آمریکا و قمارِ بزرگ

استاندارد

obama 3[4]

به نظر می رسد که سال 2013 برای ایالات متحدۀ آمریکا از نگاه حفظ و تعادلِ قدرت و هژمونی سیاسی اش، چندان سال خوش آیندی نبوده باشد و حوادث و جریانهایی که در این سال اتفاق افتاده، به شکلی از اشکال عظمت و ابهت جهانی ایالات متحدۀ آمریکا را به چالش کشیده است. از طرفی حوادث اخیر که در ابتدای سال 2014 میلادی در حوزۀ اروپای شرقی رخ داده است نیز گمان می رود که تا حد بسیار زیادی در فروکاستِ عظمت و ابهت ایالات متحدۀ آمریکا در جهان و جایگاه بین المللی آن موثر بوده باشد.
در هر صورت آمریکا در طول تاریخ نه چندادن طویل و بلند خویش، توانسته به طور معجزه آسایی در همه عرصه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی رشد چشمگیری داشته باشد. شاید از استقلال این کشور در سال 1776 از کشور انگلستان در مقایسه با کشورهایی که تاریخ های باستانی دارد، مدت زمان بسیاری 309061_455نگذشته باشد، اما رشد و توسعه این کشور و تبدیل شدن آمریکا به بزرگترین قدرت اقتصادی و ماشینِ نظامی – سیاسی جهان، می تواند مبین مدیریت سالم ، برنامه ریزی و بهره گیری از اندیشه نخبگان و اتخاذ سیاست های موثر و کلانِ برجستگانِ سیاسی این کشور باشد. به نظر می رسد این کشور راهی طولانی را برای رسیدن به این مهم با سرعت طی کرده باشد و امروز به عنوان یک کشورِ ابرقدرت می تواند معادلات مهمی را در سطح جهانی در عرصه سیاسی و اقتصادی و حتی فرهنگی ، رقم بزند. امروز تاثیر گذاری و قدرت سیاسی ایالات متحدۀ آمریکا بر کشورهای دنیا تقریبا بر کسی پوشیده نیست و نمی توان آنرا انکار کرد. در اصل، استراتیژیست های این کشور با دقت تمام و با برنامه ریزی بسیار منسجم و دقیق و حساب شده توانسته اند که جایگاه این کشور را به عنوان یک کشور ابرقدرت در دنیای امروز تثبیت نمایند. شاید این ادعا زیاد گزاف نباشد که اگر امروز ایالات متحدۀ آمریکا به نحوی از معادلات پیچیدۀ دنیا کنار رود، جنگها و کشمکشهای فراوانی در بین کشور های دیگر بروز خواهد کرد. به طور نمونه در آسیا ؛ هردو کره یعنی کرۀ جنوبی و کرۀ شمالی، ایران و اسرائیل، روسیه و بعضی از جمهوری های جنوبی اش و همچنین جمهوری های اروپای شرقی، عربستان سعودی و ایران، پاکستان و هندوستان، عراق، سوریه و ترکیه ، چین و جاپان، پاکستان و افغانستان و… که همه این کشورها به نحوی از انحا با یکدیگر مشکلات ایدئولوژیک، ارضی، قومی ، نژادی و زبانی دارند، ممکن است که در صورت بروز خلا قدرت جهانی، به جان یگدیگر افتاده و درگیریها و تلفات زیادی را به یکدیگر تحمیل نمایند.
پرداختن به ریشه ها و پیدایش این معضلات و مشکلات و نتیجه این بحرانها در صورت بروز، منظور و مقصود این نوشته نیست. اما از شواهد و قراین اینگونه بر می آید که اگر آمریکا از صحنۀ سیاسی – نظامی دنیا کنار برود، بطور حتم مشکلات عدیده ای بروز خواهد کرد. ممکن بعضی از دوستان با این نوع نظر موافق نباشند اما به نظر من تاثیر گذاری سیاست های کلانِ آمریکا در جهان امری نیست که بتوان با آن شعاری و احساسی برخورد کرد و به نوعی با عقاید و باروهای ساده انگارانه از کنار آن گذشت.
هرچند تاریخ سیاسی و کوتاه این کشور نیز عرصۀ تحولات سیاسی، اقتصادی و نظامی مهمی چه در بُعد داخلی و چه در بُعد خارجی بوده است اما بعضا به راحتی و بعضا هم با مشکلات بسیار زیادی ایالات متحدۀ آمریکا توانسته خود را از این بحرانها خارج نموده و در مدیریت بحرانهای کلان سیاسی- اقتصادی خویش موفق عمل کرده است.
اما آغاز قرن بیست و یکم، در تاریخ این کشور صفحه ای نو و جدیدی را گشوده است. تحولاتی که شاید هر کدام از شما به آن واقف می باشید. حضور قدرتمند این کشور در معادلات جهانی، در افکار عمومی مردم برخی نقاطِ جهان، از آمریکا به عنوان یک کشور سلطه جو و دیکتاتور یاد گردیده و در پاره ای موارد هم به عنوان ترویج دهندۀ دمکراسی نوین ذکر گریده است. نگرشِ دوم بیشتر در حوزه های کشورهای جهان سومی و عقب ماندۀ آسیایی، آفریقایی و برخی کشورهای آمریکایی جنوبی مشاهده می گردد. اما نگرش نوعِ اول، گفتمان غالب در اکثر کشورهای دنیایِ مدرن است. مردمانی که حداقل در یک دورۀ بعد از جنگ جهانی دوم توانسته اند تا مردم و کشورشان را از غرق شدن در بحرانها و جنگ های داخلی و خارجی، مصئون نگاه داشته و برای رشد و توسعۀ همه جانبۀ خویش، تمام ظرفیتها و توانایی های ارضی و انسانی خویش را بسیج کرده و امروز هم در یک رفاهِ اقتصادی و اجتماعی به سر می برند . به باورِ این مردمان ، اقدامات ایالات متحدۀ آمریکا در کشور های دیگر خصوصا لشکرکشی های این کشور به افغانستان و عراق، نوعی سلطه جویی بوده و به هیچ وجه با منطق انسانی و علمی سازگاری ندارد. در بین معتقدین به این دو نگرش و نظریه ، وجود دارند کسانی که چندان به این مسائل نمی پردازند و خود را درگیر نکرده، با سیاست محافظه کاری خویش، بی غمی را اختیار کرده اند.
هژمونی ایالات متحدۀ آمریکا بعد از یک دوره لشکر کشی های نظامی جرج دبیلو بوش، از حزب جمهوری خواهان، به افغانستان و عراق در این اواخر در شرایطی فروکاست نموده که این کشور در امضای قرارداد امنیتی با افغانستان و رئیس جهور کرزی ناکام بوده و نتوانسته ظاهرا در مورد تعریف یک چارچوب نظامند و اصولیِ بقایِ خویش در این کشور بحران زده دست یابد. در برابر هر نوع سیاستهای اعمال شده از سویِ سردمداران کاخ سفید، رئیس جمهور افغانستان از امضای این سند امنیتی بنا به هر دلیلی چه منطقی یا غیر منطقی، سر باز زد وایالات متحدۀ آمریکا نیزبالاخره در یک عقب نشینی سیاسی، امضا این قرار داد امنیتی را با رئیس جمهور آیندۀ افغانستان به بعد از انتخابات سال 1393 موکول کرده است و اکنون مردم و دولت ایالات متحدۀ آمریکا بی صبرانه منتظر هستند و به انتخابات ریاست جمهوری در تاریخ 16 حمل 1393 چشم دوخته است. نتیجۀ این انتخابات در اصل می تواند کارنامه این کشور در طی طولانی ترین جنگ تاریخ آمریکا باشد. جنگی با هزاران کشته و معلول و ملیاردها دالر مصرف؛ آیا توانسته تا افغانستان را در مسیر درست دمکراسی قرار دهد؟ آیا افغانستان از آزمون سخت انتقال مسالمت آمیز قدرت در طول تاریخ و حیات سیاسی خویش موفق و سربلند بیرون خواهد شد؟ البته که نتیجه اگر بدون دخالتهای جانبی داخلی و خارجی باشد و انتقال هم به صورت مسالمت آمیز صورت گیرد هم برای مردم افغانستان و هم برای ایالات متحدۀ آمریکا می تواند امیدورای های زیادی را ایجاد کند و تا حد بسیار زیادی در تثبیت هژمونی و قدرت این کشور در جهان موثر باشد. اما انتخابات مملو از تقلب و غرق شدن کشور در ورطه جنگها و درگیریها و کشمکشهای داخلی به مانند دهۀ هفتاد خورشیدی می تواند تمام رشته ها را پنبه کرده و دست آوردهای دهۀ گذشتۀ دمکراسی در افغانستان را نیز ضایع سازد. به هرحال به زودی می توان شاهد نتیجۀ این قمارِبزرگِ سیاسیِ آمریکا در افغانستان بود و مشاهده کرد که آیا این دو راهِ تنگ و خطرناک به منزلِ امید و سازندگی منتج خواهد شد و یا به جهنمِ ترس و جنگ و خون!
همچنین حوادث کشور سوریه که در ادامۀ بهار عربی در این کشور به وقوع پیوسته است، نیز به نوعی به پرستیژ ایالات متحدۀ آمریکا ضربه وارد کرد. خصوصا زمانی که موضوع استفادۀ رژیم بشار اسد از سلاحهای شیمیایی در جنگ با مخالفان این کشور، مطرح گردید به یکبار دیگر توجه ها به سوی ایالات متحدۀ آمریکا، معطوف گردید. اما علی الرغم تمام تلاشها و کوشش های سیاستگذاران ایالات متحدۀ آمریکا، آمریکا نتوانست در این کشور اقدامی موثر نماید هرچند که خیزهایی مبنی بر حملۀ نظامی آمریکا و هم پیمانانش به کشور سوریه هم گاها دیده می شد اما ایشان به طرح نابودی سلاحهای کشتار جمعی سوریه اکتفا کرده و عقب نشستد. در این عقب نشینی، نقش قدرتمند روسیه، ایران و تا حدی هم چینی ها کاملا هویدا و آشکار بود و توانست در برابر ماشین جنگی ایالات متحدۀ آمریکا، ایستادگی کرده و از تکرار سناریوی افغانستان و عراقی دیگر در سوریه جلوگیری کند. این نوع عقب نشینی توانست نیروهای دولتی و وابسته با بشار اسد را مصممتر و با انگیزه تر ساخته و عملیات اخیر این نیروها در برابر مخالفان این کشور و موفقیت هایشان در تصرف برخی نواحی و شهرهای تحت کنترل مخالفین کاملا موید و تایید کننده این ادعا است و دست بالای نیروهای دولتی و وابسته با حکومت بشار اسد را نشان می دهد و در عین حال پراکندگی و رویکرد نیروهای مخالف این کشور به سوی توحش، قتل و کشتار و ترویج و گرایش به افراطیت و خصوصا نفوذ شبکه القاعده و تشکیل دولت افراطیِ عراق و شام منجر گردد که با این اوضاع بعید به نظر می رسد تا سناریوی لیبی، مصر و تونس در این کشور مهم و متعهد ایران و روسیه ، تحقق پیدا کند. اما از لحاظ سیاست های کلی تا حد بسیاری توانست به عظمت و ابهت ایالات متحدۀ آمریکا در سطح جهانی ضربه زند.
اما ایران! ایران کشوری است که در تقابل شدیدی با ایالات متحدۀ آمریکا قرار گرفته است این تقابل از دوران پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری آیت الله خمینی در سال 1357 خورشیدی آغاز شد و در دوران جنگ 8 ساله این کشور با رژیم صدام حسین رئیس جمهور وقت عراق به اوج خود رسید. زیرا نیروهای عراقی در حمایت مالی و تسلیحاتی کشورهای غربی خصوصا ایالات متحدۀ آمریکا، به اشغال نظامی ایران مبادرت کرد و همین مساله تنشهای ایران و آمریکا را نیز افزایش داد. هرچند سیاست خارجی ایرانی ها در قبال غرب خصوصا ایالات متحدۀ آمریکا، در بسیاری موارد ضد و نقیض و توام با فراز و نشیب بوده و در بعضی موارد هم با نرمشها و تند خویی هایی همراه بوده است به طور نمونه دوران ریاست جمهوری داکتر سید محمد خاتمی تقریبا تنها دوره ای بوده که در سیاست خارجی تندروان اسلامیست در ایران، یک تعادل منطقی به چشم می خورد و الا در دیگر موارد خصوصا دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد، تنهشا به نحو فزاینده ای افزایش یافت و حتی در موردی هم درگیری لفظی و تهدیدات نظامی بین سران سپاه – نیرومندترین نیروی نظامی وابسته به رهبر مذهبی ایران – و سران اسرائیل رد و بدل گردید. اما بزرگترین مساله یعنی مساله انرژی اتمی ایران به قوت خود باقی است و اقدامات غرب خصوصا ایالات متحدۀ آمریکا برای از بین بردن و محو برنامه هسته ای ایرانی ها آنچنان که باید به نتایج ملموس و قابل مشاهده نرسید. علی الرغم تمام اقدامات و تهدیدات ایالات متحدۀ آمریکا و تحریم های اقتصادی گسترده، اما هنوز هم موضع ایرانی ها برای داشتن و دوام برنامه هسته ای به قوت خود پابرجاست. هرچند ایرانی ها همیشه در گفتمانهای ملی و بین المللی مسالۀ دست یابی به سلاح هسته ای را رد کرده است و هدف خویش را از برنامه های هسته ای خود، مقاصد صلح آمیز مطرح می نماید اما با نوع جهانبینیِ حکومتِ بر سر اقتدار ایران، این ادعا دور از انتظار و باور است و به طور حتم داشتن سلاح هسته ای از آروزهای دولتمردان این کشور است خصوصا اینکه رقیب اصلی این کشور یعنی اسرائیل نیز نیروی هسته ای در اختیار دارد و ایران در سیاست های اعمالی خویش همیشه در ضربه زدن به منافع اسرائیل از هر گونه اقدامی حتی حمایت از گروه های فلسطینی و شیعیان لبنانی نیز دریغ نکرده است ولیکن در سیاست های اعلامی خویش همواره بر طبل استفاده صلح طلبانه از برنامه هسته ای خویش کوبیده است.
مورد جنجالی دیگری که این اواخر آمریکا را در سر دوراهی قرار داده است ، قضایای مربوط به اوکراین و ضمیمیه شدن شبه جزیزۀ کریمه به خاک روسیه است. به طور حتم اینبار نیز دولت اوباما در برابر آزمونی بزرگ برای حفظ هژمونی جهانی خویش قرار گرفته است.

82566_334
اما روسیه همانطور که در بحران سوریه توانست نقش مهمی را در برابر آمریکا ایفا کند، در اوکراین هم توانست ضربه ای را به ایالات متحدۀ آمریکا وارد کند و در واقع در یک اقدام سریع و برق آسا با ضمیمه کردن کریمه با خاک خویش، مجالی را برای اقدامات اروپا و آمریکا باقی نگذاشت و به این طریق توانست به دنیا هشدار دهد که در معادلات جهانی روسیه نیز قدرتی است و نباید نادیده انگاشته شود. در اصل پس از فروپاشی شوروی سابق و تجزیه این کشور، تا چندین سال جانشین اصلی این امپراطوری بزرگ یعنی روسیه نتوانسته بود در میادین بین المللی عرض وجود نماید. اما اینبار روسیه نشان داد که از دل خاکستر سیاه شوروی سابق، قدرتی مانند روسیه در قرن بیست و یک ظهور کرده است و می تواند در برابر اقدامات آمریکایی ها ایستادگی و مقاومت کند. شوروی که روزی در رقابت با آمریکا خصوصا در دوران جنگ ستارگان با رونالد ریگان رئیس جمهور وقت آمریکا سروصدای بسیاری را به پا کرده بود اما بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی برای سالها اقتدار و عظمت ارتش سرخ این کشور خدشه دار شد اما بالاخره زیرکی و فراست ولادیمیر پوتین در مدیریت، برنامه ریزی، بازسازی، مطرح ساختن و برجسته کردن نقش روسیه در سطح معادلات جهانی، مبین این نکته است که روسیه ای نو و با قدرت در حال سر بر آوردن از خاکستر شوروی سابق است. از طرفی دیگر نیز این مهم می تواند الگو و نمونه بسیار خوبی باشد برای دیگر کشورهای در حال توسعه که بتوانند خود را پیدا و احیا نمایند. بی شک برندۀ اصلی این کشمکش در شرق اروپا، روسیه است و توانست سرزمینی بسیار مهم و استراتژیک را در اصل باز ستاند و بسیار سریع ضمیمه خاک خویش نماید. هرچند هنوز هم گفتگوها ظاهرا بین مقامات آمریکا و روسیه و سران کشورهای اروپایی در جریان است اما به نظر می آید که دیگر کار از کار گذشته باشد و در این کُشتی نرم، روسیه حریف دیرینه اش یعنی ایالات متحدۀ آمریکا را ضربه کرده باشد. علی الرغم تهدیدات اتحادیۀ اروپا و ایالات متحدۀ آمریکا مبنی بر تحریم های گسترده اقتصادی روسیه، در کوتاه مدت روسها خم به آبرویشان هم نیاورده اند. اینکه در دراز مدت آیا این تحریم ها می تواند روسها را فلج سازد موضوعی است که باید منتظر حوادث آینده ماند. ولیکن فعلا تا اینجای سریال ، آمریکایی ها و اتحادیۀ اروپا در برابر ضمیمه کردن شبه جزیرۀ خودمختارکریمه به خاک روسیه در برابر روسیه تسلیم شده اند و بیشتر شکلِ دیالوگ ها از شکلِ تهدید و ارعاب مبنی بر خروج از شبه جزیرۀ کریمه، به سمتِ پیشگیری از اقدامات بیشتر روسیه در شرقِ اوکراین تغییر یافته و لحن گفتگوها نیز در این رابطه چرخش داشته است و این مساله می رساند که احتمالا اروپائیان و ایالات متحدۀ آمریکا دیگر موضوع شبه جزیرۀ خودمختارکریمه را منتفی دانسته و زیاد بر این موضوع اصرار نمی کنند. اما روسها در این بازی به شدت دنبال وقت کشی هستند تا نتیجه بازی برده خویش را حفظ و موقعیت خویش را در اوکراین تحکیم بخشند و ظاهرا دنبال مناطق دیگر اوکراین نیستند. به نظر من برای روسیه همین مساله هم دست آوردی کلان است و حتی شاید در خیالِ دولتمردان روس هم خطور نمی کرد که سرزمین بخشیده شدۀ خویش را باز پس گیرند. این شبه جزیره از هر نگاه برای روسیه اهمیت بسزایی دارد و دست روسها را در تسلط بر آبهای سیاه بیش از پیش باز خواهد گذاشت.
گذشته از اینکه موضوع شبه جزیره کریمه و الحاق آن به روسیه چقدر برای روسیه مهم و دست آوردی بزرگ است برای اتحادیۀ اورپا و آمریکا شکستی سنگین به حساب می آید. پیام آشکار مسکو به دنیا این است که اتحادیۀ اروپا و آمریکا نمی تواند حافظ منافع هم سنگرانش و متحدانش باشد و این مساله نیز هژمونی و سلطه ایالات متحدۀ آمریکا را در جهان به نظر من به شدت به چالش کشیده است. به طوری که رئیس جمهور افغانستان حامد کرزی هم از این خلا استفاده کرده و این اقدام روسیه را به رسمیت شناخت و نشان داد که به شدت به دنبال موقعیتی است تا با آمریکایی ها زور آزمایی کند!
اما این اقدام رئیس جمهور افغانستان مبنی بر اعلام حمایت از الحاق شبه جزیرۀ خودمختار کریمه به خاک روسیه می تواند پرده از نیات قلبی رئیس جمهور افغانستان نیز بر دارد و آن همان ادعایِ زمامداران پشتون در مورد مالکیت بر سرحدات آنسوی دیورند می باشد. چرا که افغانستان هیچ وقت نمی خواهد این خط را به رسمیت بشناسد و آن را به عنوان مرز بین المللی خویش بپذیرد. مرزی که از سوی بسیاری از کشورهای دنیا خصوصا ایالات متحدۀ آمریکا و انگلستان به صراحت مورد قبول واقع گردیده و مقامات این کشورها نیز بارها موضع و موقف خویش را در این ارتباط اعلام داشته اند، اما شاید حامد کرزی گمان می کند که روزی بتواند با یک همپرسی و رفراندوم عمومی فورا تمامی مناطقِ پشتون نشین ماورای خطِ تاریخیِ دیورند را ضمیمۀ خاک افغانستان نماید. کاری که روسیه در مدت چند روز انجام داد. هرچند در مورد این ادعا کدام اسنادی فعلا موجود نیست. اما در دراز مدت دور از انتظار و باور هم نمی تواند باشد. ولیکن باید فاکتورهای زیادی را نیز برای این مساله در نظر گرفت که در این مقوله نمی گنجد.
از طرفی دیگر ایرانی ها هم که منتظر چنین فرصتی بودند و خواسته و ناخواسته مترصد شانه خالی کردن از تعهدات هسته ایشان در گفتگوهای اخیر، از این فرصت و سرگرم شدن سیاسی آمریکا استفاده کردند و در سیاست شان تغییراتی را بوجود آوردند. کرۀ شمالی و کرۀ جنوبی هم در یک تقابل مستقیم قرار گرفته و مبادرت به تبادلۀ آتش نمودند.
همۀ این تحولات می رساند که حوادث و رویدادهای کوچک و بزرگ اخیر توانسته قدرت ایالات متحدۀ آمریکا را خصوصا در شرق اروپا وکشورهای آسیایی متاثر سازد.
صد البته نمی توان نوعِ سیاست خارجی بارک اوباما و حزب دمکرات را نیز نادیده گرفت. به نظر می رسد که ادارۀ اوباما به شدت به دنبال خروج از تشنجِ نظامیِ ایجاد شده در دوران جرج دبلیو بوش است و شاید هم می خواهد نوعی محافظه کاری را در دستور کارخویش قرار دهد و به جای توسل به نیروی نظامی و سخت افزاری از نیروی نرم افزاری و اعمال تحریم های اقتصادی علیه کشورهای دیگر استفاده کند. اگر چنانچه این اقداماتِ نرم افزاری ادارۀ اوباما در مورد روسیه کارگر افتد، می توان نتیجه گرفت که اقتصاد رولی بسیار مهم و سرنوشت ساز و تعیین کننده در عرصۀ تحولات و فرایندهای سیاسی کشورها دارد. نظریه ای که در بسیاری محافل و از سوی بعضی از علمای اقتصادی بارها مطرح شده است و امروزه نیز در بین مردم دنیا جایگاه خویش را یافته است. در بسیاری موارد حتی داشتن یک اقتصاد شکوفا، پویا و قدرتمند لازمۀ داشتن استقلال سیاسیِ کشورها پنداشته شده است.
بهر حال قضاوت در مورد اینکه کدام اقدام خوب است یا کدام اقدام بد، روسیه اشتباه کرد یا آمریکا و شکست یا پیروزی روسیه و یا هم اتحادیۀ اروپا و ایالات متحدۀ آمریکا نیز موضوع بحث این نوشته نیست و قضاوت بدست شماست و البته که تاریخ هم روزی قضاوت خواهد نمود، اما آنچه مهم است اینکه بروز این حوادث و پس لرزه های آن تا چه حد برروی سیاست هایِ کلی کشورها، تحولاتِ منطقه و جهان و خصوصا کشور ما، افغانستان، تاثیر خواهد داشت؟ اینکه چگونه دولتمردان کشور افغانستان و افغانها بتوانند از این حوادث به سود منافع ملی، مردم و ملت خویش استفاده کند، مساله ای مهم و اساسی است. اقدامات نسنجیده و سیاست های احساسی و بی تعمق و سطحی و قبیله ایِ حکومت افغانستان در این موارد می تواند نتایج زیانباری را برای کشورمان در پی داشته باشد.
اقدام عجولانه و دست پاچگی ادارۀ قبیله ای رئیس جمهور کرزی در مسالۀ به رسیمت شناختن موضوعِ الحاق شبه جزیرۀ خودمختارِکریمه به روسیه بدون در نظرداشت نظر و عقیدۀ اعضای پارلمان و مجلس سنای افغانستان و عدم مطالعه دقیق و سطحی نگریِ این موضوع از سوی ایشان، بی گمان وضع را در این کشورِ بدبخت و فلاکت زده پیچیده تر می سازد آنهم در شرایط حساس و خطرناکی که کشور در آستانه انتقال سیاسی قرار دارد و بیش از هر زمانی به آرامش نیازمند است. در چنین شرایطِ بحرانی و حساس، باید از هر گونه تنش آفرینی، تشنج و تحریکات به شدت اجتناب نمود تا مردم و ملت افغانستان با خاطری جمع و دلی آرام در روز انتخابات برای تعیین سرنوشت سیاسیِ کشورشان به صندوقهای رای مراجعه نموده و کاندید و زعیم مورد نظر خویش را انتخاب نمایند. چالش های امنیتی و حضور گسترده نیروهای مسلح غیر مسئول و گروهک تروریستی طالبان به اندازۀ کافی برای مردم و ملت افغانستان دردسر ساخته و از مال و جان و ناموس مردم قربانی گرفته است اما در برابر همۀ این قربانی ها حکومت افغانستان و خصوصا تیم رئیس جمهور کرزی همیشه طرفِ تروریستها بوده و با برادر خواندن ایشان و رهایی سران تروریست از زندانهای کشور به نحوی به حمایتِ ضمنی از ایشان پرداخته است.
قانون اساسی افغانستان در مادۀ شصت و چهارم، وظایف و صلاحیت های رئیس جمهور را بر می شمرد که در فقرۀ دوم « تعیین خطوط اساسی سیاستِ کشوربه تصویب شورای ملی» از وظایف و صلاحیت های رئیس جمهور است. اما آنچه صراحت دارد اینکه تعیین این خطوط اساسی باید به تصویب شورای ملی برسد که رئیس جمهور کرزی در اکثر اوقات هیچ توجهی به شورای ملی ندارد و بیشتر تصامیم را خودسرانه و احساسی اتخاذ و عملی می نماید. همچنین در مادۀ شصت و ششم تذکر یافته که رئيس جمهور در اعما ل صلاحيتهاي مندرج اين قانون اساسي، مصالح علياي مردم افغانستان را رعايت مي کند. اما آیا واقعا در این نوع تصمیم گیری ها و سیاست ها در قبال تروریستها و یا هم کشورهای دیگر مصالح علیای مردم افغانستان در نظر گرفته شده است؟
هرچند این اقدام ناسنجیده و غیر قابل پیش بینی آقای رئیس جمهور کرزی، به نوعی یاد آور خاطرۀ تلخ برخورد و بریدن ناگهانی و بدون مطالعه حوادث و تحولات منطقه و جهان و بیشتر احساسیِ داوود خان از روسیه است و اینکه چقدر بی تدبیر و بی اندیشه با برژنف برخورد کرد و نتیجه همان شد که کشور در غرق آب خون شناور گشت. این مساله بی شباهت به اقدام رئیس جمهور کرزی در برابر آمریکا نیست. هرچند که اقدامات روسیه در برابر غرب و خصوصا ایالات متحده آمریکا به اندازۀ سلطۀ آمریکا در منطقه را متاثر ساخته است اما نه، آنقدر ایالات متحدۀ آمریکا ضعیف نشده است که از پس افغانستان برنیاید. سیاستِ خارجی آقای کرزی در طی این دوازده سال گذشته همیشه فردی بوده است و همانند سیاست های داخلی ایشان، جز منافع خانواده و قبیله به مساله ای دیگر نمی اندیشد.
امید است که دولت آیندۀ افغانستان در اتخاذ سیاستهای کلانِ خویش منافع مردم و ملت را مد نظر قرار دهد و برای خویش حداقل خطوط قرمزی را تعریف کند که حاوی و در برگیرندۀ منافع ملی کشور باشد.

عبدالحکیم حمیدی

13/1/1393

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s