کشورهای اسلامی و سیر قهقرایی

استاندارد

« إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ يُغَيِّروا ما بِأَنفُسِهِم : خداوند سرنوشت هیچ ملتی را تغییر نمی دهد، مگر اینکه خودشان سرنوشتشان را رقم زنند.»

سوره مبارکه الرعد آیه ۱۱

با وجود این دستور و صراحت لهجه و گفتار واضح و آشکار قرآن کریم، کتاب مقدس مسلمانان، اما اوضاع و احوال و شواهد و قراین، به گونه ای دیگر راوی چهره زردی و دوران سیاهی و هبوط کشورهای اسلامی است. به طور حتم مسلمانان نتوانستند تا لجام امور زندگی خویش را بدست بگیرند و سوار بر اسب سرکش زندگی شان، سرنوشت شان را آنگونه که نیاز دارند، تغییر دهند . نه تنها که تغییر داده نتوانستند، بلکه متاسفانه این اسب خوش و خط و خال و زیبا را رَم دادند.

حوادث و قضایای فراوان سیاسی- اقتصادی در کشورهای اسلامی در چند دهۀ اخیر به خوبی نشان داد که رهبران و مدیران کشورهای اسلامی و تئوریسین های دینی، قادر به کنترول و نظارت و مدیریت امور ممکلت های خویش نیستند و در این رابطه کاملا ناتوان عمل کردند، از عهدۀ حل بحرانهای مختلف کشورهایشان عاجز ماندند. خصوصا مدیریت در دنیای مدرن، نیازمند سازو کار مدرن و فرمولهای مدرن است و این سازوکار مدرن است که می تواند شیوه های مدرن را برای مدیریت جوامع تعریف و تبیین نماید. زیرا جهان مدرن و زندگی در دنیایی که در سیطرۀ علم و تکنالوژی قرار دارد، دارای پیچیدگی ها و مشخصه های خاصی است که تعریف و تبیین این پیچیدگی ها و باریکی های ریز و درشت زندگی، نیازمند داشتن ابزار و وسایل مورد نیاز است که این ابزار و وسایل فقط و فقط در سایۀ علم و دانش و تخصص، میسر می گردد. رویکرد عقب گرایی و مبارزه با ارزشهای نوین جهانی و توسل به به کار گیری فورمولهای تاریخ مصرف گذشته و بعضا عقیم و ناکارآ، نمی تواند راه گشای این نوع از پیچیدگی ها باشد. اما متاسفانه مدیران کشورهای اسلامی کوشش کرده اند تا با این تغییرات و گستردگی علم و دانش و فن، مبارزه کنند و در برخی موارد، برای فریب مردم و ادامۀ تسلط خویش بر جان و مال و مردم، متوسل به قواعد و کارشیوه هایی شده اند که دیگر پاسخگوی نیازمندی بشر در قرن بیست و یکم نیست و دقیقا همین نوع رفتار باعث بروز نوعی«پارادوکس» در دنیای اسلام گردیده است که از یک طرف خواهان به کارگیری شیوۀ مدرن زندگی و داشتن رفاه و آسایش مدرن هستند، اما از طرفی دیگر سخت با آن و ارزشهای مدرنیته در پیکار هستند. این پارادوکس، مردم را به شدت گیچ و سردرگُم ساخته و باعث به وجود آمدن تعارضات بسیاری در این برهه از زمان گردیده است که آثار و تبعات ناشی از همین برخورد دوگانه و گزینشی، سرخوردگی و توهم و سرشکستگی در بین طیف وسیعی از مسلمانان گردیده است. به حدی این تغییرات سریع و رعد آسا رونما گردید که در کشورهای اسلامی منجر به پیدایش «آنارشیسم اسلامی» گردید و هر رهبر و جریان اسلامی، خود را حق مطلق پنداشت و دیگران را «ابلیس و شیطانهای رانده شده» از درگاه خداوند قلم داد نمود. آنارشیسم اسلامی آنقدر خود را حقِ مطلق فرض کرد که دیگر کم است تا ادعای خدایی کند، بنام خدا، بر مقدرات مردم و سرنوشت ایشان حاکم گردید و با دستورهای سلیقه ای و سلفی خویش، شیرازه و هستی انسانهای مسلمان را بر باد داد و در زیاده روی و زیاده خواهیِ دینی آنقدر اصرار کرد که امروز وضعیت کشورهای اسلامی در شرایط بحرانی و سختی قرار گرفته است و هر کدام، در دهها مشکل کوچک و بزرگ غرق هستند. اما همۀ این مشکلات و معضلات و چالش های موجود در کشورهای اسلامی، نتوانست منجر به تغییر رویکرد سیاسی و اتخاذ یک راهبرد و استراتژی متناسب به نیازمندی های جوامع انسانی گردد. هنوز هم در عین جهالت و غرق در مشکلات داخلی خویش، در صدد توطئه علیه یکدیگرند و به شدت به یکدیگر ضربه می زنند و به جای پرداختن به امورات مردم و ملت و تامین عدالت و نیازمندی های انسانی و توجه به حقوق اساسی و بنیادین انسانها و حل معضلات و چالش های جوامع شان، در کمال تعجب و تاسف برای برتری خواهی و برتری طلبی و حفظ قدرت و هژمونی خویش، بر علیه یکدیگر مشغول دسیسه چینی و نقشه کشی هستند. نه تنها به شکست سیاست ها و راهبردهای غلط شان اعتراف نمی کنند و از مردم و ملت شان به سبب ضعف در مدیریت و کشانیدن کشور به بحران عذر خواهی نمی کنند،بلکه در صدد توجیهی ناشیانه و احماقانه هستند و در تلاشی مزبوحانه و حماقت آمیز، همیشه به جای حل مسائل و چالش های کشورهایشان، کوشش کردند تا صورت مساله را پاک کنند و یا هم به تعبیری دیگر، صورت مساله را آنگونه که خودشان می خواستند، بیان داشتند و رویکرد واقع گرایانه( که نشان می دهد قسمت اعظم این نابسامانی ها و هرج و مرج ها ریشه در سوئ مدیریت و ناکارایی ایشان داشته) نسبت به صورت مساله پیدا نکردند و همواره کوشش کردند تا دشمنی فرضی را برای توجیه ندانم کاری هایشان معرفی نمایند، بدون شک که کشورهای پیشرفتۀ دنیا و خصوصا آنانی که بدنبال کسب قدرت مطلقه هستند در بوجود آمدن این وضعیت تباهی و سیاهی در کشورهای اسلامی بی تاثیر نیستند اما اینکه تمام کمبودات و کسری ها را به گردن ایشان انداخت و خود را تبرئه کرد، کاری است احمقانه و جاهلانه.

اما همین مسالۀ مهم و اساسی سبب شد که رهبران و مدیران کشورهای اسلامی هیچ وقت نتوانستند برای حل معضلات و مشکلات فراروی جامعه و مردمشان، جواب و طرحی مناسب برای برون رفت از بحرانها، ارایه کرده نمایند و با تاسف در لجاجتی مزبوحانه و با توسل به بهانه های عوامفریبانه، هیچ گاهی هم جرات اعتراف به عدم توانایی در رهبری و ادارۀ کشور را در خود ندیدند و یا هم بنا به منافع خویش که از اسلام و دین داری، دُکانی پر منفعت و سودآور ساخته اند و از فریب دادن مردم به اَنحای گوناگون صاحب منفعت و درآمد گردیده اند، مصلحت در خاموشی و پاک کردن صورت مساله و تحریف اذهان عمومی مردم جوامع خویش بر آمدند.

خصوصا قرن بیست و یکم که اوج زوال و نابودی نظام های خودکامه و بنیادگرای کشورهای اسلامی بود و با بیداری و هوشیاری مردم در کشورهای غربی در عهد رنسانس هر چند بسیار دیر، منتج به بیداری کشورهای عربی گردید که جریانی موسوم به «بهار عربی» را پدید آورد و این جریان نیز منجر به سقوط بعضی از دولت های مستبد و فربه از فساد گردید مانند تونس، لیبی، مصر و ناکامی در سوریه و عربستان و بحرین. این دولت ها با بهره گیری از عدم دانایی و خرد ورزی مردم، سرگرم داشتن مردم و ملت به امور انتزاعی و نا مفهومی تحت عناوین مختلف، فقط شکم خویش را گُنده کردند و در برابر عظمت و بزرگی دانش و تکنالوژی دنیا، مانند کَبک سرخویش را در برف فرو برده بودند و سخت در عیش و نوشی کثیف و سرگرم باده نوشی و ثروت اندوزی، یا عمدا به تغییرات حاصل از انقلابات علمی جهان، که منجر به بروز پدیدۀ جهانی شدن گردید، و یا هم ندانسته و نفهمیده، توجهی نکردند و مردم و ملت های کشورهای به اصطلاح اسلامی را قرنها از کاروان علم و دانش و فن، عقب نگهداشتند و در سیاهی و تاریکی اسیر ساختند. در برابر بیداری به شدت مبارزه کردند و جنبش های بیدار گری و عدالت خواهی و روشن گری را به شدت سرکوب نمودند. کاربرد فرمول سادۀ « قتل و کُشتن و یا هم اسارت و در بند کشیدن» تنها و تنها کارشیوۀ ایشان بود.

حوادث و بحرانهای سیاه کشورهای عربی قبل از بهار عربی مانند لیبی، مصر، سودان، نیجریه، مالی، تونس و کشورهای عربی مانند سوریه، عراق و گل سرسبد خبرهای امروز یعنی فلسطین، افغانستان، پاکستان، برمه و… و همچنین ناتوانی در مدیریت پسا جنگ و منازعه، به خوبی نشان داد که رهبران و مدیران این کشورها در مدیریت و ادارۀ کشورهایشان به سختی دچار مشکل هستند و قطعا دوران زوال و سیرِ نیستی خویش را در سرآشیبی سقوط به شدت می پیمایند و جز دست و پا زدن در گردآب جهالت و نادانی و حماقت و دادن شعارهای تاریخ مصرف گذشته، هیچ ابتکار و نوآوری و خلاقیتی ندارند و عنقریب است که در دامِ عفریت مرگ اسیر شده و خودشان و مردمشان را نیست و نابود سازند. این سوئ مدیریت ها و ضعف های کلان رهبران کشورهای اسلامی منجر به شکل گیری جریانهای بنیادگرایی افراطی و گروه های تروریستی اسلامی به نام های طالبان، داعش، بوکو حرام، گروه اسلامی الشباب، گروه تروریستی القاعده، جبهۀ النصره، شبکۀ تروریستی حقانی، شورای کویته و چندین جوجه گروهک تروریستی دیگر، از یک طرف و بروز مشکلات عدیدۀ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی گسترده از سویی دیگر، روند زندگی را در این کشورها و بسیاری از کشورهای دنیافلج ساخته و گاهااز مسیر اصلی آن منحرف ساخته و به سرآشیبی سقوط و انحطاط و فروپاشی سوق داده است.

جریان و فرآیند خرد ورزی در این کشورها و اتکا برتفکر و اندیشه با رکود مواجه شده و راهی برای برون رفت از معضلات پیش آمده لااقل به این زودی ها در این کشورها متصور نیست.

اما نکتۀ فاجعه بارتر اینکه در این کشورها، خِرَد جمعی تصمیم گیرنده در امور و قضایای کشوری نیست، بلکه تنها و فقط دستورات و فرمانهایی است که خدا و رسولش در یک و هزار و چهارصد سال پیش برای هدایت و رهبری و مدیریت مردم در آن عصر و زمان، صاد کرده اند و تا اکنون که قرن بیست و یکم هست، این رهبران و مدیران کوشش دارند تا همان فرمولها را برای رهبری و هدایت کشورهایشان با توسل به خدعه و نیرنگ و ارعاب و زور، به کار بندند. ذکر این نکته در همین جا ضرور است که منظورم هیچ وقت قضاوت در مورد نَفسِ پدیده ای بنام دین و دین داری نیست، زیرا من نه تخصصی در امور دینی دارم و نه هم سواد دینی لازم و مورد نیاز برای ارایه فرمولهای دینی را. بلکه با در نظرداشت وقایع و حوادث و جریانهای ذکر شده در بالا و همچنین وضعیت فلاکت بار کشورهای اسلامی و مسلمانان جهان، به عنوان یک انسان خواستم در برابر ضعف و سوئ مدیریت رهبران این کشورها از جملۀ افغانستان، فریادی بر آورم تا وظیفۀ انسانی خویش را انجام داده باشم.

متاسفانه سردمداران کشورهای اسلامی همیشه کمبودات و کسری ها و نادانی و کاستی و کم کاری های خویش را به گردن دیگر کشورها خصوصا کشورهای غربی می اندازد و سخت تلاش می کنند تا با انحراف ذهنی و فکری مردم و ملت خویش، توجه و تمرکز ایشان را از کمبودات و کسری ها، معاملات و زراندوزی ها و دزدی های کلان تحت نام دین، به سوی مرزهای بیرونی هدایت دهند و این مساله در شعارهای دروغین و غلط بسیاری از رهبران مذهبی کشورهای مسلمان به خوبی دیده می شود. به طور نمونه کشوری مانند ایران، که به شدت خود را تحت نام اسلام واقعی و کشوری پیرو خط اهل بیت رسول الله، پنهان ساخته و با توسل به زور و ارعاب و ترور، نَفَس مردم خویش را در سینه هایشان حبس نموده و حتی پا را فراتر نهاده و کشورهایی مانند فلسطین و لبنان و افغانستان را به عنوان عمق استراتیژیک سیاست های جاه طلبانه و استبدای خویش برگزیده اند و نان دسترخانِ سیاسیِ خویش را در خون انسانهای بیچاره و بدبخت این سرزمینها، آغشته می سازند تا تسلط و سلطۀ خویش را حفظ نمایند و با اعلانهای دروغین و توسل به مانورهای سیاسی- دینی و غالبا عوامفریبانه و دادن شعارهای میان تهی و پوشالیِ حمایت و پشتیبانی از مسلمانان دنیای اسلام،فلسطین، بسیاری از مردم را به عنوان سپر دفاعی خویش در برابر اسرائیل و ایالات متحدۀ آمریکا مورد استفاده قرار می دهند. به همین گونه کشورهای دیگری مانند عربستان سعودی که مفاهیمی چون حقوق بشر و حقوق بنیادین و اساسی انسانها، خصوصا زنان، در این کشور اصلا معنی ندارد.

این حوادث و رویدادها، به زبانی ساده و عاجزانه به مردم این کشورها می فهماند که؛ ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی، این ره که تو می روی به تُرکستان است. راه مردم مسلمان با این مدیریت و رهبری آغشته در فساد و جهالت، متاسفانه راه روشنی و امیدواری نیست، از این راه جز سیاهی و گرفتار شدن در پنچۀ هیولای مرگ، چیزی میسر نخواهد شد.

بیدادِ فقر و فلاکت و بدبختی، مهاجرت، فساد و روشوه، تبعیض و تعصب، بیکاری و تورم شدید اقتصادی، عدم توجه به حقوق اساسی و بنیادین انسانها و عدم پایبندی به موازین حقوق بشری و معاهدات و پیمانهای جهانی، ترورها و سربریدنها و انتحاریها، کشتارهای دسته جمعی و توحش و دهشت افگنی به خوبی نشان می دهد که راهبردِ رهبران کشورهای اسلامی، نیازمند تغییرات اساسی و ریشه ای است و اصرار به این سیاست های عوامفریبانه و عقیم و ناکارآ، منجر به تباهی و سیه روزی هر چه بیشتر ملت های محروم و ستمدیدۀ مسلمان می گردد.

تمرکز بیش از حد رهبران و مدیران، روحانیون، ملایان و مولوی های مسلمان بر «زندگی بعد از مرگ» و رویای هم آغوشی با «حوریان سیه چشم بهشتی که هر شب باکره می گردند» و تناول از میوه های لذیذ و خوش بوی و خوش طعم باغات همیشه سرسبز جنت و در برابر آن وعدۀ «آتش و شکنجه و عذاب و سُربهای گداخته و …» برای کفار و دشمنان و … متاسفانه مردم را از زندگی دنیا و کسب علم و دانش و فن غافل ساخت و به شدت محتاج دیگران نمود، به حدی که امروز نبود نیروی متخصص و کارآمد و تحصیل کرده که از عهدۀ مدیریت و رهبری کشورهای اسلامی و خصوصا کشورهای پسا منازعه و پس از جنگ برآیند، کاملا احساس می گردد. به طور نمونه سیه روزی حکومت مجاهدین در افغانستان بعد از خروج ارتش سرخ شوروی از این کشور و جنگ های داخلی و کشتار مردم، مبین یک نکتۀ اساسی است و آن اینکه به اعتراف خود همین مجاهدین، اینان در سیاست ناکام و عقیم بودند.

شکست و عدم توفیق در مدیریت « جریان اخوان المسلمین در مصر» بعد از خلع قدرت «حسنی مبارک» با رهبری و مدیریت   « محمد مرسی» و بالاخره قرار گرفتن در لیست گروه های دهشت افگن در مصر، جنگ داخلی و عدم مدیریت در اوضاع سیاسی کشور در لیبی بعد از سرنگونی «معمر القذافی»، بحرانهای کوچک و بزرگ در تونس بعد از سرنگونی « زین العابدین بن علی»، اختلافات وسیع و عدم مدیریت جنگ بر علیه نظام «بشار الاسد» در سوریه که از حمایت ایران و روسیه برخوردار است، ناکارایی و عدم ادارۀ کشور توسط حکمت «نوری المالکی» در کشور عراق و بحران جنگ داخلی که این کشور را در آستانۀ تجزیه قرار داده است، تجزیه کشور پهناور سودان به دو کشور سودان جنوبی و سودان و بحرانهای پس از تجزیه و درگیری های بین این دو کشور، شکست جریان اسلامی در بنگلادش و اعلام حکم اعدام رهبر و بزرگترین حزب اسلامی « عبدالقادر مولا» به جرم نسل کُشی از سوی دادگاه عالی بنگلادش، سرکوب مردم اهل سنت در ایران و در نوارهای مرزی غربی یعنی کُردها و شرقی یعنی بلوچ های این کشور و قتل عام و جو خفقان و اختناق برای عموم مردم خصوصا مردمی که از عملکرد دولت ناراضی هستند ،حزب حرکت اسلامی ازبکستان یا جنبش اسلامی ازبکستان که در لیست سیاه وزارت خارجه امریکا قرار گرفته و جزئ گروههای افراطی در منطقه می باشد، ناامنی گسترده و دوامدار و مرکز واقع شدن نوار مرزی بین دو کشور اسلامی افغانستان و پاکستان که مانند شمشیر دو لبه مردم را سر می بُرد و به پرورشگاه و تربیت گاه تروریست هایی تدیل شده اند که چونان بمب های متحرک عمل می کنند و خواب و خوراک و آرامش را از مردم هر دو طرف مرز دیورند ربوده است، حوادث و جریانهای جامو و کشمیر، همه و همه مبین عدم کارآیی و موفقیت در سیاست و ادارۀ کشور توسط افراد و جریانهای اسلامی ای است که در طول تاریخ بجای تحصیلِ تخصص و دانش و فن، برای هم آغوشی با حوریان بهشتی و تناول میوه های خوش مزۀ جنت، خوردند و خوابیدند و هیچ سرمایه ای را برای روزهای مبادا و دشوار و سخت امروز خویش، نیندوختند و امروز با اندک فشاری تمام تئوری های دنیایی و اخروی شان باد هوا می شود و رهبران شان در زندانها گرفتار می گردند و تقریبا رهبری در کشورهای اسلامی نیست که با محبوبیت و در عین قدرت، حکومت را به فردی شایسته تر تحویل دهد و دست از زیاده خواهی و افزون طلبی بکشد. مانند رئیس جمهور کرزی در افغانستان.

ای کاش دستگاه دیپلماسی کشورهای اسلامی و سیاست گذاران نظام های اسلامی به جای پرداختن به اینهمه امور انتزاعی و مفاهیم ذکر شده و تشکیل نهادها و دستگاهای انگزیسیون، کمی هم به دنیای مردم بذل عنایت می نمودند و با تاسیس مراکز آکادمیک به پرورش و تربیت نسل متخصص و مورد نیاز کشورهایشان می پرداختند. هرچند بعضی از این کشورها بسیار دیر به فکر این اقداماتی را انجام دادند، اما باز هم از عدم نیروی متخصص همین اکنون به شدت در رنج و عذاب به سر می برند.

سپردن ادارۀ امور ممکلت به افراد و اشخاصی که به نام دین و خداوند، مردم را تباه کردند، جنگ ها را سازماندهی نمودند و فتواهای گوناگون و تمسخر آمیز و رسوایی های سیاسی را باعث گردیدند، مانند فتوای جهاد نکاح و ده ها مورد دیگر، متاسفانه مردم مسلمان را در تنگنای عجیبی قرار داده است. این وضعیت سیاه و در بدری از کشورهای اسلامی شاخ آفریقا گرفته تا کشورهای اسلامی در شرق دور و حوادث مسلمانان برمه، به خوبی شاهد و گواه این ادعا است که اگر در سیستم مدیریت و رهبری جوامع اسلامی تغییرات بنیادین رونما نگردد، عفریت مرگ به زودی در آسمان این کشورها ظاهر خواهد شد. کما اینکه نشانه های ظهور این عفریت مرگ در بسیاری از کشورهای مسلمان، به سادگی و وضاحت تمام قابل مشاهده است. بنابراین کوبیدن بر طبل های توخالیِ و دشمن سازی های فرضی و استفادۀ ابزاری از دین اسلام، روند نزولی و سیر قهقرایی را شدت خواهد بخشید و در طرفه العینی مردم کشورهای اسلامی را خواهد بلعید.

به باور من، سیاست های کلان مدیریتی کشورهای اسلامی نیازمند رویکرد علمی و واقع بینانه، مبتنی بر ارزشهای انسانی و توجه به حقوق بنیادین و اساسی انسانهای این کشورها است. حال اینکه چگونه این ارزشها در دین و دین داری تعریف می شود یا هم تعریف شده است،من اطلاعی ندارم. اما آنچه بسیار واضح است اینکه فعلا کشورهای اسلامی و مسلمانان در وضعیتی خراب و روبه نیستی و تباهی قرار گرفته و حالتی شبیه به «قرون وسطای اروپا» در این کشورها به وجود آمده است.

عقل و منتطق و شعور جمعی و خِرَد انسانی از این برهوت رخت بربسته و جز اندیشۀ سیاه و تاریک، هیچ اثری از «بیداری خِرَد» دیده نمی شود. ساده ترین راه حل مشکلات و معضلات، کُشتن است. ادارۀ امور بسیاری از کشورهای اسلامی به دست کسانی است که جز به تفکرات مسخ شدۀ خویش، که بوی تعفن و ناکارآیی آن دنیا را انباشته است، به چیز دیگر نمی اندیشند و در برابر هر گونه روشنگری و احیای تفکرِ مبتنی بر ارزشهای انسانی و انسان محوری به شدت مقاومت می کنند و راه را برای تغییرات و بنیادین و اساسی، سد کرده اند. این انسانها نه دلشان برای دین می تپد و نه برای انسانها و نیازمندی هایشان ارزش قائل هستند، نه برای دنیای مردم طرح و برنامه ای دارند و نه هم چندان که وانمود می کنند نگران آخرت هستند،تصوری این نوع انسان از زندگی، غوطه ورشدن در فقر و فلاکت و بدبختی و بیچارگی با توجیه « الفقر فخری و به أفتخر علی سائر الانبیاء» است و برای توجیه تمام سیه روزی هایی که ره آورد سیاست های غلط و نادانی ایشان است همیشه آیات و احادیث و روایات را دست آویز قرار داده و با تاسف باید گفت که جنبۀ تقدسیِ خویش را آنقدر برجسته و پر رنگ ساخته اند که نمی شود از ایشان انتقاد کرد. انتقاد از این نوع انسانها، در بسیاری موارد یعنی بازی با جان. زیرا در جایی که منطقِ تفکر و تامل و گفتگو و تحمل حاکم نیست، بهترین و ساده ترین راه نه گفتگو و پذیرش، بل «صدور فتوای قتل» است. تا زمانی که این سلاح و حربه به دست این نوع انسانهاست، حالِ زندگی مردمِ مسلمان بِه نخواهد گشت و راهی به سوی آینده ای روشن قابل تصور نخواهد بود.

باز هم تاکید می کنم که من اصلا به دین و مقولۀ دین کاری ندارم و روی نوشته ام هم به دین داریِ دین داران نیست، بلکه تمام کوشش من در این است که بگویم با در نظرداشت وضعیت موجود و واقعیات قابل لمس و مشهود سیاهی و دربدری و تباهی در کشورهای اسلامی و محرمیت شهروندان کشورهای اسلامی از حقوق شهروندی، در سیاست و ادارۀ امور کشورها و جوامع اسلامی باید تغییرات اساسی و ریشه ای رونما گردد. در غیر آن صورت روزی خواهد رسید که همانگونه که مسیحیت در درون کلیساها قفل شد، اسلام هم در مساجد خاک خواهد خورد و سالی یک بار مردم برای خاک روبی، به مساجد مراجعه خواهند کرد. توجه به نیازهای اساسی انسانها با در نظرداشت تغییرات گستردۀ دنیا و نفوذ و انباشت و تسلط بی چون و چرای علم و دانش و فن در زندگی انسانهای کرۀ خاکی و گسترش استفاده از تکنالوژی در بین مردم، باید در دستور کار جوامع اسلامی قرار گیرد و مردم باید سران و سردمداران نوین و نخبگان جامعۀ خویش را با اصول و معیارهای جهانشمول و قدرت مدیریت بحران، انتخاب نمایند. دیگر دنباله روی کورکورانه و بدون سوال و جواب و سپردن امور زندگی میلونها انسان بدست « انسانهایی که خود را نمایندۀ خداوند می دانند» و همواره بر گردۀ مردم سوار شده اند، کار ساز نیست. یقنا خِرَد جمعی باید تصمیم گیر امور باشد، اما خِرَد جمعی نیز باید در سایۀ روشنگری های اندیشمندان و دانشمندان واقعی، به مرحلۀ بلوغ خویش برسد تا در تصمیم خویش برای تعیین زعامت و رهبری کشور خود، از دقت و هوشیاری بهره گیرد.

در پایان می خواهم با نقل قولی از زرتشت نوشته ناچیز خویش را به پایان برده و از همۀ شما عزیزان بایت کمبودات در این نوشته معذرت خواهی نمایم.

زرتشت « بدبخت ترین مردم کسی است که رهبران ایشان از بین نخبگانشان انتخاب نگردد.»

عبدالحکیم حمیدی

10/ 5/1393

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s