دموکراسی و اسلام؛ گیرمانده در برجستگی های بدن زنان!

استاندارد

در کشوری مانند افغانستان که بیشتر به قربانگاهی برای نظام های گوناگون می ماند، دموکراسی نیز با حمایتهای بی دریغ و فراوان اربابان خویش، سرنوشتی دردبار را تجربه می کند. شاید گزاف نباشد اگر بگوییم این کشور بیشتر به موش آزمایشگاهی برای نظام های مختلف دنیا می ماند تا یک کشور مبتنی بر ارزشهای انسانی. تجربه های تاریخی نظام های گوناگون از اسلام گرفته تا شاهی و امپراطوری های بزرگ، جمهوری های عقیم و ناکارا،مشروطیت و بذرافشانی دموکراسی و ناکامی آن، کمونیسم، مجاهدین،افراطیت های دینی و مذهبی در قالب نظام طالبانیسم و بالاخره نظام لیبرال دموکراسی امروزی در بازۀ زمانی دو قرن در این کشور، گواه و شاهدی است بر این مدعا و بدبختانه اینکه هیچ یک از این نظام های پرطمطراق و پر سر و صدا نتوانستند آنطور که باید و شاید برای ساختن حداقل یک زندگی ساده و رفاه نسبی برای مردم این سرزمین موفق باشند.

در این سرزمین، نه اسلام، به شمول همۀ شعبات آن، نتوانست مصداق عینی «لقد کرمنا بنی آدم» خود باشد، نه کمونیسم «عدالت اجتماعی و حاکمیت پرولتاریا» را نهادینه کرد و نه هم دموکراسی برای دردهای مردم این سرزمین نسخه ای شفابخش ارایه کرد. اسلام عمدتا در چهرۀ خشونت و جنگ تبارز پیدا کرد و تمام ارزشها و شعارهایی را که ادعا می شد برای ساختن بشریت تا ابد، در بطن خویش دارد در «حد ریش و دستار و لنگی و چادر برقع و بوجی برای پوشانیدن زنان» فروکاست نمود و تمام ارزشهایش را در «برجستگی های بدن زنان» خلاصه کرد و فکر و ذهن و اندیشه ملایان و علمای دین را نه ساختن یک نظام متعادل و عادلانۀ سیاسی – اجتماعی و تشکیل جامعۀ سیاسی بر اساس فلسفۀ حاکمیتِ ارادۀ عقلانی بشر، بلکه برجستگی های بدن زنان و رویت تار موی آنان تسخیر کرد. از دامان چنین ضعف و خطای خطرناک و تفسیر غلط اسلامِ مسلمانی بود که افراطیت مذهبی به اوج رسید و گروههای تروریست در دامان این نظام الهی پرورش یافت که امروزه قسمت اعظم جهان اسلام را در آتش جهل و نادانی و خاموشی خرد می سوزاند.

دین اسلام که در حدود هزار و چهارصد سال در سرزمین های اسلامی به هر شکلی، زیسته بود و برای مردم طرح و پلان ارایه می نمود، خصوصا در این سده های اخیر که «تکنالوژی و علم و دانش» به اوج قدرت خویش رسیده است، متاسفانه تا کنون نتوانسته است که خود را با تمدن نوین عیار سازد. البته ذکر این نکته ضروری است که علما و مسلمانان باید نقش اسلام را برجسته سازند و آنچه را که این دین مدعی آن است، به نحو بایسته و شایسته به جامعۀ خود و سایر مردم جهان ارایه نمایند. اما متاسفانه این موضوع تا کنون دست آوردی چشم گیر نداشته است و این دین با تمام شعارها و ارزشهای خود، در برابر دنیای مدرن به نحوی، حالت تهاجمی گرفته است. همۀ آن ارزشهایی که در طول هزار و چهارصد سال در جوامع اسلامی تطبیق شده است امروزه با تاسف در حد توجه عام و تام به برجستگی های بدن زنان فروکاست نموده است و به هبوط انسانی مبدل گشته، ارزشهای انسانی استحاله شده و تا حد حیواناتی درنده خوی و وحشی، تنزیل یافته است. دنیای اسلام و مسلمانان، به دنیایی فاقد نیروی متخصص و آموزش دیده و تحصیل کردگان و تئوریسین های برجسته مبدل شده است و صرفا در برابر تولیدات و آثار و اختراعات و اکتشافات علمی دنیای مدرن، عاجزانه می نگرد، غُر می زند و می نالد و محکوم می کند اما ناجوانمردانه از تمام این آثار استفاده می کند و حتی پولهای باد آوردۀ دنیای غرب را مصرف می کند ولی در تقسیم دوزخ و جنت، دوزخ را به غربی ها می سپارند و خود سرگرم عیش و نوش و هم آغوشی با حوریان و پریانی هستند که هر شب خوابشان را می بینند و در دین به آنها وعده داده شده است. برای مدیریت و ادارۀ دنیای مدرن، منطبق به نیازهای مدرن مسلمانان برنامه ای مدون و سیستماتیک ندارند و برای رسیدن به یک زندگی و رفاه نسبی تلاشی نمی ورزند و تمام کوشش خویش را به خرج می دهند تا مبادا برجستگی های بدن زنان در معرض دید نامحرمان قرار گیرند. این موضوع با در نظرداشت نوعِ نگاه دین به زن، قابل پذیرش است یعنی اینکه از منظر دین و دین داری و تعالیم دینی این موضوع، قابل درک است. اما در برابر تمام کمبودات و کاستی هایی که در دنیای مسلمانان، موج می زند متاسفانه نمی تواند دوایی برای درد جامعه باشد. تمرکز بیش از اندازه بر حفظ برجستگی های بدن زنان، توجه و دقت از دیگر امور زندگی مسلمانان را منحرف ساخته و تعریف و راهکاری از مشکلات و چالش های عمدۀ قرن بیست و یکم به دست نمی دهد. علمای دین به سایر امورات و زندگی مردم نمی پردازند و یاهم توانایی پرداختن را ندارند؛ اموراتی چون افراطیت، فقر مادی و فقر فرهنگی، بیسوادی، حقوق بشر، آزادی بشر، اقتصاد و درآمد و خدمات شهری و رفاهی در کانون توجه علمای دین قرار ندارد. نداشتن نیروی متخصص و کارآمد که با تکیه به علوم و فنون روز و خردورزی برای بیرون رفت از بحرانهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی جوامع اسلامی، راهکاراصولی و عملی ارایه نمایند، در کشورهای اسلامی به خوبی محسوس می باشد. عدم توانایی در مدیریت بحرانهای مختلف در کشورهای اسلامی مهمترین چالشی است که از کنترول خارج شده، هر روز قربانی می گیرد، خونها ریخته می شود، نوامیس مردم بی عزت می شود، سرها بریده و انتحاریان دهها انسان بیگناه را به کام مرگ می کشاند، فقر و فلاکت بیداد می کند و نبود امکانات و خدمات رفاهی برای جامعه، مردم را به شدت در تگنا و مضیقه قرار داده است. اما علمای دین در برابر همۀ این بدبختی ها و مصیبت های بیشماری که در جوامع تحت اداره شان، واضح و آشکار است، چشم می پوشند و نمی بینند و یا هم می بینند و چون تخصصی ندارند ناچار مردم را به مسائلی دیگر سرگرم می کنند و این خطرناکترین نوع برخورد با نیازمندی های دنیای مدرن است که در نهایت منجر به تخریب و ویرانی چهرۀ دین خواهد گردید. اگر علمای دین برای نیازمندی های دنیای مدرن، ارزشهای نوینی را طرح و تعریف ننمایند و راهکارهای عملی و اساسی نسنجند و تمام هوش و هوس خود را به برجستگی های بدن زنان، مبذول دارند، دیری نخواهد پایید که اسلام به درون مساجد رانده و اسیر خواهد شد همانگونه که مسیحیت بعد از حکروایی هزار سالۀ خود در اروپا، برای همیشه در کلیساها قفل شد.

اما دموکراسی هم متاسفانه در کشوری مانند افغانستان، سرنوشتی دردبارتر از اسلام را دارد. دموکراسی که به عنوان یگانه نظام مطلوب برای اداره و مدیریت جهان شناخته شده است و بیش از 90 درصد کشورهای دنیا به واسطه دموکراسی ادراه می گردد، در کشور ما در مردابی وحشتناک دست و پاچه می زند. از دموکراسی و تمام ارزشهای انسان محورش، سهم مردم افغانستان، عریان شدن زنان گردیده است و دیگر ارزشهای دموکراسی، در این دیار رنگ باخته است. حقوق اقلیت ها، آزادی بیان و عقیده، حکومت مردمی، انتخابات و حقوق شهروندی، مشارکت عادلانۀ همه اقوام و مذاهب ساکن یک سرزمین در نظام، حقوق بشر خصوصا حقوق زنان، نهادسازی و… همه در این کشور رنگ باخته است و در ساختن یک نظام مردم شمول، ناکام مانده است. عدم باورمندی به دموکراسی و نداشتن نگاه ارزش محور به دموکراسی، از این نظام در افغانستان، نظامی ناکارا و سست و بی بنیاد ساخته است. مشکلات فوق العاده ای که امروز ساکنان این سرزمین با آن دست در گریبان هستند، به خوبی گواه این امر است. اقتصاد ضعیف، مدیریت ناسالم و غرق در فساد، عدم شعور سیاسی، به درازا کشیده شدن انتخابات ریاست جمهوری افغانستان یعنی در اصل شکست فرآیند حاکمیت ملی، نارضایتی مردم و عدم توسعۀ متوازن، سیاست بر مبنای نیازهای قبیله و تبار، طرح ریزی برای حذف اقوام دیگر از قدرت و گروگان گیری مردم به دست مافیای قدرت در این کشور همه از نتایج ناکارآیی نظام دموکراسی صوری در این کشور است. دوستان بین المللی افغانستان، با عریان نشان دادن بدنهای زنان، به مردم کشورهای خویش افتخار می کنند که دموکراسی در افغانستان حاکم شده است و با تبانی با رسانه های داخلی افغانستان، این موضوع را به عنوان دست آوردی بزرگ برای بیش از یک دهه حضور خویش و صرف میلیاردها دالر ، بیان می دارند.

از این جهت و با ذکر تمام این کمبودات و نقایص می توان نتیجه گرفت که هم دموکراسی و هم دین اسلام از زن و برجستگی های بدن زنان، به دور خود تاری تنیده و خود را قفل نموده است که قادر به بیرون شدن از این لاک نیست و بنابراین در اداره و مدیریت منابع و مردم خویش ناکارا و ناموفق عمل کرده است. به نظر من نباید دین اسلام آنقدر سست و بی بنیاد جلوه داده شود که با رویت یک تار موی زنان، فریاد وامصیبتا سر داده و تمام هستی و اعتبار و حیثیت خویش را بر باد رفته بیند و دموکراسی هم نباید تنها و تنها در عریانی زنان و مردان تعریف گردد و با پخش چندین صحنۀ رقص وشوهای تلویزیونی، کار را تمام شده انگارد و از دیگر ارزشها و عناصر خویش، چشم بپوشد.

باید این ساختار تعویض گردد و این اندیشه نهادینه گردد که دموکراسی ارزشی فراتر و بیشتر از برهنگی و عریانی زنان و مردان است و خلاصه کردن دموکراسی در این مقوله، یعنی فروکاست دموکراسی در حد یک نظام طبیعی حیوانی. دموکراسی باید عقلانیت و خرد ورزی انسانها را بیدار سازد و برای ساختن یک زندگی مرفه و آزاد، تمام نیروهای کاری و منابع را بسیج کرده و سازوکار نوین اداره و مدیریت را تعریف نماید. دموکراسی باید به بیداری خِرَد منجر گردد و آموزش سیاسی مردم را به منظور اصلاح فرهنگ سیاسی اتباع خویش در دستور کار قرار دهد. دموکراسی و ارزشهای آن نباید تنها و تنها در برهنگی و عریانی زنان و مردان خلاصه شود. برای رسیدن به یک ثبات پایدار و اقتصاد پویا و شکل گیری و تعریف حقوق بشر، ماشین دموکراسی باید نیروی متخصص تولید کند.

بازتولید عناصر سنتی دنیای سنت و گذشته و رواج اندیشه های تاریخ مصرف گذشته در قالب و تن دموکراسی، عین حماقت و نادانی است. تفویض قدرت و صیانت نفس به مردم و واگذاری آن به ارادۀ جمعی و تشکیل جامعۀ سیاسی مبتنی بر عقلانیت و خردوزی سیاسی، یکی از اهداف عمده و اساسی و در عین حال بسیار دشوار دموکراسی است. خصوصا در کشوری مانند افغانستان که مشروعیت جامعۀ سیاسی، در ماورا و خارج از قدرت و ارادۀ بشر است و بشر چون فرمانبرداری بی چون و چرا، در فقدان عقلانیت و خردورزی، هیچ گونه توانایی در تغییر و تعیین مسیر از پیش تعین شدۀ زندگی خویش ندارند، دموکراسی راهی دراز و دشوار و پر پیچ و خم در پیش دارد.

از شروع قرن هفدهم تا اکنون که اندیشۀ تشکیل جامعۀ سیاسی راه درازی را طی نموده است و با «ارادۀ مطلق» توماس هابز آغاز و با طی مسیر طولانی و با عبور از «اراده اکثریت» جان لاک ، «ارادۀ همگانی» بنتام، «ارادۀ عمومی» ژان ژاک روسو و «ارادۀ اخلاقی» کانت سرانجام با «ارادۀ عقلانی» هگل پیوند خورد که توانست قدرت و دولت را به مردم بازگرداند و از انحصار عوامل ماورایی و مابعدالطبیعه خارج ساخته و به ارادۀ عقلانی مردم سپرد و نطریۀ دولت عقل و دولت عقلانی هگل، سنگ بنای دموکراسی را گذاشت و امروزه کاخ عظیم و قدرت و دولت بر چنین فونداسیون سترگی، بنیان نهاده شد. فروکاست دموکراسی در حد عریان شدن زنان و به نمایش در آوردن این عریانی در رسانه ها، به نظر من، در حقیقت ظلم و جفای بزرگی است در حق قلم و اندیشه هایی که در طی سالیان متمادی، مسیر زندگی بشر را عوض کردند و در واقع این مسیر را از تخیل و افراطیت و انحصار عوامل ماورایی، به مسیر واقعی آن سوق دادند و در اصل راه ترقی و پیشرفت و توسعۀ را هموار ساختند. بنابراین مردم عزیز کشور ما نیز باید در نظر داشته باشند که دموکراسی و جوهر آن با آزادی و تعیین سرنوشت و سپردن جامعۀ سیاسی به ارادۀ عقلانی معنی می گردد و با سرشت انسانی، پیوندی ناگسستنی دارد و تنها راه عبور از بحرانهای کنونی حداقل تا این زمان، همین دموکراسی و ارزشها و عناصر آن است. نظام الیگارشی فعلی که بیشتر به نوعی دموکراسی صوری می ماند به هیچ وجه نمی تواند راه بیرون رفت از معضلات و گرفتاریهای بی حد جامعۀ ما باشد.

پایان

عبدالحکیم حمیدی

19/6/1393

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s