انتخابات افغانستان در دام قدرتهای بزرگ

استاندارد

بنام خداوند دادگر

مدت تقریبا سه سال است که مردم افغانستان و جامعۀ جهانی، هر روز شاهد و شنوای حرف و حدیث های فراوانی در مورد انتخابات ریاست جمهوری افغانستان می باشند و این انتخابات به نوعی مهمترین آزمون سیاسی ای است که در برابرمردم افغانستان و جامعۀ جهانی مطرح می باشد و موفقیت و عدم موفقیت نظام دموکراسی و حضور چندین سالۀ جامعۀ جهانی در افغانستان و صرف میلیاردها دالر به نوعی وابسته به این انتخابات می باشد، اما برگزاری دو دوره ای انتخابات ریاست جمهوری سال 1393 در این کشور و موضوعات تقلبات گسترده و مهندسی شده و دست داشتن اراکین عالی رتبۀ دولتی و حکومتی در مهندسی کردن انتخابات به نفع شخصی خاص، فضای تب آلود و پرتنشی را در این کشور ایجاد کرده است. تقلبات گسترده در انتخابات، دخالت مسئولین درجۀ اول کشور و همچنین نهادهای مسئول در انتخابات در روند انتخابات، خلا قدرت و قانون شکنی، عدم مشروعیت انتخابات و… همه و همه از بحث های داغی است که رسانه های کشور و مردم عوام را سرگرم و بعضا سردرگُم ساخته است. هر روز گپ و سخنی نو و حدیثی تازه تر از انتخابات افغانستان، در رسانه ها و شبکه های اجتماعی کشورانعکاس می یابد. تلویزیونهای کشور مملو است از کارشناس و کار فهم و سخنوران و سخن گویانی که در رد یا تایید انتخابات کشور، فلسفه ها می بافند و به ایراد سخن می پردازند و بر تحلیل های راست و غلط خویش، ده ها دلیل و برهان قانونی و غیر قانونی بر می شمارند.

در اصل بسیاری از این بحث ها تخصصی هستند و شاید از عهدۀ درک درصد بالایی از مردم افغانستان خارج باشد. راه های فرار از قانون، دور زدن قانون، قانون شکنی و قانون گریزی و ضعف افراد و اشخاص و مسئولین و مدیران سیاسی کشور، هر روز بیش از پیش آشکارتر و واضحتر می گردد که متاسفانه مبین ضعف کلی در ساختار نظام و قوانین وضع شدۀ کشورمان می باشد. حکایت قانون و قانون مداری در افغانستان مانند حکایت « پالان خر جَدّال » است که گویی در روز قیامت پدیدار می گردد و هر گوشۀ این پالان را که بخیه می زند باز گوشه ای دیگر آن پاره می شود. حال در افغانستان دقیقا همان حکایت است؛ به هر سویی که توجه صورت گیرد، طرف دیگر آن می شارد.

اما نکته ای که بسیار مهم است اینکه درست در زمانی که مردم و مسئولین و کارشناسان افغانستان در رسانه های مختلف کشور، با قوانین کجدار و مریض این کشور دست و پنجه نرم می کنند، در مورد ابعاد مختلف مسائل انتخابات کشور، مشغول تحلیل و ارزیابی هستند و همدیگر را متهم می کنند به کارشکنی، قانون شکنی و رفتار فرا قانونی، دقیقا در همین زمان، اما در کمی آنسوتر در پشت پرده، کسانی هستند که آرام و بی دغدغه در مورد آینده و سرنوشت مردم و ملت و کشوری بنام افغانستان، تصمیم می گیرند و مشغول مهره چینی هستند. استخبارات کشورهای همسایه مانند ایران و پاکستان که از قدیم الایام « گرگانی در لباس میش» هستند، بدون سروصدا در بالاترین سطح رهبری کشور، دست به کارند تا آنچه را منافع کشورهایشان و مردمشان ایجاب می کنند، در افغانستان مدیریت و سازماندهی کنند. از طرفی دیگر نیز روباه پیر و مکار و خوش خط و خال آل سعود،غرق در دالر و سرمست از بادۀ نفت، نیز بدون هیچ گونه سر وصدایی، به زعم و باور مسلمانان در مقدس ترین نقطۀ این کرۀ خاکی، در تبانی و معامله ای پوت و پنهان با قدرتهای غربی مشغول مهره چینی و زد و بند در آیندۀ سیاسی افغانستان هستند. ایالات متحدۀ آمریکا نیز در ظاهر با عنوان میانجی و مُصلح اما در باطن به عنوان بازیگر و تصمیم گیرندۀ نهایی، قضایای این کشور را در زیر ذره بین کارشناسان برجسته و متخصص خویش با اطلاعات کافی و لازم و دست اول سازمان عریض و طویل سی آی اِ، مشغول رصد و موشکافی می باشد و حتما برای آیندۀ این کشور نسخۀ خویش را نوشته است. بدون شک روسیه که به تازگی،بعد از انزوای سیاسی طولانی مدت دوران جنگ سرد، تکانی به موتور سیاست خارجی خویش داده و بدنبال تثبیت جایگاه خویش حداقل در منطقه نیز می باشد، در مورد قضایا و سرنوشت این کشور، بی تفاوت نیست.

آنچه فوق العاده مهم است اینک مشغول داشتن مردم افغانستان در میزگردها و بحث های رسانه ای کشور با عناوین مختلف، به طور حتم تمام تمرکز نخبگان سیاسی کشور را از کانون اصلی تصمیم گیری های کلان سیاسی این کشور، دور خواهد ساخت و توان و انرژی ایشان و مردم را در بحث های سیاسی – بعضا بسیار مفید و سازنده – اما فرسایشی صرف می نماید. دور شدن از توجه به بازیهای کلان سیاسی در منطقه و جهان و عدم عنایت به این نوع تحرکات و معادلات پشت پردۀ قدرتهای منطقه ای و جهانی از جانب نخبگان سیاسی کشور، در دراز مدت بسیار خطرناک و فاجعه آمیز خواهد بود و ابعاد وسیع تخریبی در پی خواهد داشت.

یقینا در این مورد شما خوانندۀ این متن، خواهان مدرک و اسناد معتبر مبنی بر معاملات پشت پرده می باشید، اما باید قاطعانه عرض کنم که در روابط بین الملل و سیر تحرکات، اهداف و نیات کشورها در امور یکدیگر، کمتر می توان به اسناد و مدارک دست یافت و در پاره ای موارد اصلا نمی توان به اسناد و مدارک و شواهد مستدل برخورد. تنها می توان با نگرش و دقت در نوع برخوردها و عملکردهای کشورها و مقامات سیاسی و تجزیه و تحلیل آن، متوجۀ نوع جهت گیری ها و تصمیمات ایشان در مورد قضایای مربوط به کشوری دیگر گردید.

تجربۀ سیزده سال حضور جامعۀ جهانی در کشور و عمکلرد ایشان در افغانستان چه در بُعد سیاسی و چه در ابعاد فرهنگی و اقتصادی، کم کم این باور و گمان را در ذهن انسان تداعی می کند که این کشورها نیز در عمکلرد و سیاست هایشان در افغانستان، آنطور که ادعا می نمایند صادق نیستند و بیشتر بدنبال منافع کلان سیاسی-اقتصادی خویش هستند تا منافع مردم و ملت افغانستان که البته باید با ایشان حق داد. زیرا هیچ گربه ای هم به رضای خداوند اقدام به شکار موش نمی کند.

به طور نمونه می توان به پاره ای از این نوع عملکردها به صورت فشرده اشاره نمود :

1 – مبارزه با هراس افگنی و گروههای تروریستی؛ شعار اصلی این کشور ها و خصوصا ایالات متحدۀ آمریکا در لشکرکشی به افغانستان و عراق بوده است که هرچند موجب از بین رفتن بسیاری از افراد و اشخاص مهم تروریست مانند اسامه بن لادن در منطقه گردیده، نظام های افراطی و بنیاد گرای طالبان در افغانستان و نظام بعثی خودکامه و مستبد     « صدام حسین و رژیم بعث » در عراق را ساقط نموده و دست آوردهایی هم در عرصه های مختلف برای مردم این کشورها به ارمغان آورده است، اما بعد از سالها به اصطلاح مبارزه و و پیکار با هراس افگنان و صرف میلیاردها دالر در اصل این استراتژی و راهبرد و شعار با قدرت گیری فوق العادۀ طالبان در افغانستان و پاکستان در این حوزه و ظهور پیدایش گروه افراطی و خون آشام «داعش» و « جبهه نصره » در عراق و سوریه، عملا با شکست مواجه گردیده است. به طوریکه در قلب کشورهای خاورمیانه گروهی افراطی ظهور می کند و مناطق وسیعی از خاک عراق و سوریه را تصرف نموده و خلافت اسلامی خویش را اعلان می نماید و « ابوبکر البغدادی» را به عنوان خلیفۀ مسلمین معرفی نموده و وی نیز از مسلمانان در خواست می کند تا به قلمرو خلافت اسلامی هجرت نمایند و سکونت اختیار نمایند. این گروه با راهبرد قتل و کشتار و ترور و کشتار دسته جمعی، جهاد نکاح، سربریدن کودکان و … به سرعتی قابل توجه مناطق وسیعی از عراق و سوریه را تصرف می کند و خلافت اسلامی را اعلان می نماید. اما در منطقه ای دیگر در جنوب افغانستان در ولایت هلمند، طالبان در یک حملۀ گسترده و وسیع، ولسوالی های سنگین و چندین ولسوالی همجوار این شهر را با خطر سقوط مواجه می سازند. گذشته از این حملۀ اخیر، در طول سالیان گذشته نیز، طالبان در سایۀ امن حمایت های مادی و معنویِ مهره های قوی خویش در درون حکومت افغانستان مانند رئیس جمهور کرزی و تیم ایشان که در رهاسازی بی قیدوشرط و بدون محاکمۀ سران این گروه از زندانهای کشور تلاش می وزرند و حمایت قوی منطقه ای استخاباراتی کشورهای همسایه مانند آی اس آی پاکستان و سپاه پاسداران ایران و همچنین دالرهای باد آوردۀ آل سعود و سازمان استخباراتی این کشور و دورادور نیز سکوت منعا دار قافله سالار مبارزه با تروریسم یعنی ایالات متحدۀ آمریکا، بارها و بارها امینت را در مناطق مختلف افغانستان به طور جدی مختل نموده است و با اقدامات تروریستی و انتحاری و یا هم حملات گسترده، باعث سقوط قریه جات ولسوالی ها گردیده اند که می توان به عنوان نمونه از ولسوالی های دشت ارچی در قندوز، وایگل و وردوج در بدخشان و… نام برد. حملات انتحاری این گروه، جان بسیاری از مسئولین و مردم ملکی کشور را گرفته است. این گروه تروریستی در هر نقطه و هر لحظه ای که بخواهند حتی مناطق امنی چون پایتخت کشور، عملیات ترویستی و تخریبی خویش را با موفقیت انجام دهند. این اقدامات مبین این نکته است که مبارزه با هراس افگنی در اصل با شکست مواجه شده است و یا هم از ابتدا ارادۀ سیاسی برای مبارزه با هراس افگنی وجود نداشته است. ( ر.ک به مقالۀ « طالبان ؛ کاسه ای زیر نیم کاسه» در همین سایت)

2 – مصارف هنگفت مالی؛ طبق گزارشات منابع موثق تحقیقاتی، مانند سازمان سیگار، گروه بین المللی بحران، سازمان بین المللی شفافیت میلیارد ها دالر کمک کشورهای خارجی در افغانستان، حیف و میل گردیده است. این ارگانها دلایل مختلفی را برای این حیف و میل شدن منابع مالی در افغانستان، بر می شمارند. هرچند در این مورد هم نمی توان از دست آوردهایی که در طول سیزده سال گذشته در کشور در حوزه هایی چون معارف، سرک ها، شهرها، حقوق بشر و… نصیب مردم افغانستان گردیده، به سادگی گذشت اما در مقایسه با میزان کمک ها و پول های مصرف شده در این کشور، کار مهم و اساسی ای در قسمت زیربناها، اشتغال، استخراج معادن،تامین امنیت، حکومت داری خوب، حاکمیت قانون و تغییر در سفره و دسترخان عامۀ مردم این کشور، صورت نگرفته است و بیشتر این سرمایه ها به شکل گیری و قدرت گیری تیم های مافیایی در سطح بالای حکومتی کشور منجر گردیده است و مردم عوام، با در نظرداشت دید تبعیض آلود و نگاه کور و تنگ ناشی از تعصب دولت افغانستان نسبت به شهروندان این کشور، از این سیل مابع مالی در افغانستان چندان مستفید نشده اند.

3 – حکومت داری ضعیف و غرق در فساد؛ به گزارش سازمان بین المللی شفافیت، افغانستان در طول دو سال پی درپی توانست عنوان نخست فاسدترین کشور دنیا را به خود اختصاص دهد. این در حالی است که خویش خواری و رشوه و پارتی بازی، تصاحب کرسی های بالای دولتی و وظایف حکومتی در ابعاد وسیعی با در نظرداشت قوم، زبان، قدرت و پشتوانۀ سیاسی در افغانستان بیداد می کند. دولت افغانستان با دید سیاست « خان و اربابی» و توهم قدرت و احیای خیالی امپراطوری ابدالی ها در این برهۀ حساس زمانی، اتخاذ سیاست های غلط و سلیقه ای مبتنی بر خواست و منافع قبیله و یا هم یک طایفه در کشور، عدم استراتژی مناسب در برخورد با کشورهای دیگر و در کل سیاست های غلط و پر چالش و رمزآلود خارجی و داخلی، در قسمت نهاد سازی و حاکمیت قانون کاملا ناموفق عمل کرده است. ایجاد شبکۀ موازی با دولت و مصارف هنگفت پول و سرمایه هایی که بنام کمک به مردم افغانستان به این کشور سرآزیر شده بود، در موارد بی جایی چون ادغام مجدد، پروسۀ عقیم و ناکارای مصالحه با طالبان و حق السکوت های کلان سران اقوام و قبایل از دست آوردهای نظام فاسد و آلودۀ دولت افغانستان بوده است. به طوری که بی بی سی با نشر گزارشی ادعا کرده است که مردم افغانستان در طول یک سال مبلغ دو میلیارد دالر رشوه پرداخت کرده اند. ضعف نهاد های قانونی و مراجع و محاکم کشور، پولیس و نهادهای بی سروته موازی با حکومت، تبانی ها و دزدی های گسترده از بیت المال و معاشات آفاقی و رویایی، معاملات مسئولین و مقامات کشور در قرار دادهای کلان و سیاست های پشت پردۀ پروژۀ طالب سازی و طالب پروری غارت و چور و چپاول و غصب زمینهای دولتی و فساد گسترده در نهادهای دولتی، مردم این کشور را وادار ساخته است تا برای حل مشکلات خویش و حتی داشتن یک زندگی آرام و بی سرو صدا، به نهادهای غرق در فساد کشور رشوه پرداخت نمایند و از فرو روفتن خویش در سیستم و بروکراسی پیچیده و دهشتناک ادارت دولتی جلوگیری به عمل آورند.

4 – مهندسی انتخابات ریاست جمهوری؛ و در آخرین مرحله نیز شواهد و قرآین اینگونه نشان می دهد که جامعۀ جهانی در انتخابات ریاست جمهوری این کشور، به گونه ای که باید و بایسته می بود عمل نکرده است و شاید و احتمالا بعضی قدرتهای بزرگ در تبانی با یک تیم به منظور به قدرت رساندن شخصی مشخص کار کرده است. به طوریکه در مورد تقلبات گسترده و ضعف کمیسیونهای مستقل انتخابات و رسیدگی به شکایات، خصوصا اشخاص و مسئولین این کمیسونها مانند رئیس دبیرخانه کمیسیون مستقل انتخابات « ضیائ الحق امرخیل» و همچنین مقامات و مسئولین حکومتی همدست با ایشان مانند والی ها، ولسوالان و بعضی فرماندهان ارتش و پولیس، کاملا سکوت معنادار اتخاذ کرده اند و حتی در اقدامی کاملا حمایتی با دادن ویزه برای فردی ( ضیائ الحق امرخیل) که متهم به تقلبات گسترده در انتخابات ریاست جمهوری کشور در 24 جوزای 1393 به نفع تیم داکتر اشرف غنی احمدزی بوده و در تبانی با بعضی مسئولین حکومتی در ولایات و ولسوالی ها به نفع تیم داکتر اشرف غنی احمدزی، صندوق پر کرده و مزرعۀ « گوسفند پروری» راه اندازی نموده و آرای مردم را مورد دستبرد و دزدی قرار داده، در اصل زمینۀ فرار این شخص را از کشور فراهم نموده اند. جامعۀ جهانی و تمام استراتژیست ها و دانایان ایالات متحدۀ آمریکا و اروپا نه تنها در مورد اتهام ایشان و در صورت اثبات جرم نامبره، محاکمۀ این شخص اقدامی نکرده است بلکه به راحتی زمینۀ فرار ایشان را نیز مساعد ساخته و عملا نشان دادند که در پشت همۀ این تقلبات سازماندهی شده و مهندسی شده، کوشش کرده اند تا پس از حکومت فاسد رئیس جمهور کرزی، تیم مورد نظر خویش را در صحنۀ سیاسی افغانستان به قدرت برسانند و در این راستا از هیچ کوششی فروگذار نکرده و حتی تمام برنامه های حمایتی خویش را از طریق عمال و رژیم های مورد حمایت خویش مانند عربستان سعودی، آرام و بی سر صدا به پیش برده اند.

در صورتی که خواست و توقع مردم افغانستان نه تنها در مورد انتخابات ریاست جمهوری سال 1393، بلکه در طول این سیزده سال گذشته از قدرتها و کشورهای ذی نفع در مسائل افغانستان، تحکیم و حاکمیت قانون، دولت داری خوب، نظام شفاف و روشن وشایسته سالار مبتنی بر ارزشهای دموکراتیکی چون انتخابات، تفکیک و استقلال واقعی قوای سه گانه، توسعۀ متوازن و رشد و ترویج حقوق بشر، نهاد سازی ها مبتنی بر قانون اساسی کشور و تقویت آنها، توجه به زیر ساخت ها و زیربناها و مبارزۀ جدی و عدم مماشات با سران طالب و هراس افگنان و جنایت کاران تروریست بوده است که این موارد و خواسته ها و توقعات به ندرت مورد توجه جامعۀ جهانی خصوصا ایالات متحدۀ آمریکا قرار گرفته و اقدامی موثر و مفید برای تحقق خواسته های منطقی و معقول مردم افغانستان، متاسفانه، از سوی دوستان بین المللی صورت نگرفته است و همین موضوعات هست که این حس وگمان را قدرت می بخشد که جامعۀ جهانی در افغانستان به تعهدات و پیمانهای خویش با مردم و ملت افغانستان و مردم و ملت خودشان، صادق نیستند و به نوعی کوشش کردند تا کم کاری ها و کاستی های ذکر شده را به گردن رئیس جمهور افغانستان بیندازند و در واقع با این کار خویش خواسته اند تا ضعف های دانسته و ندانسته و کم کارهایشان را پنهان نموده و توجه و عنایت مردم خویش را به سویی دیگر معطوف نمایند و از بار فشار افکار عمومی جهان و مردم بر خویش، بکاهند.

در مورد انتخابات ریاست جمهوری سال 1393 خواست و توقع مردم در چندین مرحله به شرح زیر خلاصه می شود:

1 – نظارت دقیق از روند انتخابات افغانستان به منظور تقویت روند مردم سالاری و دموکراسی در کشور.

2- فشار بر حکومت افغانستان به منظور جلوگیری از تقلبات مهندسی شده و سازماندهی شده به نفع هرکدام از کاندیداتوران.

3 – تلاش و کمک و همکاری در پیگیری، محاکمه و مجازات مسئولینی که در مظن اتهام تقلبات گسترده و مهندسی کردن انتخابات ریاست جمهوری افغانستان قرار دارند.

3 – حمایت از خواست های مشروع و قانونی کاندیداتوران.

اما با کمال تاسف نه تنها دوستان بین المللی ما در این راستا اقدامی مفید و مثمر ثمر انجام ندادند بلکه زمینۀ فرار بعضی از این تقلب کاران را نیز مساعد کردند.

نتیجه

هر چند می دانم که این نوشته بسیار طولانی گردیده، اما بدون ذکر این پیش فرض ها رسیدن به یک نتیجۀ مشخص، تقریبا غیر ممکن می نمود. لذا با در نظرداشت همۀ مطالب فوق و استدالهای ذکر شده می توان نتیجه گرفت که علی الرغم حضور مردم در پای صندوقهای رای و استعمال رای از سوی مردم این کشور متاسفانه آرای مردم افغانستان تعیین کنندۀ سرنوشت سیاسی این کشور و مردم نمی باشد و همین نکته است که روند مردم سالاری را ضربه می زند.

در پس پردۀ سیاسی، هستند کسانی که می خواهند تا فرد و تیم مورد نظرشان را به نحوی از انحا به قدرت برسانند و این موضوع بی ارتباط با سیاست های کلی و کلان کشورهای قدرتمند نیست. یقینا مسائل عراق و سوریه، مصر، پاکستان و هند و ایران از پارامترهای اصلی و تاثیر گذار در نوع رویکرد کشورهای قدرتمند در مسائل سیاسی و جاری افغانستان خصوصا انتخابات ریاست جمهوری افغانستان می باشند. نکته ای که کمتر مورد توجه سیاسیون کشور ما قرار می گیرد و یا هم شاید به لحاظ نبود اسناد و شواهد کافی و لازم، طرح چنین ادعایی در رسانه ها منطقی نباشد و یا هم خطرات فراوانی را در پی داشته باشد.

بهرحال و بنا به هر دلیلی که موجب نپرداختن به چنین مسائلی در فضای سیاسی افغانستان می گردد، می توان به جرات اذعان نمود که اگر صد در صد خواست و ارادۀ قدرتهای بزرگ در انتخابات ریاست جمهوری کشور و به قدرت رساندن شخص مورد نظر ایشان و تشکیل حکومت « پساکرزی» مطرح نباشد، اما یکی از مولفه ها و فاکتورهای موثر و مهم در تعیین زعامت سیاسی افغانستان می باشد.

لذا باید از بازی های سیاسی پشت پرده و نامرئی، در مورد حکومت نو و جدید در افغانستان، غافل نگردید و نکتۀ آخر اینکه از ابتدا هم گمان می رفت که قدرت های بزرگ و در راس آن ایالات متحدۀ آمریکا برای جانشینی رئیس جمهور کرزی، چشم به کاندیداتوری « پشتونها» داشته باشد. زیرا لابی گری های تکنوکراتهای پشتون در چانه زنی های سیاسی در واشنگتن و نیویورک به مراتب قویتر و موثرتر از خواسته ها و توقعات قشر وسیعی از مردم افغانستان بوده و افراد و اشخاصی چون « زلمی خلیلزاد» و بسیاری از بازیگران پشتون در پشت پردۀ بازیهای سیاسی کشور در شکل گیری و جهت دهی مسیر دستگاه سیاست خارجی ایالات متحدۀ آمریکا، مهم و تاثیر گزار هستند و چون این چرخ در همان سالهای اول یعنی 2001 مبتنی بر « اندیشۀ پشتون سالاری» در افغانستان شکل گرفته است و حتی در کنفرانس بُن نیزعلی الرغم برنده شدن عبدالستار سیرت ازبک، حامد کرزی به عنوان رئیس دولت موقت انتخاب گردید، اکنون بسیار بعید به نظر می رسد که دستگاه سیاست خارجی ایالات متحدۀ آمریکا، از مسیر تعیین شدۀ خویش به سادگی منحرف گردد. از طرفی دیگر ضعف اقوام دیگر در کشور و نداشتن مهره های مهم و تاثیرگزار و فقدان لابیست های موفق و موثر در لابی گری های سیاسی و توجه و تکیۀ بیش از اندازۀ ایشان بر مسائل داخلی افغانستان و غفلت ایشان از تحولات و سیاست های جهانی و منطقه ای و تعاملات پشت پردۀ قدرتهای کلان و بازیگران عمدۀ جهانی و منطقه ای به عنوان یک نقطۀ آسیب پذیر برای ایشان تلقی می گردد.

نگاه ایالات متحدۀ آمریکا به قضایا و صحنۀ سیاسی افغانستان از عینک پشتونها و تمرکز و توجه بیش از حد سیاستمدران این کشور به مردم پشتون و دولتی پشتون محور در افغانستان کاملا محسوس و قابل تصور است. پرداختن به دلایل این زاویۀ دید ایالات متحدۀ آمریکا مورد نظر این نوشته نمی باشد و اگر عمری باقی بود ان شالله کوشش می گردد در آینده بدان به عنوان موضوعی جداگانه پرداخته شود.

اما بالاخره حامدکرزی در کشاکش تعین جانشین خویش با سیاسیون آمریکا بازنده شد و نتوانست تیم مورد نظر خود یعنی تیم زلمی رسول را وارد ارگ سازد و با فشار آمریکایی ها احتمالا در مورد داکتر اشرف غنی احمدزی ، عقب نیشنی کرده است و به نظر می رسد از کشمکش های انتخاباتی بین تیم های «اصلاحات و همگرایی» و «تداوم و تحول» تنها فرد راضی و خوشحال، حامد کرزی باشد. زیرا وضع موجود سبب تداوم قدرت وی می شود و احیاناجنگ و درگیریهای داخلی نیز انتقام وی را از ایالات متحدۀ آمریکا می گیرد که تن به خواسته های رئیس جمهور کرزی نداده اند و از تیم زلمی رسول مطابق با خواست رئیس جمهور کرزی حمایت نکرده اند. به همین دلیل است که خیلی آرام و بی سر وصدا هست و حتی تظاهرات گستردۀ هواداران تیم اصلاحات و همگرایی را نوعی پختگی دموکراسی و سیاسی می داند که به نوعی تایید ضمنی می تواند تلقی گردد.

عبدالحکیم حمیدی

13/4/1393