مدینه فاضله؛ سودای برباد رفته!

استاندارد

دموکراسی و تمامی عناصر و ارزشهای آن، در هیچ دین و مذهبی نیامده است. ممکن برخی شباهتهایی در پاره ای از مسایل با جزيی از دستورات دینی داشته باشد، اما پیوند زدن بین ادیان و دموکراسی، حداقل تجربه اثبات کرده است که غیرممکن هست. دموکراسی پدیده ای کاملا زمینی هست و هیچ عنصری در آن وجود ندارد که « زندگی مابعدالطبیعه» را حداقل به طور مستقیم، تعریف کرده باشد. به عبارت دقیقتر دموکراسی تمامی حوزه ای از زندگی انسانها را احتوا می کند که قابل لمس و تجزیه و تحلیل و منطبق با حواس پنچگانه انسان می باشد. به دنیای متافیزیک انسانها کاری ندارد و با انسان تا مرز گور می آید و داخل قبر انسان نمی شود و از حوریان و پریان همیشه باکره و درختان پرمیوه و جویهای شیر در بهشت، از عذاب و چاه های عمیق آتشین و سرب مذاب در دوزخ نیز آگاهی ندارد و پیامی نمی دهد. دموکراسی هیچ گاهی ادعای ساختن مدینه فاضله ندارد حتی اگر اینکه پاره ای از دانشمندان چون سرتامس مور«اتوپیایی» را ترسیم کرده باشد اما بازهم از شعارهای اتوپیایی در دموکراسی خبری نیست، در دموکراسی نه از آیات و روایات و احادیث بلند بالا، خبری هست و نه هم وعده بهشت و جنت می دهد و نه هم آخرت کسی را تضمین می کند، دامنه و حوزه کاری دموکراسی زیاد گسترده و فراگیر نیست و شاید همین راز موفقیت دموکراسی است برعکس برخی ادیان که وانمود شده است تا تمامی ریز و درشت بشر را احتوا می کند و متاسفانه همین نگاه و باور و پذیرش این دیدگاه به نوعی، ذهن بشر را بسته و محدود نموده است و راه فعالیت عقلانی را نیز در بسیاری از کشورهای اسلامی کاملا بند نموده است. همین نظام با همین وسعت اندک خویش، که محدود هست به زندگی امروز بشر، توانسته است عظیمترین مدنیت و تکنالوژی دنیا را خلق کند؛ اگر بحث حقوق بشری دارد؛ نهضت اومانیستی آن پر طرفدار شد و طوفانی به پا کرد؛ آزادی بیان و عقیده و دین و مذهب داد؛ حکومت و دولت و ملت ساخت و رابطه آنها را تعریف کرد؛ ذهن خلاق بشر را به تحرک وا داشت و به تسخیر اعماق فضا و زمین موفق نمود؛ اما هیچ گاهی دموکراسی و سردمداران آن ادعای «خدا بودن» برای بشر را نکردند. در عمل همه دیده می شود که شعارها و اهداف دموکراسی حداقل خواسته ها و نیازهای بشری در کشورهای عموما غربی و کشورهایی که عمدتا نظام های دموکراسی دارند را برآورده کرده و به صورت منطقی و اصولی پاسخ گرفته است، زیربنای دموکراسی از نظر من «تبیین عقلانی پدیده هاست» و از همین رو هست که رویکرد بشر در دنیای دموکرات و مدرن بیشتر عقلانی هست تا احساسی و عاطفی. اما دینی مانند اسلام که بزرگی ای به وسعت تمام هستی و عالم دارد، زبان خداوند هست، از نیاز بشر از دورن و برون، آگاه هست ، انسان را از لحظه تولد (با اذان گفتن در گوش نوزاد) تا لحظه مرگ ( تلقین‌ در تشیع) همراهی می کند و در آخرت نیز یا انسان خوب را به آغوش حوریان تحویل می دهد و یا هم برای پر کردن شکم انسانهای بد از قیر مذاب رهسپار دوزخ می سازد و بدین ترتیب ماموریت خویش را به پایان می رساند، برای پیروان خویش چه ارمغانی داشته است؟
امروز وضعیت کشورهای اسلامی به حدی وخیم و بغرنج و سیاه هست که گفتنش و نوشتن در این مورد واقعا کاری عبث و بیهوده هست زیرا که آفتاب را نمی توان با دو انگشت پنهان ساخت. وقیحانه تر اینکه در روزگار تلخی، همین انسان مسلمان، دموکراسی و عناصر آن را به باد استهزا می گیرد و به انتقاد می کشد که چرا در برابر کشتار داعش، در برابر جنایت های برمه، جنایت های طالبان و … حقوق بشر و سازمانهای منادی و مدافع حقوق بشر ساکت هستند و نظاره می کنند؟ در واقع با این اعتراض ساده و جاهالانه می خواهند تمامی بدبختی ها و نادانی ها و حماقت های کشورهایشان را بپوشانند و از طرفی دیگر وجه دموکراسی را نیز تخریب نمایند؛ دموکراسی هیچ گاهی ادعایی به این کلانی نداشته است. دامن دموکراسی سرشار از شعارهای ناب و عدالت محور نبوده است که بخواهد پاسخگو باشد؛آنهم برای کسانی که هیچ باور و اعتقادی به این نظام ندارند، در هیچ جایی هم دموکراسی تضمینی نکرده است که اگر قطره خونی از دماغ انسانی جاری گردد باید جواب پس بدهد، اما همین نظام کوچک و بی ادعا بازهم امروز در بیش از هشتاد درصد کشورهای دنیا، حکمروایایی می کند و در دل خویش نهادهای بیشماری از مدافعین حقوق بشر گرفته تا جنبش های حمایت از حیات وحش را پرورانده است که در سرتاسر گیتی مصروف فعالیت و تلاش و کوشش هستند. دموکراسی برای کشورهایی که این نظام را برای تعریف رابطه انسانی شان، ساختن دولتـ – ملت و حقوق شهروندی برگزیده اند، خوب جواب داده است، انسان و ارزشهای انسانی در این نظام به مراتب از کشورهای اسلامی بهتر و خوبتر ارج گذاشته می شود. با وجودی که دموکراسی پیامبری مانند محمد(ص) نداشته است تا برای مکارم اخلاق برگزیده شود، برای مسلمانان اسوه حسنه ای باشد تا با تابعیت و پیروی از ایشان سره از ناسره باز شناسند، باز کارنامه ای موفق داشته است. با تاسف باید یادآور شد که اخلاق در کشورهای اسلامی به صفر تنزل پیدا کرده است و به طور نمونه در مرگ دختری بنام فرخنده در کابل، اخلاق مسلمانی به طور آشکارا ظاهر شد و یا هم فرموده امام خمینی در کتاب تحریر الوسیله « کتاب نکاح مسئله 12 : كسيكه زوجه اى كمتر از نه سال دارد وطى او براى وى جايز نيست چه اينكه زوجه دائمى باشد، و چه منقطع ، و اما ساير كام گيريها از قبيل لمس بشهوت و آغوش گرفتن و تفخيذ اشكال ندارد هر چند شيرخواره باشد! »
متاسفانه نمونه زوال اخلاقی در دنیای اسلام به مراتب زیادتر از این فرموده ها و اعمال و رفتار هست. دموکراسی اما ادعای ساختن مدینه فاضله را هم نداشته است که امروز بتوان آن را پتکی ساخت و بر سرش کوبید در دموکراسی، جستجوی لذت را نمی توان در لای پای کودکی شیرخوراه جستجو و یا حتی تجسم کرد، برعکس در بسیاری از کشورها داشتن رابطه جنسی با دخترانی که زیر سن هیجده سال هستند، تا بیست سال زندانی در پی دارد و تجاوز به حساب می آید. متاسفانه برجسته ترین انتقاد دین داران بر دموکراسی در «عریانی زنان» هست، اما باید اشاره کرد که دموکراسی هیچ زنی را نه به عریان شدن تشویق کرد و نه هم مجبور و وادار ساخت. دموکراسی فقط خواست انسان را در نحوه پوشش و عقیده و تعیین مسیر زندگی اش آزاد بگذارد. زیرا دموکراسی تجربه سیطره کلیسا بر اروپا را از قرن پنجم میلادی تا قرن پانزدهم میلادی ، به مطالعه گرفت و با تاسی از همین تجربیات وافر کسانی که برای خوشبختی انسانها طرح می ریزند؛بهشت می فروشند و گناه می بخشند؛ نتیجه گرفت که هر کسی می فهمد و اعمالش و لذا با درایت خاصی، خود را به امور معنوی و زندگی شخصی انسانها درگیر نکرد و همین موفقیت دموکراسی بود که متاسفانه امروز با عریان شدن و لخت شدن پر رنگ و بعضا نیز، خلط مبحث می گردد. اما در کشورهای اسلامی همیشه شعار از مدینه فاضله هست، شعار از جامعه ای بدون ظلم و تبعید و خشونت و حمایت از مستضعفین و ستمدیدگان و… هست، اما چقدر مزبوحانه و بزدلانه تمامی این شعارها در عمل به بگیرو ببند و قتل و کشتار و انفجار و انتحار و …فروکاست نموده است. حتی کشورهای اسلامی نتواستند در قالب یک اتحادیه نام نهاد «سران کشورهای اسلامی» در زیر یک چتر و هدف واحد، گرد هم آیند. نه تنها کشورهای اسلامی در زیر یک چتر نتوانستند صف واحدی بسازند، بلکه در یک کشور اسلامی نیز تفرقه و تشدد و پراکندگی و سرکوب و حماقت بیداد می کند. خون مردم را در شیشه کرده اند و روزگار مردم را نیز سیاه ساخته است. اما دموکراسی با همان ادعای کوچک خویش، مرزها را شکست، اتحادیه های قدرتمند و موفقی را ساخت و که امروز بیش از نصف دنیا را کنترول می کند. به راستی دین از انسان چه می خواست بسازد و اکنون چه ساخته است؟ آیا خدایی برای مردم کشورهایی که دموکراسی دارند، وجود ندارد؟ آیا این پیشرفت و تکنالوژی و علم و تمدن امروزی در نتیجه فراموشی خداوند هست؟ آیا وقت آن نرسیده که از خودمان در مورد برخی عقاید و باروهای پارادوکسیکال مان، پرسان نماییم؟ دلیل تفاوت فاحش بین کشورهای دموکرات و کشورهای اسلامی چیست؟
در پاسخ به این پرسش دو دیدگاه در بین مسلمانان مطرح هست که هر کدام طرفداران خاص خود را دارد. اولین پاسخ این است که بسیاری از مسلمانان معتقدند که «اسلام در ذات خود عیبی ندارد، هر عیبی هست از مسلمانی من و توست» طبق این باور، در اصل ریشه تمامی بدبختی ها در ذات انسانی نهفته است و دین مبرا از هر گونه عیب و ایراد و احیانا کمبودات هست. این پاسخ در اصل کلیشه ای ترین پاسخ ممکن به مساله دین و دین داری کشورهای اسلامی هست که تقریبا از زبان اکثر مسلمانها شنیده می شود. اینان معتقد هستند که آنچه امروز در دنیای اسلام جریان دارد در اصل در عملکرد و دور شدن مسلمانها از دین اسلام واقعی هست و دین امری مقدس و الهی هست و هیچ نسبتی با این مشکلات و بدبختی های انسانهای ساکن در کشورهای اسلامی ندارد. عدم فهم مناسب از دین، داشتن تفسیرها و قرائت های متفاوت از دین، به خدمت قرار گرفتن دین در مسائل سیاسی و توسط سوئ استفاده جویان، دخالت کشورهای غربی خصوصا اسرائیل و آمریکا در مسایل کشورهای اسلامی از دلایل مهم و اساسی ای هستند که توسط این تعداد از مسلمانها برای توجیه تمام بدبختی های مردم، مطرح می گردد. اما سوال اساسی که من شخصا بارها پرسیده ام و تقریبا بی جواب مانده است اینکه با فرض صحت این ادعا، این چه دینی هست که هیچ کس قادر به فهم آن نیست؟ یعنی واقعا از عدالت خداوند به دور نیست که دینی را برای بشر عرضه کند تا هیچ بنده ای قادر نباشد معنی و مفهوم آن را در یابد و درک کند!
از انسان افغانستانی ساکن در قریه جات گرفته تا انسانهای ساکن در کشورهای آفریقایی و حتی برخی از مسلمانان کشورهای اروپایی، همه و همه به نوعی مدعی این امر هستند «آنچه امروز ما را به بیراهه کشانده است دور شدن و نفهمیدن دین هست» اما جوابی ندارند که چرا خداوند دینی را در بین مردم ترویج کند و پیامبری را مبعوث نماید و در نهایت بعد از گذشت یک هزار و چهارصد سال، هیچ کسی از دین سر در نیاورد! آیا این مساله نمی تواند توهینی به شعور و عدالت خداوند باشد؟
یا حداقل پاردایم زنده ای را در تاریخ ذکر کنند که نمونه کامل آینه تمام نمای «مدینه فاضله اسلامی» بوده باشد، تا با مطالعه و تحقیق و تفحص در آن پارادیم، صواب از ناصواب باز شناسیم.
اما پاسخ دوم که البته تعداد کمتری بدان باور دارند این است که متاسفانه علی الرغم برخی دستورات دینی در مرود سرنوشت بشر، اما باز هم کمبوداتی وجود دارد. باید در نگرش و باورمان از دین و دین داری تجدیدنظری کنیم. دنیای امروز بیشتر از آنکه روی خود فرآیند متمرکز شود، به نتیجه و اثر و کارکرد فرآیند در جامعه می پردازند. مهم این نیست که در درون خودِ جریان، چه چیزی موجود هست مهم این است که در بیرون چه برای عرضه کردن دارد و تاکنون چه ساخته است؟ متاسفانه از این دیدگاه و منظر و با این رویکرد، حاصل و نتیجه دین داری مسلمانهای دو آتشه، ضرب در صفر هست. نه از آن بهشت و مدینه فاضله خبری هست و نه هم از آن نظام های عدالت محور مستضعفین و ستمدیدگان و عدالتی که ادعا می شود ریسمان به دوشان روزی، محور آن خواهند شد، نه امروزِ انسان ساخته شده است و نه امیدی به ساختن فردای آن می رود، دنیای انسان مسلمان به همان اندازه تیره و تار و مخدوش هست که آخرتش سیاه و ویران می نماید.
در طول تاریخ ظهور اسلام از شبه جزیره تا به امروز، متاسفانه در اکثر نظام های اسلامیِ شکل گرفته نه از «مکارمِ اخلاق» اثری بوده و نه هم مدنیت و تمدنی را خلق کرده اند، نه حقوق بشری در این بسترها شکل گرفته و نه هم مساوات و برابری و برادری نهادینه شده است. دقیقا بعد از وفات حضرت محمد ص، نفاق و جنگ و درگیری به شکل خفیف ـ مساله سقیفه بنی ساعده ـ و در نهایت در زمان عثمان (رض) علنی و نمایان می شود، با کشته شدن عثمان (رض) و آغاز خلافت حضرت علی (ع) رسما نطفه شوم نفاق و کینه ای که در قلب اسلام شکل گرفته بود، متولد می شود و درواقعه کربلا اوج ابتذال اخلاقی و رذالت انسانی به تمام معنی، نمایان می گردد و بعد از آن خلافت آرام آرام وجه سلطنت می گیرد، سلطنت اموی ها و عباسی ها، نظام های گوناگون اسلامی پارس ها در ایران و عثمانی ها و برخی سلاطین دیگر، برگه های دیگری از تاریخ سرکوب و خشونت و قتل و کشتار انسانها می باشد. حتی این نظام های اسلامی متاسفانه در بین خود نیز درگیر می شوند و بیشترین ضربه را نیز به خود می زنند. دقیقا زمانی که اروپا در قرون وسطی هست و به قول گفتنی آبستن جهل و نادانی است و ملقب به شبهای تاریک ، مشرق زمین و کشورهای اسلامی که امروز همیشه از آن دوران به نیکی یاد می کنند، در بسیاری موارد چنان در قتل و کشتار و درگیری های خویش غرق اند که سراز پا نمی شناسند و هر کدام بنام همان دین اسلام برای دیگری، دام می گستراندند( جنگ های عثمانی های سنی مذهب و صفویه شیعه مذهب ایران) . سران و قوماندانان و امیران فاتح اعراب چنان در خوشی و عیاشی روزگار سپری می کردند که انگار خدای زمانند. شاهان و سلاطین کشورهای اسلامی نیز یا به فکر فتح و جهانگشایی به بهانه ترویج دین و اطاعت امر خدا و جهاد فی سبیل الله بودند یا هم سرگرم عیاشی در حرم سراهای خویش. در اصل نتیجه و دست آورد آن هم قدرت و عظمت و سیطره چیزی نبود جز جمع آوری غنایم و چور و چپاول کشورهای دیگر، اما بنام اسلام و زیر درفش دین. البته از حق نباید گذشت که در همین غرق آب و هیاهوی جهادگرایی دینی، تعدادی از دانشمندان در بلاد اسلامی بودند که خدماتی را عرضه کردند و نمی توان نسبت به همه کارنامه این دوران نگاه صفر و صدی یا سیاه و سفید داشت. لازم می دانم که یاداوری کنم در دنیا هیچ پدیده ای مطلق نیست، همه فرآیندها نسبی هست، به طور صددرصد نمی توان ادعا کرد که یا همه چی سفید هست یا سیاه. یعنی داشتن « دیدی خاکستری» در قضاوت می تواند انسان را تا حدی از افتادن در پرتگاه های خطرناک قضاوت ناعادلانه، مصئون نگاه دارد. اما در کل باید گفت با تمامی این تفاسیر و عمکلرد سران و دولت ها و شاهان کشورهای اسلامی در گذشته و حال، امروز جز تباهی و سیاهی و دربدری اثر و نتیجه ای دیده نمی شود.
فریاد بازگشت به اسلام اصیل و احیای خلافت کبیر اسلامی که توسط طالبان و امارت اسلامی ایشان، حزب اسلامی گلبدین حکمتیار، القاعده، داعش، بوکو حرام، الشباب، تحریک طالبان پاکستانی، شبکه حقانی، جنبش اسلام خواهان و جدایی طلبان چچنی و مسلمانان سین کیانگ چین، جنبش اسلامی ازبکستان، حزب التحریر، رژیم آخوندی ایران و میگساران وهابیت در عربستان و ده ها شخص وجریان و حزب کوچک و بزرگ اسلامی در این کشورها در اصل آب در هاونگ کوبیدن هست. بربریت و توحش و خشونت در رفتار با انسانها در تمامی نظام های یاد شده، تخریب و ویرانی مدنیت ها و تمدنهای گذشته و دشمنی و خط و نشان کشیدن برای مدنیت و تکنالوژی امروزی در واقع مانیفست همه این نظام هاست. نوستالوژی که اکثر رهبران کشورهای اسلامی که شدیدا بدان باورمند هستند؛ تسلط بی چون چرا بر تمامی کره خاکی است. اما غافل از اینکه با این نوستالوژی و تصورات واهی و غلط شان، گور مسلمانها را می کَنند و رقابت و تنازعات داخلی را در بین سران کشورهای اسلامی به شدت افزایش می دهند. به طور نمونه تقابل آشکار و واضح نظام شیعی ایران و عربستان سعودی درتصاحب عنوان «ام القرایی جهان اسلام »، خاورمیانه را به یک پارچه سرزمین خون و آتش مبدل ساخته است. یمن در آتش می سوزد، فلسطینیان از حقوق خویش محرومند، عراق و سوریه که کانون درگیری ها و جنگ های نیابتی این دو کشورگردیده است، افغانستان نیز چندان روز خوشی ندارد، ایران و سعودی و پاکستانی ها هر کدام به نحوی از انحا بر بخشی از گروه های تندرو و افراطی اسلامی پالانی زده و چهارنعل می تازند تا مردم افغانستان، آب خوشی از گلویشان پایین نرود.در کشورهای خودشان نیز سلطه و خفقان و استبداد بیداد می کند. سخیفترین و تنزل و فروکاست ارزشهای انسانی در این نظام های به اصطلاح اسلامی تا آنجاست که نظام ولایت مطلقه فقیه ایران که خود را نماینده امام زمان می داند از مهاجر بی پناه افغان، برای گرم نگهداشتن تنور جنگ در عراق و سوریه سوئ استفاده می کند و برای این سوئ استفاده جواز شرعی می تراشد، از ایشان دیوار گوشتی ساخته شده و برای تامین مرزهای امپراطوری خودشان در خانه دیگران آتش می افروزد، در عربستان نیز «رائف بداوی» وبلاگ نویس به جرم اهانت به همین مذهب جعلی شان، به ده سال زندان، یک هزار ضربه شلاق، ده سال ممنوعیت خروج از کشور و دوصد و پنجاه هزار دالر جریمه نقدی محکوم می گرددد در همین کشور زنان نیز به جرم رانندگی محاکمه می شوند! و بزرگترین حامی مالی تروریسم در بسیاری از کشورهای دنیا از جمله افغانستان همین وهابیت سعودی هست که حتی رد پای بسیار واضح و شفاف آن در انفجار برج های تجارت جهانی در واقعه دلخراش یازده سپتامبر، به خوبی دیده می شود. نه تنها در این عملیات تروریستی، بلکه امروز اختاپوسِ ترور و انتحار مورد حمایت عربستان، سر در یک طرف دنیا دارد و دست و پاهایش در بسیاری از نقاط دیگر دنیا از جمله ولایت های افغانستان، می جنبند و قربانی می گیرد. در کنار این جهالت و حماقت، برخی از سازمانهای استخباراتی کشورهای قدرتمند نیز در این آتش افروزی ها، در اصل اتش بیار معرکه شدند و برای نابودی و محو کامل کشورهای اسلامی لحظه شماری می کنند. به طور مثال «داعش هراسی» به پدیده همه شمول بدل گردیده است و هر کسی به نحوی کوشش دارد تا از آن بهره جوید. اما اینکه واقعا هدف نهایی داعش چیست به طور حتم برای من، فعلا واضح و مشخص نیست. چیزی که من می دانم این است که بالاخره داعش اسلام را دفن می کند.
واقعا برای من غیر قابل فهم و تصور هست که چگونه می توان این همه بدبختی وسیه روزی را توجیه کرد؟
اما کی می توان صادقانه اعتراف کرد که زندگی انسان تنها بعد متافیزیکی و سیر در عالم مابعدالطبیعه نیست. انسان تنها موجودی هست که باید برای زندگی دنیایی خویش نیز برنامه ای داشته باشد و از زندگی دنیایی خویش لذت ببرد. اما آیا برای این منظور هم برنامه ای در ادیان وجود داشته است؟
سخن پایانی:
اینکه امروز نه تنها مدینه فاضله ای تحقق پیدا نکرد و گروه هایی تروریستی ای چون داعش و امثالهم، کابوس تلخی را برای کشورهای اسلامی رقم زده اند، طبق تئوری توطئه، بیش از آن که نتیجه دشمنی و نقشه کشی کشورهای غربی باشد، برآمدی از جمود فکری و تضعیف و به حاشیه راندن نقش عقل و خرد انسانی مان بوده است؛ فضایی مرده که جایی برای رشد و نمو هزاران میکروب و ویروس سرطانی چون داعش و سایر گروه های ذکر شده در متن، بوجود آمد. اما اکنون تقریبا کار از کار گذشته است. علمای اسلامی و سران کشورهای اسلامی در برابر فریاد همه انسانهایی که باورمند به تغییر بودند، از سرکوب و استبداد مدد جستند و امروز نتیجه اعمال سیاست های غلط و خشن ایشان، آتشی است که در خرمن مسلمین افتاده است و می سوزاند و می کُشد!
اما دین و دینداری برای تعریف رابطه ای بین بنده و خدایش، می تواند همچنان قدرت داشته باشد و همین که رابطه انسان و خدایش را ترمیم کند، بزرگترین کار را انجام داده است. باید راهی برای تبارز خرد و عقلانیت باز می شد که نشد؛ راهی برای تبلور اندیشه های انسانی باز می شد که نشد. در برابر تمامی ارزشهای انسانی طناب دار و شلاق و شمشیربرنده، استفاده شد و با مرگ هر انسانی به چوبه دار و همزمان با در خون غلطیدنشان، فریاد الله اکبر طنین انداز گردید، آتشی برخاست که شاید به مروز زمان خطرناکتر از «عریان شدن زنان !» باشد، متاسفانه آنقدر در سودای برجستگی های بدن زنان، بسر بردیم که سر رشته کار از دست مان خارج شد و در نهایت «مدینه فاضله مان به سودایی بر باد رفته مبدل شد.»

عبدالحکیم حمیدی