جشنوارۀ هشتم تیاتر ملی افغانستان؛ «فَول در دقیقۀ نود»

استاندارد

مقدمه: تیاتر، هنری است کهن، به درازای تاریخ. بشر با هنر پیوستی ناگسستنی دارد.بی جا نیست اگر بگوییم «جوهرۀ خلقت انسانی هم با هنر، 10610662_816974845020299_4273083157357472711_nآغشته است. هنری قدسی.» خلقت این موجود افسانه ای بنام انسان با قدرت عظیم عقل و منطق و تفکر، خود هنری است. هنری که باز«پرومته» را خلق کرد و به «زئوس»، خدایی بخشید تا در برابر دروغگویی و پیمان شکنی، سخت به خشم آید. «ژوپیتر» هم در اصل پرداختۀ همین قدرت هنر است. هنری که اسطوره های عظیمی را خلق کرد و به پایۀ اکمال رسانید. تیاتر اما در بین خانوادۀ هنرها، جایگاهی عظیم دارد. یکی از هنرهای هفتگانه هست. از آغازین روز تولدش، شاید با تولد انسان همراه شده باشد، با وی رشد کرد و نفس کشید، در تکاپویی سخت در ادوار تاریخ خود را به دوران ما رسانید. تیاتر نفس می کشد و حتی روح دارد. از روح تیاتر است که شاید روحمان تازه می گردد. داشتن نگاهی صرف «تفننی» به هنر تیاتر، در بین کشورهای عقب مانده و جهان سومی، جرثومه ترین نوع نگاه سخیف انسان این سرزمین هاست به هنر تیاتر. هر چند نمی توان تفنن و سرگمی را از دامان هنرها زدود، اما فروکاست آن نیز به دلقک منشی و حرکات تمسخرگونه نیز کاری است بس نابخردانه و جفا در رسالت عظیم این هنر. اما همین حرکت جوهری و حتی انتقالی تاریخ که در دل خود هنرها را نیز پروراند، تیاتر را نیز پرورانید و به وجه بهترین ارایه نمود.

زبان تیاتر، زبان بازگویی دردها گردید، راوی رنجها و شادی ها و غرور و استقامت و رادمردی گشت. امید بخشید و فرایندها را حیات داد. درس ها داد و دلها را بیدار ساخت. با هر نفس خویش، خوی و خصلت انسانی را بارور کرد و به کمال نزدیک ساخت و انسانی که با میل خود برای رسیدن به غایت، هنر را پروراند و یا شاید هم که از هنر خویش، تاریخ را ساخت و یا هم هنر بود که همه چی را شکوفا ساخت. این هنر بود که آرام آرام از دل تاریخ سربرآورد و خود را به زبانی مشترک برای گفتگوی بین انسانها بدل ساخت تا هیچ مترجمی به کار نباشد.

اما همین تیاتر شوربختانه در سرزمینی بنام افغانستان، در شوره زار ماند و مانند همنوع و همزات خویش، انسان، چون پرومته در زنجیر گشت. نه انسانه را پای رفتن بود و نه هنر تیاتر را نفسی برای کشیدن و این آغاز یک درد جانکاه بود.

«فول دقیقۀ نود»

باز هم حرکتی ناشیانه و خطایی آگاهانه و زیرکانه در یک حرکت کلان هنری در افغانستان. بسیار متاسف باید بود برای حرکت هایی که از درون و به نام فعالیت های فرهنگی و هنری آغاز می کردد و در نهایت به سبوتاژ و عقیم سازی کل جریان فرهنگی و هنری می انجامد. جشنوارۀ هشتم تیاتر ملی افغانستان که از تاریخ 26 الی 28 میزان در کابل برگزار گردید، در ابتدا امیدواری های زیادی را بر انگیخت؛ برای زنده ماندن و روشن نگهداشتن چراغ کم فروغ و محجور هنر در افغانستان. تلاشهای زیادی از طرف مسئولین برگزار کننده جشنواره یعنی تیاتر ملی افغانستان انجام گرفت و نمایشهای زیادی از ولایات دیگر و خصوصا کابل، در این جشنواره دعوت گردید و حتما بودجه ای هم مصرف شد اما چه مقدار؟ سوالی که مانند همۀ سوالات دیگر در تاریخ این کشور بی جواب خواهد ماند. ظاهرا از افتتاحیه تا روزهای نمایش همه چی بسیار عادی و طبیعی پیش می رفت. لبخندها و تشویق ها و بازی های هنرمندان به طور نرمال در جریان بود. اما شاید ،با در نظر داشت تجربیات اینگونه جشنواره ها، باید انتظار می داشت که این آرامشی است قبل از طوفان. آرامشی که بسیار زود به طوفانی ویرانگر تبدیل خواهد شد. اما این آرامش ظاهری دیری نپایید و بالاخره بازیگران پشت پرده و مافیایی از وزارت اطلاعات و فرهنگ و بعضی انسانهایی از جنس لمپن های هنری در لباس داوران، برهم زندند تا بار دیگر اثبات کنند که نباید حرکتی شایسته و مناسب و در خور شان یک کنش فرهنگی در این کشور صورت گیرد.

با تمام احترامی که برای مسئولین جشنواره قایل هستم و زحماتی را که برخی از دوستان در برگزاری این جشنواره متقبل شده اند، به دیدۀ قدر می نگرم اما ناگزیرم از اینکه نکاتی را برای روشن شدن اذهان مردم خویش به عرض برسانم و امید است که حداقل لمپن های هنری مان را متوجه بسازیم تا دست از خرابکاری در عرصۀ هنری افغانستان شسته و برای ارضای امیال خویش راهی دیگر بجویند.

1 – برگزاری و تدویر جشنواره در نفس خود کاری است قابل قدر و شایسته و به هیچ عنوان نمی توان در نفس و ذات آن ایرادی را وارد دانست و در این زمینه این حرکت بزرگ فرهنگی را می ستاییم.

2 – مدیریت جشنواره و امکانات هم در زمان اجرای برنامه ها و هم پذیرانی و محل بودو باش هنرمندان، قابل تقدیر هست.

3 – نحوۀ تقسیم بندی نمایشها و انتخاب نمایشهای برتر خوبیها و مشکلات بسیاری را داشت که ذیلا به آن اشاره می گردد:

الف- تقسیم بندی به دو ردۀ نمایشهای بلند (45 دقیقه به بالا) و نمایشها متوسط (زیر45 دقیقه) تا حد زیادی قابل قبول می باشد و می تواند نوعی خلاقیت را بیان دارد و امیدواری اینکه جشنواره های تیاتر در این کشور، در حال نزدیک شدن به استاندارد جشنواره های بین المللی هست و در نظر گرفتن سه نمایش اول و دوم و سوم برای هر تقسیم بندی هم می تواند حرکت خوبی باشد.

ب- اما در نظر نگرفتن بهترینهای نویسندگی، کارگردانی و هنرپیشه گی در این جشنواره، شکافی بود که باید پر می شد. اما ظاهرا این نقیصه جبران نشد. شاید اگر این موارد گنجانده می شد اثرات جشنواره به مراتب بهتر می شد. اصولا نمی توان یک اثر هنری را بدون در نظرداشت کارگردان به عنوان سکاندار اصلی و نویسنده و هنرپیشه های آن مورد قضاوت قرار داد. متن قوی است که دست کارگردان در بازی گرفتن از هنرمند و هنرپیشه باز می کند و کار را زیبا می سازد. اما دوستان عزیز، نمی دانم بر کدام مبنا، تیاترها را درجه بندی کردند.

اما بعنوان نکته داخل قوس لازم به ذکر است از آنجا که لمپن های داوری طبق معمول «فول دقیقۀ نود» را انجام می دادند می توان حدس زد که اگر این عناصر هم در اعلان بهترین ها گنجانده می شد چقدر باز دستان این لمپن ها برای خرابکاری و ارضای خواهش های نفسانی شان باز می شد؟!

ج – نبود هیچ گونه تفکیک در سبک نمایشهای انجام شده، نقص بزرگی بود که متاسفانه جشنواره را به چالش کشید. با کمال تاسف برای مسئولین جشنواره و هیات داوران محترم ، بین یک نمایش سادۀ مکتبی، یک نمایش خیابانی و یک نمایش آموزشی در خصوص شستن دستها با صابون بعد از رفع حاجت، چندان فرقی نبود. به نظر می رسد که دوستان عزیز شاید تعریفی از نمایشهای کلاسیک، مدرن، سمبلیک و موزیکال ودر کل تعریف یک «درامه» را با دیگر سبک های ذکر شده نمی دانند و لازم بود در این زمینه در هیات محترم داوران افراد پخته و مسلکی را بر می گزیدند تا آبروی جشنواره هستم تیاتر ملی کشور، با حاتم بخشی ها، برخوردهای سلیقه ای، ندانم کاری ها، معاملات پشت پرده و دخیل شدن در بازیهای سیاسی کثیفی که این روزها در افغانستان مُد شده است، برباد نمی رفت.

د – تیاتر در دنیای مدرن امروز با نور و دکور پیوندی عجیب دارد. در واقع نور و دکور و میزانسن هست که ارزش یک کار هنری مدرن را نمایان می سازد. اما در این جشنواره، نمایشهای ارایه شده هیچ استفاده ای از نور و رنگ ها نکرده بودند. اما باز هم از دید «داوران؟!!!» پنهان ماندند. واقعا باید پرسید که داوران بر چه اساسی قضاوت کردند؟

4 – انتخاب هیات داوران: جالب ترین بخش این جشنواره انتخاب هیات داوران بود که تمام هست و نیست جشنواره را بر باد دادند. ظاهرا این لمپن های1910484_816974848353632_6312109764069762106_n عزیز سوگند خورده بودند تا این حرکت باید عقیم گردد. قضاوتهای سلیقه ای، نبود داوران مسلکی و در گیر شدن در مسائل حاشیه ای و استدلالهای مفت و بی بنیاد و بی پایه و اساس باعث گردید که برخی نمایشهای سطحی در صدر قرار گیرند و بهترین ها را به خود اختصاص دهند به طور نمونه ظاهرا استدلال کرده اند که نمی توان از یک ولایت (هرات) دو تیاتر راحایز رتبه کرد و مسخره ترین استدلالی که می شود را بکار بردند و برای پایه همین استدلال مسخره و پوچ و بی ارزش و جاهلانه نتیجه گرفتند که باید تیاتر «تضاد» با تمام خوبی هایش که تحسین همگان را بر انگیخته بود را حذف کنند. با همین نوع نگاه لمپنیسم و جاهلانه هیات محترم داوران با تاسف درامۀ جانداری مانند «تضاد» از کانون فرهنگی و هنری سیمرغ فیلم با سالها تجربۀ حضور در جشنواره های ملی و بین المللی و ورکشاپ های متعدد تیاتر، در این جشنوارۀ نام نهاد، قربانی کج سلیقه ای، نادانی و عدم آشنایی لمپنیسم داوری قرار گردید. حتی به شهادت تماشاچیان این تیاتر، بعد از اجرا، علاوه بر تحسین تماشاچیان تشویق میهمانان ویژه وزارت اطلاعات و فرهنگ – آقای جلال نورانی و معین فرهنگی وزارت – را نیز برانگیخته است.

به نظر من با در نظرداشت اینگونه نواقص مشهود، کمبودات و کم کاری های زیادی که در این جشنواره رونما گردید، دیگر امیدی به آیندۀ حرفه ای هنر تیاتر- خصوصا مدرن سازی تیاتر- نمی توان داشت. هنری که در این کشور خواهد ماند رشد وپیشرفتی نخواهد کرد و بعد از هشت دوره جشنواره تیاتر ملی در افغانستان، در حد و اندازۀ تیاترهای مکتبی- آموزشی برای بیان سخیفی از پیام هایی بی کاربردی چون عدم خشونت علیه زن و شستن دست ها با صابون بعد از قضای حاجت باقی خواهد ماند. به همین دلیل هست که احساس می کنم حضور دراین جشنواره نماها بیشتر استعداد کُشی هست تا تشویق و متاسفانه حرکت هایی پروژه ای می باشد برای کسب درآمد عده ای معلوم الحال که سالیان سال است با جاخوش کردن در نهادهای فرهنگی خارجی و داخلی، بدنبال خواسته های خود هستند و از هنر و هنرمند در این کشور به عنوان پروژه استفاده می کنند.

نمایشهای مکتبی ای که در مسیر راه ولایت تا پایتخت ساخته می شود، کلیشه ای است، نو آوری ای ندارد، از سبک های نوین تیاتری بی بهره هست، تمرین به روی این نمایشها شاید حداکثر یک هفته را در بر می گیرد، برای این گونه جشنواره ها خوب و مناسب هست، اما کارهای کمی تخصصی تر دراین جشنواره ها دیگر جایی ندارد و نباید امیدی به بهبود داشت. شاید در این خصوص بیشتر از این نتوان گفت که این گونه جشنواره ها چقدر می تواند روی روحیۀ هنرمندان تاثیرات منفی داشته باشد. با تاسف و شوربختانه برخورد پروژه ای به مساله ای عادی در افغانستان تبدیل شده است و سالهاست که دامان هنر را نیز لکه دار ساخته است.

در این مورد همین بس که جشنواره های ملی تیاتر افغانستان تا شش دوره هر ساله برگزار می شد و تمویل کنندگان بسیاری داشت. اما بعد از دوره ششم، دیگر تمویل کنندگان حاضر به حمایت نشدند. زیرا آنها هم به همین نتیجه رسیدند که نتیجۀ مطلوب بدست نمی آید. بالاخره با عذر و التماس فراوان قرار شد هر دو سال یک بار برگزار شود شاید در دوسال فاصله، اندکی کارها بهبود یابد. اما ظاهرا چنین نشده است.

بهرحال امیدوام که دوستان گرامی با دیدی نوتر به جشنواره و نقش آن بیندیشند و از هنر و هنرمند پروژه ساختن را توقف دهند.

عبدالحکیم حمیدی

1/8/1393

—————————————————————-

پی نوشت : کانون فرهنگی و هنری سیمرغ فیلم بعد از سالها حضور در جشنواره های بین المللی تیاتر در کشورهای هندوستان( 2008،2009،2010،2011) ترکیه (2012می ) سوئدن (آگوست 2012) و جشنواره تیاتر ملی افغانستان( دوره سوم،چهارم، پنجم و ششم با کسب عناوینی دومین تیاتر برتر کشور، بهترین بازیگر زن و.. ) تقدیم نمایش های موفق و تدویر ورکشاپ های تیاتری در هرات و کابل همراه با:

Bond Street Theater from New York , American Voice Association, National Theater of Afghanistan and Bergen Theater from Norway , BBC, Helena Woldman
و اجرای نمایشهای موفق در خارج و داخل کشور در ولایات هرات، کابل، بامیان، قندوز در زمینه های مختلف حقوق بشری، زنان، اطفال، جلوگیری از تضادهای فامیلی و جلوگیری از خشونت علیه زنان، انتخابات و تشویق مردم در انتخابات، با نمایش «تضاد» در جشنواره هشتم تیاتر ملی افغانستان «میران 1393 »حضور داشت.

فیس بوک؛ خانم ها و آقایان

استاندارد

gegjokkeod_facebook1مقدمه:

فضای تنش آلودی که در برخی از اوقات در رسانه های اجتماعی خصوصا فیس بوک بین خانم ها و آقایان ایجاد می گردد، از بسیاری جهات قابل بررسی و پژوهش می باشد، خصوصا اینکه در کشوری مانند افغانستان که در بسیاری موارد، قضاوت ها و عملکردها متاثر از فضای سنتی – دینی جامعه هست. به همین لحاظ و با در نظرداشت آثار مخرب این گونه کنش های اجتماعی لازم هست تا برای دست یافتن، به یک تعادل و نظم اجتماعی به باز تعریف نوتر از کنش در رسانه های اجتماعی بپردازیم و نگرشی نوتر داشته باشیم. اما ذکر این نکته لازم هست که همیشه نمی توان نگاه ارزش گرا و مقدس به برخی وسایل، مسائل و تولیدات داشت. برخی اوقات در نفس خود، می توانند مسائل غیر ارزشمند را نیز موجب گردند. به طور مثال همین «فیس بوک» را نمی توان توقع داشت که همیشه منبعی برای دعا، نصایح و نوشته های علمی باشد، بلکه بر عکس می تواند برای خیلی از مسائل دیگر هم استفاده شود، بنابراین لازم هست که فردی که به سراغ فیس بوک می رود، تمام جوانب را در نظر گرفته و از این محیط استفاده نماید. با وجود این هم نباید نقش آموزشی و سازنده و مفید این رسانه ها را در اطلاع رسانی و آگاهی مردم نادیده گرفت.

ناهنجاری های اجتماعی در فیس بوک:

«مجموعه ای از اقدامات و کنش ها در رسانه های اجتماعی که موجب خدشه دار شدن اخلاق اجتماعی و وارد آمدن صدمات روحی و روانی بر کاربران دیگر می گردد؛ شامل : چت های غیر اخلاقی، عکس های نامناسب، نوشته های خلاف وجدان اجتماعی، پست های مخالف با ارزشهای همه شمول و در نهایت تحت فشار قرار دادن دیگر کاربران به هر نحوی»

اخیرا دیده می شود که در فیس بوک های دوستان در این سرزمین اغلب ناراحتی ها و بعضا توهین ها و تحقیرهای زیادی اتفاق می افتد که به تبع آن میزان موثریت و کارایی آن را در جامعه بسیار ضعیف می سازد و دیدی منفی را افزایش می دهد. طیف وسیعی از کاربران شبکه های اجتماعی در افغانستان را قشر روشنفکر و تحصیل کردۀ جامعه تشکیل می دهند. ولیکن با تاسف گاهی اوقات همین دنیای روشنفکری هم بسیار شکننده و خشک و ناپایدار است. نمی دانم تعریف دوستان عزیز از روشنفکری چیست؟ اما این روشنفکری در حقیقت در افغانستان تعاریف مختلف و متفاوت و ناهمگونی دارد. اما در کل روشنفکری در تمام ابعاد آن چه درحوزۀ عینیت گراها و چه در حوزۀ متافیزیک، با تمام دشواری هایش، در چند نکته مشترک هستند؛ روشنی فکر و اندیشه. یعنی مرز بین انسان روشنفکر و سایرین در همین هست که انسان روشنفکر چیزی را می بیند که در تاریکی قرار دارد، با استفاده از تیزبینی که در انسان روشفکر هست، نکته های کهنه و قدیمی و غیر لازم را از فرهنگ می زداید، روشنفکر مسئولیت دارد، انتقاد می کند، در برابر سرنوشت جامعه اش مسئول هست، رسالتمند هست، مستقل است و از قیمومیت فکری درآمده است،به بلوغ فکری رسیده است و برای رسیدن به آزادی و رهایی در جامعۀ خویش تلاش و مبارزه می کند و با درک درست از مسئولیت خویش و آشنایی با فرهنگ و رسم و رسوم جامعۀ خود در جهت اصلاحات بنیادین گام بر می دارد و به کنش می پردازد.

با درنظر داشت مشخصه های روشنفکری- که البته صد در صد هم نیست – تشخیص اینکه در سرزمین ما چه کسانی روشنفکر هستند را به عهدۀ خود هر شخص وا می نهیم. اما آنچه مهم هست اینکه روشنفکری هیچ گاهی معنی «عریان شدن» و « لااُبالی گری و لاقیدی » را نمی دهد که امروزه برخی از دوستان سعی و تلاش دارند تا شدت روشنفکری شان در میزان عریان شدن، تجاوز به حریم خصوصی، تحقیر و توهین دیگران نشان دهند. لذا روشنفکر باید دارای اهداف و برنامه باشد. اما در افغانستان به ندرت می توان به چنین انسانهایی برخورد. البته این بدان معنی نیست که روشنفکر وجود ندارد، هستند روشنفکرانی که دارای اهداف بزرگی هستند و در راستای تحقق آن اهداف خود را مسئول می دانند و انسانهای قابل قدر و احترامی که هم در بین خانم ها و هم در میان آقایان و بر مبنای تعهد و مسئولیت خویش، به کنش اجتماعی، سیاسی و فرهنگی می پردازند و برای سایرین الگو هستند.

اما در بسیاری موارد شبه روشنفکران ، موجبات ناهنجاری های اجتماعی را خصوصا در رسانه های اجتماعی مانند فیس بوک فراهم می سازند و برای عده ای دیگر به نوعی از لحاظ روحی و روانی مشکل ایجاد می کنند. این موضوع هم مربوط به خانم هاست و هم مربوط به آقایان. نمی توان یک طرف قضیه را مقصر و طرف دیگر را عاری از هر گونه گناه و معصیت دانست. هر قشر به نوعی کوشش دارد تا دیگری را – خواسته یا نا خواسته – صدمه بزند.

این اقدامات و دامن زدن به ناهنجاری های اجتماعی و ورود به حریم خصوصی افراد و اشخاص، در نبود قانون جرایم رسانه های اجتماعی و نداشتن تعاریف و معنی و مفهوم جرمی در افغانستان، به هیچ نوعی نیکو و پسندیده نیست و در اصل نوعی «خشونت روانی» را بر کاربران چه مردان و چه زنان تحمیل می کند و اثرات مخربی نیز دارد. در نبود قانون جرایم رسانه های اجتماعی، فقط می توان از دو عنصر«اخلاق اجتماعی» و « وجدان جمعی» کار گرفت. (ر.ک. به اخلاق از دیدگاه امانوئل کانت)

وجود «اختلالات رفتاری و ناهنجاری های اجتماعی» در محیط رسانه های اجتماعی در افغانستان را در قدم نخست به عنوان بخشی از واقعیات تلخ جامعۀ مان باید بپذیریم. «پذیرفتن» اولین اصلی است که انسان را وادار به واکنش مناسب می نماید یعنی نقطۀ عزیمت و آغاز برای پیمودن تا غایت. پذیرش این نکته به عنوان یک واقعیت عینی جامعه مان، در اصل ما را یاری می نماید تا بتوانیم برخورد و رویکردی واقع بینانه داشته باشیم و برای حل آن اقدام نماییم. خیلی اوقات ما صورت مساله را برای راحتی کار خود و شانه خالی کردن از بار مسئولیت پاک می کنیم و در آن صورت به جواب هم نمی رسیم.

خیلی درد آور هست وجود چنین واقعیتی، اما دردآورتر از آن واکنش «ناسنجیده» است. بعد از پذیرش چالش، باید ریشه ها و عوامل ظهور چنین چالش هایی را پیدا کنیم. به نظر من چند دلیل وجود دارد برای بروز چینین ناهنجاری هایی در محیط رسانه های اجتماعی در افغانستان :

1 – جدید بودن این رسانه ها و عدم فرهنگ استفاده صحیح هم در بین خانم ها و آقایان اولین عاملی است که در بروز برخی رفتارها و ناهنجاری ها تاثیر دارد.

2- فقر فرهنگی در جامعه افغانستانی نیز موجب گردیده است تا از خیلی از وسایل و امکانات به نحو احسن و درست استفاده کرده نتوانیم و به همین علت ممکن هست که مشکلاتی را برای یکدیگر ایجاد نماییم که قابل تامل هست و حداقل تا مرحلۀ «عادی شدن» زمان و کار و کنش زیادی نیاز دارد.

3 – فقر اقتصادی و شکاف های ناشی از فقر اقتصادی نیز می تواند از عوامل مهم باشد. اصولا فقر اقتصادی انسانها را منزوی و گوشه گیر می سازد. جوامعی که در فقر اقتصادی هستند عموما در دنیای ساده خویش اسیر هستند و این دنیای ساده، نیز ریشه در اندیشه و فکر ساده انگارانۀ ایشان دارد. به همین لحاظ نمی تواند در برابر تکنالوژی نوین و معادلات پیچیدۀ عصر مدرن، پاسخ درست بدهد و ارتباطات اجتماعی «Social Communication » را در حد زیادی آسیب می رساند.

4 -عدم رعایت اصول و ارزشها از هر دوجانب خانم ها و آقایان، یعنی اینکه اکثر آقایان در بسیاری موارد قادر به تشخیص و جهت یابی و موقعیت یابی شرایط خانم ها نیستند و آنها را درک نمی کنند، از طرفی هم اینکه خانم ها هم علاقه ای ندارند تا احساسات و عواطف مردها و آقایان را در نظر بگیرند، متاسفانه برخی از خانم ها بدون در نظرداشت حاکم بودن فضای سنتی بر جامعۀ افغانستانی و « متاثر از اندیشه های سوکولاریستی – فیمنیستی » و در نهایت روی آوردن به «برهنگی» به شدت احساسات دیگران خصوصا آقایان را جریحه دار می سازند و هیچ توجهی به عواطف و احساسات و باورهای طرف مقابل خویش ندارند. برخی اوقات این «برهنه گرایی» به شکل افراطی آن تبارز پیدا می کند و به اوج خود می رسد، از طرفی دیگر فضای مجازی خانم ها اکثرا مملو است از توهین ها و تحقیرها و گوشه کنایه هایی به مردان. اگر دختری یا زنی در دورترین نقطه از افغانستان مورد خشونت قرار بگیرد، آنوقت دختران فیس بوکی و دیگر رسانه های اجتماعی به شمشیر برنده و دو دَمی تبدیل می شوند که همه را از دَم تیغ می گذراند و به نوعی «generalization» حاکم می شود، و اینکه باید تاوان گناه جنایت انجام شده را من و شمایی که در فیس بوک هستیم به خانم ها پس بدهیم و حتی آن کسی که گوش و بینی ای را بریده و تجاوزی کرده اصلا هیچ خبر نیست که خانم فلانی در فسی بوک خود زمین و زمان را بهم می بافد، غافل از اینکه این عمومی سازی و«قصاص فیس بوکی» می تواند بر دیگر انسانهایی که زن را به عنوان انسان پذیرفته اند و به حقوق ایشان احترام دارند، اثرات منفی و بدی داشته باشد، اما این نوع حرکات افراطی در هر نوع آن یعنی «افراطیت در گفتار و افراطیت در کردار» می تواند ضربات جبران ناپذیری را به پیکرۀ جامعۀ مان وارد نماید لذا باید فضای درک متقابل و حرکت موازی و مساوی را حاکم ساخت. حرکت تند و سریع دختران در فضای مجازی و عدم رعایت توازن با مردان، اثرات منفی در پی خواهد داشت و خانم ها باید این نکتۀ باریک را در نظر داشته باشند.

5 – محرومیت های جنسیتی و تبعیض های وحشتناک جنسیتی حاکم بر فضای سنتی کشورمان که ریشه در باورهای سنتی – دینی دارد نیز از دیگر عوامل این نوع اختلالات رفتاری در فضای مجازی می باشد و این اصل بسیار مهمی می باشد. به عبارت دیگر زیست، رشد و نموِ انسان افغانستانی در فضای دور از یکدیگر، در محدودیت، اسیر در تابوهای بیشمار و انبوهی از حلال و حرام ها، بدون دیالوگ، بدون تفریح و بدون نشست و برخاست و گفتگو – خصوصا بین دختران و پسران – در جامعۀ افغانستانی، بر روحیه و روان آقایان و خانم ها تاثیرات بسزایی داشته است و این نکته قابل کتمان نمی باشد. خصوصا زمانی این مساله عینیت پیدا می کند که «ارتباطات» به شدت شکننده و خشن هست. به طور نمونه وقتی به نوع عکس العمل ایشان در فضای مجازی برخورد می کنیم می توانیم به عمق فاجعه پی ببریم. برخی از آقایان با دیدن دختری در فضای مجازی شروع به «جان فدایی و قربان صدقه رفتن» می کنند و متاسفانه از «لب و شکل و قواره دختران» فلسفه بافی می نمایند و در مقابل نیز خانم ها خصوصا دختران فورا شروع به فحاشی و تند خویی و توهین می نمایند. به نظر من هر دو طرف مریض هستند و بیماری روانی دارند و این بیماری روانی ذهن ها را می آزارد. اگرنه باید واکنش ها منطبق بر ارزشهای اجتماعی و انسانی باشد. ضعف ارتباطات اجتماعی در اینجا خود را به خوبی نشان می دهد. در دنیای مدرن ارتباطات به مانند یک وسیله و نیروی طلایی هست برای رشد و توسعه زندگی انسانها و برای بهتر شدن ارتباطات اجتماعی، سرمایه گذاری های زیادی می شود و از کارهای زیربنایی در آموزش و پرورش اطفال به حساب می آید. باید یاد بگیریم که با فحاشی و توهین و تحقیر و حتی سرکوب و خشونت، جامعه ای ساخته نخواهد شد. راه جامعه سازی از «مکتب ودانشگاه» می گذرد و نیروی محرک آن نیز علم و دانش با چاشنی صبر و تحمل و بردباری است.

باید به انسان افغانستانی آموخت که در زیر چادر و کالای زن، چیزی وجود ندارد جز بدن انسانی آنها و خانم های افغانستانی هم باید بیاموزند که با همین بدنشان، روح و روان مردان را به بازی نگیرند. زندگی در اجتماع، مانند زندگی در یک کشتی هست. هیچ کس نمی تواند حتی در لیبرال ترین حالت، دیگران را کاملا نادیده انگارد و برایش فقط خود و خواسته هایش مهم باشد. مساله ای که باتاسف بیشتر دختران در نطر نمی گیرند و برای راحتی خویش و با شعار «زندگی خودم، بدن خودم و هر رقم که راحتم» باعث بروز برخی ناهنجاری ها می شوند. البته فردگرایی «Individualism» در کشوری مانند افغانستان کمی زود هست و این بدان معنی نیست که اصلا امکان ندارد. فرد گرایی در دامان یک جامعۀ مترقی متصور هست. البته ممکن هست فردی بخواهد بر آن اصرار کند، اما باید عواقب و نتایج آن را نیز مد نظر قرار دهد. اما زندگی اجتماعی یعنی سرنوشت و کنش مشترک اجتماعی و تاثیر متقابل اجتماعی.

فقر جنسیتی حاکم بر فضای سنتی – دینی کشور، ذهن ها را بد رقم مریض ساخته است و ذهن مریض یقینا قادر به بروز «رفتار منطقی» نخواهد بود. بنابراین بهتر این است که برای درمان این بیماری ذهنی، تلاش نماییم.

این نوشته هیچ گاهی به این معنی نیست که همه آقایان و خانم ها بیماری ذهنی دارند. صرف در محدودۀ همین فضا معنا دارد و بیرون از این فضا، هستند خانم ها و آقایان زیادی که به راحتی احساسات و عواطف همدیگر را درک و در نهایت مدیریت می کنند. به طور حتم نمی توان نتیجه گرفت که همه مشکل دارند خیر.همانطوری که عرض شد هستند بسیاری که واقعا متین و با شخصیت برخورد می کنند و قابل احترام و تقدیرند.

باتشکر

عبدالحکیم حمیدی 20/7/ 1393