ارگ؛ سرچشمه جویبارهای خون مظلومان

استاندارد

از خون مردم مظلوم و ستمدیده، هر روز جویبار خون جاری است در این سرزمین، سرکهای این خاک بوی تعفن قتل انسانیت می دهد. نهرهایش سرخ رنگ و امواجش غریب کُش است؛ جویباری که سرچشمه هایش در ارگ ریاست جمهوری است. آیا زمان آن نرسیده است که سر چشمه های این جویبار برای همیشه تاریخ خشک گردد؟ حوادث خونین افغانستان به خوبی اثبات کرده است که اگر دولت افغانستان تروریست نیست، به طور حتم حامی اصلی تروریستان هست؛ زیرا در برابر این همه سال جنایت و قتل و کشتار گروه های تروریستی که عموما متعلق به یک قوم هستند، هیچ گونه محکمه و دادگاهی تشکیل نشده است؛ هیچ دادخواهی ای برای خون مردم مظلوم این کشور صورت نگرفته است؛ ظاهرا هیچ دوسیه ای بر علیه هیچ جنایتکاری در هیچ دادگاهی در این کشور گشوده نشده است؛ اصلا فرهنگ دادخواهی در برابر تروریسم و مخل کنندگان امنیت داخلی وجود ندارد؛ اینکه آیا اصلا قانونی در مورد حملات تروریستی و محاکمه تروریستان وجود دارد یا نه، خود در هاله ای از ابهام قرار دارد.

خون انسان در این خاک فقط مصرف تمامیت خواهی و ادامه سلطه قومی می شود و فاقد ارزش انسانی است. هیچ نهاد قانونی ای فراتر از منافع قبیله و قوم در این سرزمین یا وجود ندارد و یا هم که عملی مفید و موثر انجام داده نمی تواند. 

بنابراین هر روز شاهد خون ریزی هستیم؛ هر روز فرزندی یتیم می شود؛ هر روز مادری داغدار و خانواده ای عزادار می گردد؛ هیچ خانه ای نیست که داغ تلخ فغان و ناله و ماتم را نچشیده باشد؛ هر روز جوانانی را که با هزاران خون دل بزرگ می کنیم، به مانند دسته های گل به دل سیاه گورهای تنگ و تاریک می سپاریم؛ گریه می کنیم و پارچه ای سیاه بر فراز خانه ای می کشیم و دیگر هیچ! زندگی مان شده است شبیه به زندگی گوسفندانی که هر روز پیش چشم خود کارد تیز قصاب را می بینند که هم نوعش را سلاخی می کند، اما دم نمی زنند. هیولای مرگ بر سر تمامی انسانهای این سرزمین سایه افنگنده است؛ شبانگاهان هیچ امیدی به زنده بازگشتن به خانه وجود ندارد؛ یکی یکی به کام مرگ کشیده می شویم و باز ساکت و خاموشیم. عجب دردی است که فریاد هم نمی توان زد؛ اگر فریاد بر آوریم، می شویم متعصب، نفاق افگن، تفرقه انداز، مخل وحدت ملی. اما تروریستی که مانند زالو خون انسان را می مکد، تا آستین دست در خون بیگناهان دارد می شود «برادر ناراضی»! می شود «مخالف سیاسی»!

این برخورد دوگانه دولت افغانستان و ادبیات سیاسی و استراتژی ای که در دستور کار شورای امنیت ملی کشور قرار دارد، بی شک بزرگترین پیام را برای همه مردم دارد و آن اینکه «ارگ و دولت یک مفهوم خیالی و انتزاعی بیش نیست، ارگی که سالها با خون بیگناهان تغذیه شده است، سنگ بنایش با خون صدها انسان بیگناه گذاشته شده است، ارگی که بزرگترین تروریستان تاریخ را در درون خود جای داده است، چنین ارگی نمی تواند منادی عدالت و تامین کننده عدالت باشد. خواستن عدالت از موجوداتی که نمود آشکار بی عدالتی و ظلم و تعدی و تجاوز است، همان قدر احمقانه است که درخواست از کفتار برای تنبیه لاشخوران.»

ارگ نشینان فقط مردم را بازی می دهند. با الفاظ و لغات بازی می کنند و با مردگان عکس یادگاری می گیرند. مردم باید بر این بازی شوم ارگ تمامیت خواه برای همیشه نقطه پایان بگذارند. منتظر مرگ تدریجی ماندن زندگی انسانی نیست، برای مردن زندگی کردن و زنده بودن برای مرگ به دست عناصر قبیله تمامیت خواه و برادران ناراضی ارگ ریاست جمهوری، به دور از شان انسانی است. منطق انسانیت ایجاب نمی کند که منتظر مرگی باشیم جانکاه و طاقت فرسا. زندگی کردن در سایه ظلم و بی عدالتی، عین ذلت است. ذلت نماد زندگی و خوی حیوانی است. انسان ذلت را بر نمی تابد، انسانیت، گره خورده در عدالت است. ارزش انسانی فقط با زندگی انسانی داشتن و شرایط زیست انسانی تبلور پیدا می کند. ناله کردن و شیون و ماتم و زاری جز خواری و ذلت برای انسانی که آزاد آفریده شده است و حق حیات دارد، هیچ دست اوردی ندارد. انسان با کرامت انسانی خود، هویت دارد. بدون شان و منزلت انسانی، شاید میمونهای شاخ آفریقا نیز اکت انسانیت دارند. برای احیای ارزشهای انسانی در این خاک، باید دستان خود را به کمر گرفت و ایستاد. تغییر سرنوشت آسان نیست. برای تغییر نباید به کمک ایالات متحده آمریکا و ناتو نشست. اگر حمایت پشت پرده سازمانهای استخباراتی و کارتل های بزرگ و تیم های مافیایی از این موجودات خونخوار نمی بود، باید این خاک امروز در شرایط زیست انسانی به سر می برد و امنیت و آرامش می داشت.

اما رسیدن به زیست انسانی نه با دعا امکان پذیر است و نه هم با ناله تضرع و گریه به درگاه خداوند؛ مصیبت خواندن بر اجساد کشته شدگان هر روزه این خاک، خودفریبی است؛ خدایی که ما به دنبال او هستیم و برایش راز و نیاز و تضرع می کنیم به طور یقین مرده است؛ خدایی با این مشخصات وجود ندارد. این خدا فقط آفریده ذهن و توهم ماست. خدایی که برای ما ساخته اند «سادیسم» دارد؛ از آزار و اذیت دیگران لذت می برد؛ منتظر است تا بدنهای تکه تکه شده ما را سرب داغ کند و در آتش جهنم بسوزاند. خدایی که فقط از عذاب و شکنجه بندگانش لذت می برد، با فریاد و ناله و زجه بندگانش عیش می کند و رقص شادی بر پا می سازد؛ برای من قابل پرستش و احترام و تکریم نیست. قادر متعالی که بیرحمانه شاهد سربریدن «شکریه» بود، ناجوانمردانه فریادهای تلخ و جانکاه «ستایش» را در حالیکه در میان وان اسید می سوخت، می شنید و لذت می برد، بر فراز صحنه قتل «فرخنده» نعره شادی سر می داد، روبه رو و چشم در چشم «رخشانه»‌ سنگ هایی را که بر فرق سرش می نشست را می شمرد، خدایی که در گوشه مسجد کز کرده بود و به ناله دختر یازده ساله ای که در زیر ملای متجاوز و قاری قرآن دست و پا می زد، گوش فرا می داد، خدایی که در برابر تیرباران عروس و داماد ولایت غور، پوزخند می زد و شاهد هزاران جنایت خون بار بوده و هست و آب از آب هم تکان نمی خورد، برای من ارزش و اعتباری ندارد. انسانی که نمی اندیشد؛ ایمان می آورد به چنین موجودی بنام خدا، چون تفکر کردن سختی می خواهد اما ایمان آوردن آسان تر از اندیشیدن است، انسان بدون تفکر و اندیشه، به خدایی ساخته ذهن بیمار انسانی علیل و نادان که در منبر و مسجد بر کودکی یازده ساله تجاوز می کند، خدایی ساخته ذهن بیمار و مفلوکی که «کامجویی» از کودک شیرخواره را جایز می داند و مسیر آلت تناسلی مرد را در میان پای کودکی شیر خواره تجسس می کند، چیزی نیست جز لات و عزی، اما سرگردان و زخم خورده و بی جا و بی مکان که تصور می شود در آسمانهاست. اما چنین آفریننده ای با این خصوصیات اصلا وجود ندارد. اگر می بود در برابر تمامی مظالم تاریخی ای که زندگی انسانها را به کام شان زهر ساخته است، خودی نشان می داد. اما به امید چنین آفریننده ای نشستن، جز به فربه شدن عالم دین و ملا و سوئ استفاده ایشان نمی انجامد. امید داشتن از چنین موجودی، امید داشتن از لات و عزی است.

بنابراین باید تصمیم گرفت و طوق ذلت و سناریوی ماتم را از گردن به دور افگند. 
تصمیمی که باید دیر یا زود اتخاذ کرد؛ یا در منجلاب و کثافت کاری ارگ و دوستان تروریستش گرفتار شد و هر روز شاهد اشک وناله و ماتم و آه و فغان بود و مردم را در جویبار خون شناور دید. یا اینکه باید تلکیف خود را با تروریستان و حامیان آن مشخص کرد. مرگ یک بار و شیون هم یک بار. این دولت حرف انسانی را نمی فهمد. همانطوری که 260 سال حرف انسانی در این خاک خریدار نداشته است.»افغان زیر بار زور نمی رود، مگر زور پر زور باشد.» با این موجودات باید با زور سخن گفت. زبان عجز و ناله و فریاد، زبان دیالوگ با هیولا نیست.

برای تعیین سرنوشت مان باید پر زور بود. برای پایان دادن به حاکمیت این حیوانات ما قبل تاریخ و فسیل های متحرک، مردانه باید ایستاد.» در کف مردانگی شمشیر باید گرفت- حق خود را از دهن شیر باید گرفت.»

مردم عزیز و رنجدیده و مظلوم پشتون باید خط مشی شان را مشخص کنند. یا با تروریستان باشند و یا همراه انسانها. راه و انتخاب دیگری نیست. برای خشکانیدن جویبار خون از سرچشمه راه دوری برای رفتن نیاز نیست. تمام شاهراه ها به ارگ ریاست جمهوری ختم می شود و ارگ ریاست جمهوری نیز به منافع کور و تنگ و سیاه قبیله که با سیاست مماشت و مسامحه و با برادر ناراضی خواندن تروریستان این سرزمین را به جویبار خون بدل ساخته است.

انقلابی مانند تبسم می خواهد که پایه های این کاخ استبدادی را از بن بر کند اما تمامی انسانهای این خاک در کنار هم و برابر باید ایستاده شوند. جز به انسانیت نباید اندیشید.

طاقت مردم را نباید بیش از این محک زد. اگر روزی اقوام غیر پشتون اراده کنند آنوقت باید منتظر روزهایی بود که دیگر تمام افغانستان جویبار خون باشد. ما خواهان چنین روزی نیستیم. خون ریزی را جرم می پنداریم. زندگی انسانی را ترجیح می دهیم. زندگی مدنی را انتخاب کردیم. اما ظاهرا تمامی شواهد و قراین دال بر این است که این شیوه زندگی انسانی در مواجه با دایناسورهای انکشاف یافته که گمان می رفت نسلشان منقرض شده است، شیوه مفیدی نیست.

باور من این است که باید دولت استعفا بدهد و زمینه محاکمه عادلانه تروریستان و حامیان ارگ نشینشان مساعد گردد. انتخابات زودرس دایر گردد و دولتی انسانی، قدرت را به دست گیرد. در غیر آنصورت تمامی گزینه ها را باید روی میز گذاشت و مسئولیت تمامی عواقب خونین آن به دوش جنگلیان نکتایی دار ارگ نشین خواهد بود.

قبـــای زندگانـــــــی چاک تاکی
چو موران زیستن در خاک تا کی
به پرواز آی و شــــاهینی بیاموز
تلاش دانه در خاشــــــاک تا کی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s