و وکیل، دشت برچی در کابل یا دیگر نقاط کشور همچنان از داشتن یک سرک آسفالت معیاری محروم هست و کارنامه درخشان اینهمه ریش و پشم و نکتایی را می توان در زیر پل سوخته به عینه مشاهده کرد.

دوازده سال شکست! دوازده سال محرومیت در امتداد محرومیتِ تاریخی مردم هزاره در افغانستان! دوازده سال مدیریتِ ناسالم و ضعیف و رفابتهای ناسالم و خویش خوری! دوازده سال زر اندوزی و مال اندزوی و کروزن دوانی در سرکِ تنگ و بی کیفیت دشت برچی و در مجموع یعنی دوازده سال شکست، کارنامه این بزرگوران است. اما در آستانه انتخابات برای مردم، وعده هایی می دهند که به اصطلاح « سر دیو» به لرزه می آید. اما در عمل با وجود آنهمه داکتر و رهبر و ریش و پشم و نکتایی هنوز هم که هنوز است کوچه های کابل غرق در کثافت هستند و ترانسپورت نابسامان و فساد هم بیداد می کند. البته منظور این نیست که خدای ناکرده خدای ناکرده کدام رهبر و داکتر بیاید و خیابان ها را جاور کرده و کثافات را پاک نماید. نخیر به هیچ عنوان! منظور این است که هیچ طرح و پلانی برای مدیریت و انسجام و توسعه مناسب و متوازن و ارایه خدمات مناسب شهری وجود ندارد که به دولت ارایه گردد و برا ی تطبیق آن پشتکار و همتی هم دیده نمی شود و از طرف دیگر هم متاسفانه عزم و اراده ای جدی در نظام برای ساختن زیر ساخت ها یا اصلا وجود ندارد یا هم که ملموس نیست.

2– نیمچه رهبرانِ سیاسی – قومی : دسته دوم در هرم قدرت و پیروان سیاستِ شکست، در جامعه افغانستان همانا نیمچه رهبران یا به قولی رهبر نماهای دروغین هستند که به تازگی شروع به تاخت و تاز نموده و بازی فریب و نیرنگ را با قواعدِ نوتر و علمی تر آن آغاز نموده اند. مهمترین ویژگی این گروه، داشتن زیرکی و ذکاوتشان هست که بعضا توانستند از زیر عبای فلان رهبر، ظهور کرده و در یک شرایط خاصی با هوشیاری و زیرکی موفق گردیده اند تا خودشان را در بین مردم مطرح ساخته و اکنون برای خودشان کسی شده اند و در معاملات سیاسی نقش مستقیم دارند و اکت و ادای رهبران یعنی گروه اول را نیز انجام می دهند.به طور نمونه آنان نیز به نوبه خود با گزینش یک فرد از اقوام و عمدتا اقارب و منطقه شان به عنوان کاندید در شورای ولایتی، در واقع می خواهند تا پا در کفش بزرگان و رهبران سیاسی- قومی نموده و از همین اکنون بستر را برای رهبر شدن خویش در آینده مساعد نمایند. این نیمچه رهبران سیاسی – قومی هم مانند گروه اول و صدر نشینانِ هرم، هیچ توجهی به کثرتِ کاندیدان ندارند و اصلا برایشان مهم هم نیست که ممکن است تعدد کاندیدان، آرای مردم را ضایع نموده و مانع راهیابی افراد شایسته تر و صالحتر به شوراهای ولایتی گردند. این نیمچه رهبران با گردهمایی هایی منظقه ای و قومی خویش در واقع دست نماینده شان را بلند کرده و وی را به مردم معرفی می نمایند و در مدح و ثنای این نماینده خویش، سخنان بی شماری ایراد می نمایند. جالتر اینکه حتی بسیاری از این نمایندگانِ نیمچه رهبران، هیچ شناختی با مردم ندارند و ادعاهایی که هم من حیث شعارهای انتخاباتی خویش مطرح می کنند در عقل بشر نمی گنجد!

با تاسف باید گفت که این نیمچه رهبران، حتی خودشان هم در بین مردم جایگاه و پایگاه استوار و چندانی ندارند ولی باز نماینده ای دیگر را معرفی می کنند. در این دسته از هرم مافیایی قدرت، بیشتر نمایندگان مجلس افغانستان هستند که یک دوره پیشتر وارد پارلمان شده اند و اکنون بعد از گذشت دو سه سالی که متاسفانه چندان کارنامه درخشانی هم از خود ندارند، برای مردم دیگر تکلیف تعیین می کنند. مشکل اصلی در این است که وقتی نماینده ای به پارلمان یا هم شورای ولایتی وارد می شود دیگر رابطه اش با مردم قطع می گردد و در میان نگهبانان مسلح و موتر های شیشه دودی خویش محصور می گردند و مردم و همه شعارهایی را که به مردم در دوران مبارزات انتخاباتی خویش داده اند، به بوته فراموشی می سپارند!

3- دلالان سیاسی- قومی : دسته قدرتمند و نامرئی و عمدتا در پس پرده امورات و کارها را به عهده دارند و بیشتر در نقش بیسج کننده مردم برای رهبران و نیمچه رهبران ، ایفای وظیفه می کنند. این گروه جز دسته مخوف مافیایی ای هستند که تمام خواسته شان رسیدن به منافع شخصی هست و برایشان بی نهایت مهم است که درقبال بیسج مردم، تحریک و تیهج مردم و مدح و ثنای رهبران و نیمچه رهبران، چی بدست می آوردند. این حلقه به دور هر دو گروه اول ودوم تار تنیده و برای رسیدن به منافع خویش از هیچ کاری هم ابایی ندارند. برای نیل به این مهم ،اهمیتی ندارد که رهبری را زن و فرزند و فحش ناموس دهند، نیمچه رهبری را مورد تحقیر و توهین قرار دهند و یا هم انسانی را مورد دشنام و فحاشی قرار دهند. این قماش انسانها روز در بغل یکی است و شب هم در پهلوی دیگری! هدف و آرمان برایشان چندان مهم نیست. با کمال تاسف که این قشر از هرم، بی شرم ترین لایه هرم قدرت و پویندگان و رهروانِ سیاستِ شکست هستند و بیشتر کارشان مافیایی است و در قبال دریافت وجه نقد،کار می کنند.

در لایه های زیرین این هرم مافیاییِ قدرت و استراتژیست هایِ سیاستِ شکست، افراد و اشخاص دیگری هم هستند که به شدت در تلاش هستند تا خود را به یکی از این لایه های سه گانه و قوات سه گانه ذکر شده در فوق، پیوند دهند و از راههای مختلف و متفاوتی برای رسیدن به این مهم، بهره می جویند. به طور نمونه می توان از همین انتخابات شورای ولایتی سال 1393 نام برد. در بین این کاندیدها، سوای از کاندیدان مورد نظر رهبران و نیمچه رهبران، بعضی افراد و اشخاص هم هستند که به بخت آزمایی پرداخته و برای راهیابی به حلقه مافیایی و هرم قدرت، در تکاپو و تلاش هستند. اینان با توسل به مُد و فیشن و عکس هایی از پدر و پدر کلان و برادر و فلان شخصیتی که بعضا اصلا اعتقاد و شناختی نسبت به ایشان ندارند،سعی دارند تا رای مردم را کمایی نمایند.

شعارهای رنگارنگی چون اصلاحات،توسعه متوازن، مبارزه با مواد مخدر، خدمت صادقانه، مبارزه با فساد اداری، تامین صلح، حقوق شهروندی، عدالت اجتماعی، حاکمیت قانون، مبارزه با فقر، آبادی و سرسبزی و… که حتی در صلاحیت و وظایف قانونی اعضای شورای ولایتی نیست و از عهده و توان ایشان هم خارج است، در پوسترها و پلاکاردهای تبلیغاتی ایشان خودنمایی می کنند. عکس ها به مدد برنامه فتوشاپ و لوازم لوجستیکی، خصوصا لوازم آرایشی سحر آمیز و مدهوش کننده می نماید و چهره شهر را نقاشی کرده اند و درو دیوار شهر و قریه و روستاها را منقش ساخته اند.

البته این نوع از مبارزات انتخاباتی بیشتر معلولِ دو علتِ مهم است: اول اینکه این افراد و اشخاص از عملکرد هرم قدرت و مافیایی و استراتژیست های سیاستِ شکست خسته و بیزارند و دیگر امیدی به اصلاح و خدمت ایشان ندارند. دوم اینکه دوران گذار که مهمترین و اساسی ترین دوره در حیات سیاسی هر ملتی است در افغانستان نیز عوارض خود را دارد و از آنجا که افغانستان هم در دوره گذار قرار دارد، تا حدی این عوارض هم قابل توجیه می باشد.

بهر صورت تمامی این بازیهایی که متاسفانه به نام دمکراسی در افغانستان به راه افتاده، نتیجه ای جز ضرر و زیان برای مردم ندارد. لجبازیهای سیاسی، منفعت جویی ها، قدرت طلبی های سیاسی، جدال و رقابت ناسالم بر سر رهبری بر مردم – خصوصا مردم هزاره – عدم طرح و پلان و برنامه و برتری جویی های شخصی باعث گردیده تا از یک طایفه چندین کاندید به میدان پا نهاده، در حالیکه هیچ کدام شانسی برای برنده شدن ندارد.

چندی پیش در معیت رهبری، سفری به ولایت هرات داشتم و توفیق حضور در بعضی جلسات قومی و منطقه ای را نیز یافتم. با بعضی از کاندیدان شورای ولایتی گفتگو کردم و نظریات مردم را هم جویا شدم اما نتایج چندان خوش آیند و مطلوب نبود. مردم ناراضی بودند. کاندیدان هم زیاد! هر رهبر و نیمچه رهبری برای خود نمانیده ای را علم کرده بود و رجز خوانی می کرد. دلالان سیاسی هم به شدت آتش بیار معرکه بودند و در نفاق افگنی، تلاش و کوشش به خرج می دادند. یکی دالر می بخشید و شب وروز چلو می داد و به زور پول خویش غرّه! دیگری به عکس فتوشاپ شده امیدوار، یکی هم به رهبران و دیگری هم به نیمچه هبر خود دلبسته! هیچ کس کسِ دیگر را قبول ندارد اما همه شان فرشته اند. همه شان تشنه خدمت و مخالف با قدرت طلبی!

متاسفانه وضعیت به نحوی است که در انتخابات همه مردم از هر قشر و قماشی کاندید شده اند، از حاجی صاحبان گرفته تا مافیای زمین، ورزشکاران، ملاها، اربابان قریه جات، دختران جوان، داکتران، دواخانه چیان و… همه و همه به شدت و حدت تمام مصروف هستند.

در این گرماگرم تنورِ داغ انتخاباتی وضعیت امنیتی کشور هم به شدت بحرانی است و ترور و انتحار و قتل و کشتار و هیاهوی خروج نیروهای خارجی ، مردم را به شدت هراسان ساخته است.

بهرحال گام نهادن در مسیر سیاستِ شکست و ادامه عمکلردهای ضعیف و در گیر شدن در روزمرگی های ساده و سطحی و رقابت های ناسالم و منفی و تیم سازی های جعلی ، جز تباهی و بدبختی مردم نتیجه ای در پی نخواهد داشت.

عبدالحکیم حمیدی

9/1/1393

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s