فیس بوک؛ خانم ها و آقایان

استاندارد

gegjokkeod_facebook1مقدمه:

فضای تنش آلودی که در برخی از اوقات در رسانه های اجتماعی خصوصا فیس بوک بین خانم ها و آقایان ایجاد می گردد، از بسیاری جهات قابل بررسی و پژوهش می باشد، خصوصا اینکه در کشوری مانند افغانستان که در بسیاری موارد، قضاوت ها و عملکردها متاثر از فضای سنتی – دینی جامعه هست. به همین لحاظ و با در نظرداشت آثار مخرب این گونه کنش های اجتماعی لازم هست تا برای دست یافتن، به یک تعادل و نظم اجتماعی به باز تعریف نوتر از کنش در رسانه های اجتماعی بپردازیم و نگرشی نوتر داشته باشیم. اما ذکر این نکته لازم هست که همیشه نمی توان نگاه ارزش گرا و مقدس به برخی وسایل، مسائل و تولیدات داشت. برخی اوقات در نفس خود، می توانند مسائل غیر ارزشمند را نیز موجب گردند. به طور مثال همین «فیس بوک» را نمی توان توقع داشت که همیشه منبعی برای دعا، نصایح و نوشته های علمی باشد، بلکه بر عکس می تواند برای خیلی از مسائل دیگر هم استفاده شود، بنابراین لازم هست که فردی که به سراغ فیس بوک می رود، تمام جوانب را در نظر گرفته و از این محیط استفاده نماید. با وجود این هم نباید نقش آموزشی و سازنده و مفید این رسانه ها را در اطلاع رسانی و آگاهی مردم نادیده گرفت.

ناهنجاری های اجتماعی در فیس بوک:

«مجموعه ای از اقدامات و کنش ها در رسانه های اجتماعی که موجب خدشه دار شدن اخلاق اجتماعی و وارد آمدن صدمات روحی و روانی بر کاربران دیگر می گردد؛ شامل : چت های غیر اخلاقی، عکس های نامناسب، نوشته های خلاف وجدان اجتماعی، پست های مخالف با ارزشهای همه شمول و در نهایت تحت فشار قرار دادن دیگر کاربران به هر نحوی»

اخیرا دیده می شود که در فیس بوک های دوستان در این سرزمین اغلب ناراحتی ها و بعضا توهین ها و تحقیرهای زیادی اتفاق می افتد که به تبع آن میزان موثریت و کارایی آن را در جامعه بسیار ضعیف می سازد و دیدی منفی را افزایش می دهد. طیف وسیعی از کاربران شبکه های اجتماعی در افغانستان را قشر روشنفکر و تحصیل کردۀ جامعه تشکیل می دهند. ولیکن با تاسف گاهی اوقات همین دنیای روشنفکری هم بسیار شکننده و خشک و ناپایدار است. نمی دانم تعریف دوستان عزیز از روشنفکری چیست؟ اما این روشنفکری در حقیقت در افغانستان تعاریف مختلف و متفاوت و ناهمگونی دارد. اما در کل روشنفکری در تمام ابعاد آن چه درحوزۀ عینیت گراها و چه در حوزۀ متافیزیک، با تمام دشواری هایش، در چند نکته مشترک هستند؛ روشنی فکر و اندیشه. یعنی مرز بین انسان روشنفکر و سایرین در همین هست که انسان روشنفکر چیزی را می بیند که در تاریکی قرار دارد، با استفاده از تیزبینی که در انسان روشفکر هست، نکته های کهنه و قدیمی و غیر لازم را از فرهنگ می زداید، روشنفکر مسئولیت دارد، انتقاد می کند، در برابر سرنوشت جامعه اش مسئول هست، رسالتمند هست، مستقل است و از قیمومیت فکری درآمده است،به بلوغ فکری رسیده است و برای رسیدن به آزادی و رهایی در جامعۀ خویش تلاش و مبارزه می کند و با درک درست از مسئولیت خویش و آشنایی با فرهنگ و رسم و رسوم جامعۀ خود در جهت اصلاحات بنیادین گام بر می دارد و به کنش می پردازد.

با درنظر داشت مشخصه های روشنفکری- که البته صد در صد هم نیست – تشخیص اینکه در سرزمین ما چه کسانی روشنفکر هستند را به عهدۀ خود هر شخص وا می نهیم. اما آنچه مهم هست اینکه روشنفکری هیچ گاهی معنی «عریان شدن» و « لااُبالی گری و لاقیدی » را نمی دهد که امروزه برخی از دوستان سعی و تلاش دارند تا شدت روشنفکری شان در میزان عریان شدن، تجاوز به حریم خصوصی، تحقیر و توهین دیگران نشان دهند. لذا روشنفکر باید دارای اهداف و برنامه باشد. اما در افغانستان به ندرت می توان به چنین انسانهایی برخورد. البته این بدان معنی نیست که روشنفکر وجود ندارد، هستند روشنفکرانی که دارای اهداف بزرگی هستند و در راستای تحقق آن اهداف خود را مسئول می دانند و انسانهای قابل قدر و احترامی که هم در بین خانم ها و هم در میان آقایان و بر مبنای تعهد و مسئولیت خویش، به کنش اجتماعی، سیاسی و فرهنگی می پردازند و برای سایرین الگو هستند.

اما در بسیاری موارد شبه روشنفکران ، موجبات ناهنجاری های اجتماعی را خصوصا در رسانه های اجتماعی مانند فیس بوک فراهم می سازند و برای عده ای دیگر به نوعی از لحاظ روحی و روانی مشکل ایجاد می کنند. این موضوع هم مربوط به خانم هاست و هم مربوط به آقایان. نمی توان یک طرف قضیه را مقصر و طرف دیگر را عاری از هر گونه گناه و معصیت دانست. هر قشر به نوعی کوشش دارد تا دیگری را – خواسته یا نا خواسته – صدمه بزند.

این اقدامات و دامن زدن به ناهنجاری های اجتماعی و ورود به حریم خصوصی افراد و اشخاص، در نبود قانون جرایم رسانه های اجتماعی و نداشتن تعاریف و معنی و مفهوم جرمی در افغانستان، به هیچ نوعی نیکو و پسندیده نیست و در اصل نوعی «خشونت روانی» را بر کاربران چه مردان و چه زنان تحمیل می کند و اثرات مخربی نیز دارد. در نبود قانون جرایم رسانه های اجتماعی، فقط می توان از دو عنصر«اخلاق اجتماعی» و « وجدان جمعی» کار گرفت. (ر.ک. به اخلاق از دیدگاه امانوئل کانت)

وجود «اختلالات رفتاری و ناهنجاری های اجتماعی» در محیط رسانه های اجتماعی در افغانستان را در قدم نخست به عنوان بخشی از واقعیات تلخ جامعۀ مان باید بپذیریم. «پذیرفتن» اولین اصلی است که انسان را وادار به واکنش مناسب می نماید یعنی نقطۀ عزیمت و آغاز برای پیمودن تا غایت. پذیرش این نکته به عنوان یک واقعیت عینی جامعه مان، در اصل ما را یاری می نماید تا بتوانیم برخورد و رویکردی واقع بینانه داشته باشیم و برای حل آن اقدام نماییم. خیلی اوقات ما صورت مساله را برای راحتی کار خود و شانه خالی کردن از بار مسئولیت پاک می کنیم و در آن صورت به جواب هم نمی رسیم.

خیلی درد آور هست وجود چنین واقعیتی، اما دردآورتر از آن واکنش «ناسنجیده» است. بعد از پذیرش چالش، باید ریشه ها و عوامل ظهور چنین چالش هایی را پیدا کنیم. به نظر من چند دلیل وجود دارد برای بروز چینین ناهنجاری هایی در محیط رسانه های اجتماعی در افغانستان :

1 – جدید بودن این رسانه ها و عدم فرهنگ استفاده صحیح هم در بین خانم ها و آقایان اولین عاملی است که در بروز برخی رفتارها و ناهنجاری ها تاثیر دارد.

2- فقر فرهنگی در جامعه افغانستانی نیز موجب گردیده است تا از خیلی از وسایل و امکانات به نحو احسن و درست استفاده کرده نتوانیم و به همین علت ممکن هست که مشکلاتی را برای یکدیگر ایجاد نماییم که قابل تامل هست و حداقل تا مرحلۀ «عادی شدن» زمان و کار و کنش زیادی نیاز دارد.

3 – فقر اقتصادی و شکاف های ناشی از فقر اقتصادی نیز می تواند از عوامل مهم باشد. اصولا فقر اقتصادی انسانها را منزوی و گوشه گیر می سازد. جوامعی که در فقر اقتصادی هستند عموما در دنیای ساده خویش اسیر هستند و این دنیای ساده، نیز ریشه در اندیشه و فکر ساده انگارانۀ ایشان دارد. به همین لحاظ نمی تواند در برابر تکنالوژی نوین و معادلات پیچیدۀ عصر مدرن، پاسخ درست بدهد و ارتباطات اجتماعی «Social Communication » را در حد زیادی آسیب می رساند.

4 -عدم رعایت اصول و ارزشها از هر دوجانب خانم ها و آقایان، یعنی اینکه اکثر آقایان در بسیاری موارد قادر به تشخیص و جهت یابی و موقعیت یابی شرایط خانم ها نیستند و آنها را درک نمی کنند، از طرفی هم اینکه خانم ها هم علاقه ای ندارند تا احساسات و عواطف مردها و آقایان را در نظر بگیرند، متاسفانه برخی از خانم ها بدون در نظرداشت حاکم بودن فضای سنتی بر جامعۀ افغانستانی و « متاثر از اندیشه های سوکولاریستی – فیمنیستی » و در نهایت روی آوردن به «برهنگی» به شدت احساسات دیگران خصوصا آقایان را جریحه دار می سازند و هیچ توجهی به عواطف و احساسات و باورهای طرف مقابل خویش ندارند. برخی اوقات این «برهنه گرایی» به شکل افراطی آن تبارز پیدا می کند و به اوج خود می رسد، از طرفی دیگر فضای مجازی خانم ها اکثرا مملو است از توهین ها و تحقیرها و گوشه کنایه هایی به مردان. اگر دختری یا زنی در دورترین نقطه از افغانستان مورد خشونت قرار بگیرد، آنوقت دختران فیس بوکی و دیگر رسانه های اجتماعی به شمشیر برنده و دو دَمی تبدیل می شوند که همه را از دَم تیغ می گذراند و به نوعی «generalization» حاکم می شود، و اینکه باید تاوان گناه جنایت انجام شده را من و شمایی که در فیس بوک هستیم به خانم ها پس بدهیم و حتی آن کسی که گوش و بینی ای را بریده و تجاوزی کرده اصلا هیچ خبر نیست که خانم فلانی در فسی بوک خود زمین و زمان را بهم می بافد، غافل از اینکه این عمومی سازی و«قصاص فیس بوکی» می تواند بر دیگر انسانهایی که زن را به عنوان انسان پذیرفته اند و به حقوق ایشان احترام دارند، اثرات منفی و بدی داشته باشد، اما این نوع حرکات افراطی در هر نوع آن یعنی «افراطیت در گفتار و افراطیت در کردار» می تواند ضربات جبران ناپذیری را به پیکرۀ جامعۀ مان وارد نماید لذا باید فضای درک متقابل و حرکت موازی و مساوی را حاکم ساخت. حرکت تند و سریع دختران در فضای مجازی و عدم رعایت توازن با مردان، اثرات منفی در پی خواهد داشت و خانم ها باید این نکتۀ باریک را در نظر داشته باشند.

5 – محرومیت های جنسیتی و تبعیض های وحشتناک جنسیتی حاکم بر فضای سنتی کشورمان که ریشه در باورهای سنتی – دینی دارد نیز از دیگر عوامل این نوع اختلالات رفتاری در فضای مجازی می باشد و این اصل بسیار مهمی می باشد. به عبارت دیگر زیست، رشد و نموِ انسان افغانستانی در فضای دور از یکدیگر، در محدودیت، اسیر در تابوهای بیشمار و انبوهی از حلال و حرام ها، بدون دیالوگ، بدون تفریح و بدون نشست و برخاست و گفتگو – خصوصا بین دختران و پسران – در جامعۀ افغانستانی، بر روحیه و روان آقایان و خانم ها تاثیرات بسزایی داشته است و این نکته قابل کتمان نمی باشد. خصوصا زمانی این مساله عینیت پیدا می کند که «ارتباطات» به شدت شکننده و خشن هست. به طور نمونه وقتی به نوع عکس العمل ایشان در فضای مجازی برخورد می کنیم می توانیم به عمق فاجعه پی ببریم. برخی از آقایان با دیدن دختری در فضای مجازی شروع به «جان فدایی و قربان صدقه رفتن» می کنند و متاسفانه از «لب و شکل و قواره دختران» فلسفه بافی می نمایند و در مقابل نیز خانم ها خصوصا دختران فورا شروع به فحاشی و تند خویی و توهین می نمایند. به نظر من هر دو طرف مریض هستند و بیماری روانی دارند و این بیماری روانی ذهن ها را می آزارد. اگرنه باید واکنش ها منطبق بر ارزشهای اجتماعی و انسانی باشد. ضعف ارتباطات اجتماعی در اینجا خود را به خوبی نشان می دهد. در دنیای مدرن ارتباطات به مانند یک وسیله و نیروی طلایی هست برای رشد و توسعه زندگی انسانها و برای بهتر شدن ارتباطات اجتماعی، سرمایه گذاری های زیادی می شود و از کارهای زیربنایی در آموزش و پرورش اطفال به حساب می آید. باید یاد بگیریم که با فحاشی و توهین و تحقیر و حتی سرکوب و خشونت، جامعه ای ساخته نخواهد شد. راه جامعه سازی از «مکتب ودانشگاه» می گذرد و نیروی محرک آن نیز علم و دانش با چاشنی صبر و تحمل و بردباری است.

باید به انسان افغانستانی آموخت که در زیر چادر و کالای زن، چیزی وجود ندارد جز بدن انسانی آنها و خانم های افغانستانی هم باید بیاموزند که با همین بدنشان، روح و روان مردان را به بازی نگیرند. زندگی در اجتماع، مانند زندگی در یک کشتی هست. هیچ کس نمی تواند حتی در لیبرال ترین حالت، دیگران را کاملا نادیده انگارد و برایش فقط خود و خواسته هایش مهم باشد. مساله ای که باتاسف بیشتر دختران در نطر نمی گیرند و برای راحتی خویش و با شعار «زندگی خودم، بدن خودم و هر رقم که راحتم» باعث بروز برخی ناهنجاری ها می شوند. البته فردگرایی «Individualism» در کشوری مانند افغانستان کمی زود هست و این بدان معنی نیست که اصلا امکان ندارد. فرد گرایی در دامان یک جامعۀ مترقی متصور هست. البته ممکن هست فردی بخواهد بر آن اصرار کند، اما باید عواقب و نتایج آن را نیز مد نظر قرار دهد. اما زندگی اجتماعی یعنی سرنوشت و کنش مشترک اجتماعی و تاثیر متقابل اجتماعی.

فقر جنسیتی حاکم بر فضای سنتی – دینی کشور، ذهن ها را بد رقم مریض ساخته است و ذهن مریض یقینا قادر به بروز «رفتار منطقی» نخواهد بود. بنابراین بهتر این است که برای درمان این بیماری ذهنی، تلاش نماییم.

این نوشته هیچ گاهی به این معنی نیست که همه آقایان و خانم ها بیماری ذهنی دارند. صرف در محدودۀ همین فضا معنا دارد و بیرون از این فضا، هستند خانم ها و آقایان زیادی که به راحتی احساسات و عواطف همدیگر را درک و در نهایت مدیریت می کنند. به طور حتم نمی توان نتیجه گرفت که همه مشکل دارند خیر.همانطوری که عرض شد هستند بسیاری که واقعا متین و با شخصیت برخورد می کنند و قابل احترام و تقدیرند.

باتشکر

عبدالحکیم حمیدی 20/7/ 1393

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s