استاد محقق؛ انگشتان آبی مردم ، دورانِ «مقاومت»

استاندارد

«مقاومت» در ادبیات سیاسی افغانستان به دوره ای اطلاق می شود که با ورود گروه تازه نفس طالبان به قضایای افغانستان و ختم اجباری دوران جنگ های داخلی بین گروهها و تنظیم های جهادی در افغانستان، در برابر گروه های تروریستی طالبان و شبکه تروریستی القاعده شکل گرفت. در این دوران که مقارن با دهۀ هفتاد خورشیدی می باشد، استخبارات کشورهای منطقه در سایۀ سکوت معنا دار ایالات متحدۀ آمریکا به پاداش شکست ارتش سرخ شوروی در افغانستان، افغانستان را به حیاط خلوت خویش تبدیل نموده و با تمویل و تجهیز گروه ها و شبکه های هراس افگن و تروریست هایی چون طالبان، القاعده و شبکۀ سراج الدین حقانی و دیگر خُرده پاهای شبکه های تروریستی از فرصتی ناب و طلایی که بر اثر «ندانم کاری های» سران جهادی افغانستان و قبضۀ قدرت توسط شورای نظار و درگیریهایی که بین حزب اسلامی گلبدین حکمتیار و دولت برهاندین ربانی مساعد گردیده بود، فصل نوی را در تاریخ سیاسی این کشور رقم زدند. در این دوران هسته های باقی مانده مجاهدین یک بار دیگر دست از درگیری های ذات البینی کشیدند و هر چند بسیار دیر اما باز هم در برابر این گروه های تروریستی، متحد شدند و جنگ در افغانستان وارد فاز جدیدی گشت که بیشترین مبنای این نوع جنگ «تعلقات زبانی» بود. در یک طرف جبهۀ جنگ پشتونهای افغانستان با نام ها و القاب و عناوین متفاوت گرد آمده بودند تا سیادت و قیادت مطلقۀ خویش را کما فی السابق (260سال حاکمیت) تداوم بخشند و در طرف دیگر اقوام مظلوم و محروم افغانستان قرار داشتند که تمامی خواسته هایشان را می توان در یک جمله خلاصه کرد و آن هم اینکه «افغانستان متعلق به همۀ اقوام این کشور است» و خواهان برقرای عدالت اجتماعی، برادری و برابری و مساوات بودند.

هر چند این اتحاد دیرهنگام سران جهاد به بهای خون هزاران انسان در کشور شکل گرفت، اما باز هم در برابر یکه تازی و تمامیت خواهی قبلیه و سلطۀ بدون چون و چرای برادران پشتون در جغرافیایی افغانستان قد علم کرد. در اصل این ایستادگی و مقاومت و بیداری دیگر اقوام این کشور را باید مدیون جنگ شوم و نامیمون تجاوز ارتش سرخ دانست که باعث ریختن خونهای زیادی شد، اما شیرازۀ سلطنت و تمامیت خواهی و تسلط 260 سالۀ برادران گرامی پشتون در این کشور را در هم پیچید و بر اثر همین تجاوز ارتش سرخ بود که دیگر اقوام کشور فرصتی برای نفس کشیدن یافتند و به تسلیحات دست یافته، در برابر همین تجاوز ارتش سرخ ایستادند و شهید دادند و وجب به وجب این خاک را آزاد نمودند و در کنار دیگر اقوام کشور خصوصا برادران پشتون زیر لوای «جهاد» گرد امدند و مجاهد شدند.

هدف دفاع از جنگ و تجاوز ارتش سرخ نیست و خدای ناکرده نباید این گونه قضاوت کرد که من قصد دفاع از جنگ را دارم. خیر قطعا چنین نیست اما به گفتۀ عامیانه ای بسیار معروف که « شری بخیزد که خیر ما در آن باشد» با تجاوز ارتش سرخ به این کشور، دیگر بحث حذف اقوام و تسلط امپراطوری ابدالیسم در این کشور، جای خود را به استراتیژی «دفاع از خاک و نوامیس» افغانستان داد و فاکتور «فشار» مردمِ این کشور را به طور موقت در کنارهم بسیج کرد. اما با خروج قوای ارتش سرخ از افغانستان بار دیگر تمامیت خواهی به گونه ای دیگر و در کالبدی نو، به پیکر بی جان و خستۀ این کشور باز گشت و دوران سیاهی ای و تباهی این کشور باز آغاز گشت. اما اینبار اوضاع به کلی متفاوت بود. نیروهای جدید ظهور کردند، افکار و اندیشه های نو و حق خواهی و فریاد برابری و مساوات از سوی دیگر اقوام مظلوم این کشور از جای جای این خاک، طنین انداز گردید. دوران جهاد و مقاومت با تمام فراز و فرود و کاستی هایی که داشت همراه با نکات منفی آن، نیز گذشت و تحولات یازدهم سپتامبر2001 و قشون کشیِ مستقیم قدرتهای جهانی با شعار مبارزه با تروریسم و هراس افگنی، دموکراسی و تحکیم حقوق بشر،در واقع امیدها و بارقه های زیادی را در دلهای افغانهای خسته از جنگهای داخلی و خارجی، زنده کرد. اما ماهیت این دوران دموکراسی نیز خیلی زود افشاد شد و به اصطلاح « کلوخ روی آب» گشت که متاسفانه نتوانست برای دردهای تاریخی و رنجهای بیشمار مردم افغانستان اعم از ازبک و هزاره و تاجیک و پشتون و … مرهمی باشد تا دردی را از ریشه دوا دوا کند.

برای اثبات این مهم می توان به انتخابات مختلف در افغانستان اشاره کرد، خصوصا انتخابات اخیر ریاست جمهوری افغانستان که مانند سریالهای هندی شده است؛ بی مزه، خسته کننده و درگیری های خوشوها و عروسهایشان، اداها و اکت های تکراری و عوامفریبی، اما در پشت صحنه ایستادگی و لجاجت در لباس قوم و نژاد و قبیله و زبان و بدبختانه تبار. باز یکبار دیگر دوران جنگ های داخلی دهۀ هفتاد تکرار شده است اما به صورت جنگ سرد. این جنگ سرد و خصوصا سریال بی مزۀ انتخابات افغانستان با دورنمایۀ پنهان «تمامیت خواهی و سلطه» منجر به ظهور، تمویل و تجهیز گروههای تروریستی و هراس افگنی گشت که امروز بیش از نصف خاک این کشور را در آتش می سوزانند و از جان و مال و ناموس مردم قربانی می گیرد. طالبان و القاعده با صلاحدید استخبارات منطقه و کشورهای قدرتمند در کنار دیگر گروه های تروریستی و با حمایت افیونیسم قدرت و رادیکالیست های ارگ ریاست جمهوری ، که به تداوم قدرت می اندیشند و به پیروی از پیامبرشان حضرت ماکیاول اندیشمند بزرگ سیاسی « تداوم و حفظ هژمونی خویش را در سایۀ تمام ضد ارزشها و ناهنجاری های انسانی و بی باروی به دموکراسی نام نهاد و استفاده از تمامی ابزارها ولو غیر مشروع» می بینند، یکبار دیگر قدرتمند و قوی سربر آوردند و با حملات گسترده و بی امان و چند صد نفری استارت خوبی را از هلمند زدند و به ننگرهار و وردک و بادغیس و بدخشان و فاریاب و غور و هرات، قندوز، پیکتیا و پکتیکا و … کشاندند و دوران مقاومت را در ذهن ها تداعی ساختند. گذشته از اهداف و نیت قدرت های بزرگی چون ایالات متحدۀ آمریکا و کشورهایی چون پاکستان و ایران و ناتو، تمامی نقطه هایی که برادران عزیز،محترم و معظم پشتون ساکن هستند به نوعی غرق در خون و خشونت گردیده است و زندگی را هم برای خودشان و هم برای دیگران زهر ساخته اند. اما در طرف دیگر و در دولت افغانستان، حلقات بینادگرایایِ نکتایی دار و مغزهای متفکر و روشنفکران فاشیست و تمامیت خواه، آرام و بی سر صدا با استفاده از این فرصت، گوسفندان خویش را به کوه ها برده و پربار کردند و صدای بع بع شان از دورن صندوق های رای هنوز هم به گوش می آید و حتی در برخی موارد « پشکل هایشان » نیز درون صندوق ها مانده اند. بی گمان این دو حرکت یعنی مصروف ساختن ملت و مردم با پروسۀ گوسنفد چرانی دموکراتیک از یک سو و حملات صدها نفری ترویستها و گلادیاتورهای قرن بیست و یک در بیش از 50 درصد خاک این کشور، در سازماندهی و هماهنگی کامل و به موازات همدیگر انجام می گیرد.

مغزهای متفکر و جهانی این حرکات موازیِ نکتایی داران ارگ نیشن در شالوده ای از بینان فکری گلبدین حکتیار در قالب دوکتورین نوینی ارایه گردیده است که چندی پیشتر از خدای خویش آرزو کرده بود که روزی برسد تا دیگر اقوام این کشور را به سزای اعمال کثیفشان، حق خواهی ، برساند و بار دیگر قبیله سالاری را حاکم نماید.

اما خوشبختانه اقدامات سیاسی و مدنی و موثری که از سوی تیم استاد محقق صورت گرفته است، تمامی این معادلات و دوکتورین های مخوف و خطرناک حکمتیاریسم و اعقاب ایشان را با تمام بادران خارجی اش، نقش بر آب کرده است. استاد محقق و تیم ایشان یک بار دیکر در برار آزمونی تاریخی قرار گرفته است. آزمونی که با جنگ سرد مقاومت آغاز شده است و خدا کند که هیچ وقت به جنگ گرم بدل نگردد. این دوره در اصل همان دوره ای است که طالبان ظهور کرد و سیاهی و تباهی را برای این خاک رقم زد. به نظر من مرگ است برای دوستان عزیز و روشنفکری که بخاطر وعده و وعیدهای دروغین و منافع شخصی خودشان از اقدامات غیر انسانی ارگ نیشنان دفاع می کنند و اذهان مردم را مشوش می سازند و فریاد می کشند که اگر مغز متفکر در این کشور ظهور نکند دیگر خَرِجَدّال می آید و دنیا «کُن فَیَکُن » خواهد شد. اما از پرداختن به اصل قضایا در عین سادگی و غیرمنصفانه می گریزند و چشمانشان را در برابر توطئه ها و دسیسه های ارگ نیشینان که با آزاد سازی سران جنایتکار طالب و القاعده از زندانهای کشور روزگار مردم افغانستان را سیاه کرده اند، می بندند. جای تاسف هست که خونریزی های بیشمار سران جنایت کار طالب و القاعده و شبکۀ حقانی را ناعادلانه انکار می کنند و صرف برای منافع شخصی خودشان هر روز در رسانه ها ظاهر می شوند و به نفع ارگ نشینان به طور مستقیم و غیر مستقیم از سران جنایت و تروریستان، شعار می دهند و حمایت می کنند و در سرکها راه می افتند.

مبارزات و اقدامات تیم استاد محقق در این شرایط سخت و دشوار و بحرانی ای که سران فتنه و لُمپَنهای سیاسی – فرهنگی این کشور خلق کرده اند، تداعی کنندۀ دوران «مقاومت» است. دورانی که مردم افغانستان در برابر «افراطیت و وهابیت » ایستادند و مبارزه کردند.

به نظر من تاریخ دوران مقاومت نیازمند واکاوی و کنکاش مجدد است. فراموشیِ تاریخ، به زنده شدن افیون بلا و مصیبت می انجامد و خوابِ خِرَد غولها را بیدار می کند (علی امیری،خواب خرد) و غولِ بلا ومصیبت نیز خونِ مردم را در شیشه خواهد کرد. امروز باید قلم بدستان عزیز کشورمان، با تحلیل و کالبد شکافی دوران مقاومت، ذهن مردم خویش را بیدار سازند، از عواقب تسلط شومِ قبیله و تبار و مافیای قدرت و افراطیت و بنیادگرایی و تروریسم بر این سرزمین مافیایی، به مردم خویش هشدار داده و مردم را تشویق نمایند تا به پاس انگشتان آبی خویش که پایه و اساس و سنبل دموکراسی در جهان است، مقاومت کنند و از تبلیغات مسموم نهراسند و از زهر پاشی فضای سیاسی کشور اجتناب نمایند و مردم را به ظهور مغز متفکر که منجی این کشور خواهد بود، مژده ندهند. زیرا کسانی که آزاد سازی سران جنایت کار طالب و تروریستان را «افتخار» تفکر نه تحجرِ خویش می خوانند، نمی توانند منجی مردم این کشور باشند. «عدالتی» که با گوسفند چرانی به جای ارادۀ جمعی تمثیل گردد، «انصافی» که در زندانی شدن مساویانۀ همۀ اقوام کشور بدون در نظرداشت جرم و جنایت تعریف گردد، چگونه می تواند منجی بشر گردد؟

 

سخن پایانی

در مقالۀ قبلی خویش اشاره کردم که این نوع رویکرد من نسبت به قضایای پیچیدۀ کشور هرگز به این معنا نیست که اگر تیم اصلاحات و همگرایی به رهبری داکتر عبدالله عبدالله در راس قدرت قرار بگیرد، افغانستان یک شبه گلستان می شود و مدینۀ فاضله و اتوپیا و یا هم آمان شهر شکل می گیرد. تجربۀ تلخ حاکمیت تیم داکتر عبدالله و همرزمانش را هم در دوران جنگ های داخلی به خاطر داریم که جنگ های خانمانسوزی را بر این کشور تحمیل کردند و فجایع دهۀ نود میلادی از یادها نخواهد رفت. اما هدف من این است که هر چند می دانم در سناریوی طرح شدۀ جامعۀ جهانی و ایالات متحدۀ آمریکا، تیم اصلاحات و همگرایی، نقش محوری نخواهد داشت و «ابرمردِ نیچه» کسی جز منجی ای از تبار پشتون نخواهد بود اما به چالش کشیدن این نقشه و پلان شوم و سناریوی نامیمون و نامبارک و رسواسازی «سران تقلب و فتنه و بازی با انگشتان آبی مردم» در نزد اذهان عمومی مردم جهان، دست آوردی بزرگ است که در نتیجۀ اصرار و پافشاری تیم اصلاحات و همگرایی بدست امده است که با استناد به مقالۀ اخیر نیویورک تایمز، این توطئه ها و دسیسه ها آشکار گردید و شاید افکار عمومی جهان و مالیات دهندگان کشورهای جهان به وجدان خویش مراجعه کنند و از رهبران خویش حساب این همه تقلب و جعل و تزویر را پرسان نمایند و پروسۀ عقیم و نازای دموکراسی و دموکراتیزه کردن افغانستان را که شعار رهبران دنیا بوده است، از نو ارزیابی نموده و با مولفه های جدیدتر منطبق به خواست اکثریت مردم این کشور و حفظ حقوق همۀ اقوام و انسانهای این کشور بر اساس «اعلامیۀ جهانی حقوق بشر – مصوب 10 دسامبر 1948 میلادی» هماهنگ و همنوا سازند.

در پایان ذکر چند نکته را ضروی می دانم:

1 – حملات گسترده و اخیر گروه های تروریستی طالبان و القاعده بر نقاط و سیعی از کشور تیری در تاریکی است؛ اگر به هدف خورد و حاکمِ افغانستان شدند که فهوالمطلوب، اما اگر نتوانستند به این خواسته خویش برسندهیچ هدفی ندارند جز اینکه به مردم افغانستان فشار وارد کنند تا از خواست و حق مشروعشان یعنی حمایت از انگشتان آبی خویش دست کشیده و به سناریوی نوشته شده که توسط ارگ و کمیسیونهای انتخاباتی کارگردانی می شود، تن دهند.

2 – در روسوا سازی و برملا نمودن این سناریوی تقلب و جعل و افشای سران توطئه و ترور و کارگردانان اصلی این سناریوی شوم، که هدفی جز عقیم سازی پروسۀ دولت- ملت و روند دموکراتیزه شدن کشور ندارد – بی گمان نقش استاد محقق و حمایت انگشتان آبی مردم هزاره برجسته و عیان و غیر قابل چشم پوشی است البته با حس احترام به دیگر اقوام کشور. جدا از اینکه تصمیمات ایشان، استاد محقق، در سالیان گذشته دارای فراز و فرودهای بیشماری بوده است و در برخی موارد در حد یک معاملۀ شخصی فروکاست نموده است و بیش از آنی که جنبۀ منطقی و علمی داشته باشد بیشتر رویکرد احساسی و خودکامگی داشته است، اما اینبار نقش ایشان در افشایِ رسوایی بزرگ انتخاباتی که پرده از بسیاری از رموز تاریخی ای این کشور برداشته است، بسیار مهم و اساسی و ارزنده است. باید توجه داشت که این وظیفۀ روشنفکران و اندیشمندان واقعی این کشور است که در کنار ایشان و در صف استاد محقق ایستاده اند تا ایشان را اینبار در مسیر درستی که در پیش دارند، مشورت صحیح و اصولی داده، از غرق شدن در فساد و افتادن در دام بازی های سیاسی ارگ نشینان و بادارانشان، مصئون نگهدارنند که تاریخ در این باره قضاوت خویش را خواهد نمود.

3 – همصدایی رهبران تاجیک و هزاره و ازبک و دانایان پشتون و دیگر اقوام این کشور،در این برهۀ خاص و حساس که زیر پرچم اصلاحات و همگرایی، بی گمان دورۀ تاریخی نوینی را برای فردای افغانستان رقم خواهد زد. امید است که ایشان خصوصا رهبران تاجیک که در رفاقت و دوستی سابقۀ درخشانی ندارند و بیشتر به فکر خود هستند تا منافع جمعی هم پیمانانشان، این بار با درایت و خردورزی در برابر این توطئه و دسیسه «صادقانه» و «جوانمردانه» ایستادگی نموده و این اوضاع آشتفته را در کنار یکدیگر با اعتماد و درک متقابل، مدیریت و رهبری نمایند و اجازه ندهند تا یکبار دیگر حوادث «افشار» تکرار گردیده و دوستی و رفاقت و هم پیمانی مان، به بدبینی و سوئ استفاده های شخصی بدل گردد و شکاف و گسستی در بین این پیمان بوجود آید.

4- از مردم عزیز افغانستان هم به عنوان کوچکترین فرزندشان، تقاضا می نمایم که از صبر و بردباری و حوصله مدد جسته، بدانند که این دوره آنچه که دموکراسی خوانده می شود نیست، مقایسه انتخابات افغانستان با انتخابات دیگر کشورهای دنیا کار «عاقلانه ای» نیست چرا که در افغانستان اصلا اراده ای برای ایجاد نظام دموکراسی مبتنی بر خواسته های مشروع و قانونی و برحق مردم، وجود ندارد و مقایسۀ این وضع با دیگر کشورهایی که سالهاست دموکراسی را تمرین کرده اند و بدان باورمند هستند انسان را به یک پارادوکس می کشاند. این سیستم در افغانستان نه از دموکراسی و نه هم از دین پیروی می کند، این سیستم در اصل همان «سیاست کلوخ رویِ آب » برای رد شدن است تا قدرت و تسلط در افغانستان از دست نرود. لذا برای افشای این سیاست هولناک و دسیسه و توطئه باید مبارزه کرد و مقاومت لازمۀ این مبارزه هست و در نهایت پیروزی از آن کسی هست که «مقاومت» دارد و ایستادگی می کند. مردم عزیز افغانستان آگاهه باشیم که برای «نَه» گفتن به «افراطیت، توحش و خونریزی» باید راه درازی را پیمود. خصوصا اینکه گرگان اصلی این افراطیت و توحش همه در لباس میش در آمده اند و باید یکی یکی شناسایی شوند. بنابراین صبر و حوصله و بردباری شما مردم عزیز، ضامن پیروزی مقاومت مشروع مان است تا در آینده درسی باشد برای همۀ کسانی که با توسل به تئوریِ دسیسه مردم این کشور را به گروگان گرفته اند و مخفیانه به چور و چپاول مردم می پردازند.

پایان

عبدالحکیم حمیدی

7/6/1393

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s