پشتونها و استراتژی پاکستان ستیزیزی

استاندارد

چکیده:

پشتونهای افغانستان، در یک مساله در سیاست داخلی خود تا حد زیادی موفق عمل کرده اند و آن اینکه توانسته اند استراتژی «پاکستان ستیزی» را «ملی سازی» نمایند. به طور ساده تر اینکه، گاه و ناگاه از گوشه و کنار کشور در واکنش به حمله های تروریستی در کشور، فریاد خشم و فغان مردم افغانستان علیه پاکستان، ائم از هزاره، ازبک و تاجیک نیز شنیده می شود. در این هیاهو، آنچه که کمتر بدان پرداخته شده است و یا اصلا توجهی صورت نگرفته، همانا ماهیت این استراتژی پاکستان ستیزی است. در حقیقت ذات این سیاست جز داعیه پشتونخواهی چیز دیگری نیست. اما بدون شک نمی توان از دخالت های موزیانه و غیرانسانی دولت پاکستان در افغانستان به سادگی گذشت؛ قتل عام و کشتار انسانهای بیگناه در هر نقطه ای از دنیا خلاف انسانیت و ارزشهای انسانی است. ولی قدر مسلم دانستن و پی بردن به دلیل عمده و اصلی این درگیری های خونبار و فهمیدن و درک مساله، راه را برای حل آن آسان می سازد. در این نوشته سعی شده است که با نگاه پشتونخواهی به این قضیه نگریسته شود، اما تاکید می کنم که هیچ گاهی این مساله بدین مفهوم نیست که تنها دلیل دخالت پاکستانی ها در افغانستان و تمویل و تجیهز تروریسم در خاک افغانستان و حتی قلب کشور، فقط مساله پشتونخواهی است. به طور حتم عوامل و فاکتورهای دیگری نیز دخیل هستند که پرداختن در حوصله این مقوله نیست.

  کلمات کلیدی: پشتون، پاکستان ستیزی، پشتونخواهی، منافع ملی، ملت سازی، قوانین بشردوستانه بین المللی.

چرا پاکستان ستیزی به یک سیاست ملی در افغانستان تبدیل شده است؟بدون هیچ شک و شبه ای علاوه بر حمایت کشورهای ایران و عربستان و سازمانهای استخباراتی کشورهای قدرتمند از گروه طالبان در افغانستان، پاکستان یکی از عمده ترین و اصلی ترین ستونها حمایتی از شبکه تروریستی طالبان و القاعده است. سازمان دیده بان حقوق بشر در گزارشی که در سال ۲۰۰۱ منتشر کرده است، نقش حمایتی پاکستان از گروه طالبان را بسیار برجسته می داند. در گزارش آمده است:

«از تمام قدرتهایی که در تلاش برای حفظ و تدوام جنگ در ـ (افغانستان) هستند نقش پاکستان از هر دو نگاه دامنه اهداف و تلاشهایش در مقیاس وسیع کاملا برجسته است که شامل درخواست بودجه برای طالبان، تامین بودجه عملیاتی طالبان، فرستادن طالبان به خارج از کشور،  تنظیم آموزش جنگجویان طالبان، استخدام نیروی انسانی ماهر و غیر ماهر در خدمت به ارتش طالبان، برنامه ریزی و عملیات کارگردانی، ارائه و تسهیل حمل و نقل مهمات و سوخت و … به طور مستقیم ارائه پشتیبانی جنگی می گردد.»

اما واقعا جای این سوال مهم و اساسی در ادبیات سیاسی ما خالی است که چرا این اقدامات در همه ابعاد و بر علیه مردم افغانستان از ناحیه پاکستان صورت می گیرد؟با تاسف باید گفت که در کشوری مانند افغانستان پرداختن به مسائل ملی، یکی از بحث های جنجال برانگیز و مشکل زا در حوزه سیاست داخلی می باشد. زیرا هنوز هم تعریف روشن و واضحی از «ملی و ملی شدن» وجود ندارد، در نبود یک ملت واحد و عدم اراده ای برای ملت سازی پرداختن به مسائل ملی و دید ملی داشتن، جز کذب محض و فریب افکار عمومی چیزی دیگری نیست. وقتی فرآیندی ملی سازی در این کشور به طور عملی شروع نشده است دیگر تمامی اصطلاحات با پیشوند و پسوند ملی، بی معنی وبی مفهوم می گردد تا چه رسد به اینکه بخواهیم از سیاست ملی، منافع ملی، وحدت ملی، دولت ملی و… صحبت کنیم.

اما در کنار این معضل بزرگ، ملی سازی، دشمن سازی و دشمن تراشی پاکستان به عنوان بزرگترین تهدید علیه افغانستان تا حد بسیار زیادی موفق بوده است. کشوری مقتدر از نظر نظامی و داشتن نیروی مجهز و ارتشی قدرتمند با تاسیسات هسته ای، چه منفعتی را از به خاک و خون کشیدن مردم افغانستان بدست می آورد؟ آیا جنرالان پاکستانی و سازمان استخباراتی این کشور چون آی اس آی، هیچ بویی از انسانیت نبرده اند که فقط و فقط برای کشتن و خون ریزی در افغانستان برنامه ریزی می کنند؟

حقیقت امر این است که پروژه «پاکستان ستیزی»‌ پروژه ای «پشتون محور» است. به عبارت ساده تر، این پشتونهای افغانستان هستند که به شدت تمام روی تعریف پاکستان به عنوان یک دشمن خطرناک، خونریز و خونخوار در منطقه و جهان کار می کنند، اما از همه مردم افغانستان مایه می گذارند و این مساله را ملی مطرح می کند، علی رغم اینکه هیچ مساله دیگری را در افغانستان در عمل ملی نمی دانند؛ نه توزیع قدرت و سرمایه و ثروت، ملی است و نه هم توسعه متوازن؛ نه ساختار نظام ملی است و نه هم  دموگرافی و ساختار جمعیتی کشور. به طور نمونه قانون وزارت تحصیلات عالی سالهاست که در خانه ملت تصویب نمی گردد زیرا به باور برادران پشتون واژه «دانشگاه» جزئ مصطلحات ملی نیست و باید کلمه پشتوی «پوهنتون» ذکر گردد و در برخورد با این قضیه چندین بار درگیری بین دانشجویان در شهرهای مختلف کشور رخ داده است که به طور نمونه می توان از درگیری در دانشگاه بلخ و هرات – که اخیرا و در زمان سفر وزیر تحصیلات عالی کشور به هرات تابلوی دانشگاه هرات و قسمت دانشگاه هرات پاره  گردیده – نام برد. همین گونه می توان از «اَتن» پشتونها نام برد که به زور ملی شده است و نماد رقص سنتی کشور معرفی می گردد، اما  «پیشپو، غمبور و اخو چی» هزارگی و «قرسک» پنجشیر نمی تواند ملی به حساب آید.

درونمایه اصلی دشمنی پشتونها با کشور پاکستان در اصل همان مرز «دیورند» می باشد که باعث جدایی پشتونها از یک دیگر گردیده است. این مرز  توسط «سر مارتیمر هنری دیورند» دبیر امور خارجه هند بریتانیانی در ۱۲ اکتبر سال ۱۸۹۳ بین امیر عبدالرحمن خان و دولت هند بریتانیایی مشخص و به رسمیت شناخته و امضا شد. البته معاهده دیورند، اولین معاهده ای نبود که بین انگلیسی ها و حاکمان افغانستان امضا شد. به طور نمونه  می توان از «پیمان سه جانبه لاهور» میان شاه شجاع، ویلیام مکناتن نماینده حاکم انگلیسی کمپانی هند شرقی و مهاراجه رنجیت سنگ، پادشاه پنجاب در ۲۶ جون۱۸۳۸، پیمان پیشاوریا جمرود میان سردار غلام حیدر خان، ولیعهد دوست محمد خان و سر جان لارنس، حاکم پنجاب در تاریخ ۳۰ مارچ ۱۸۵۵، معاهده گندمک میان امیر محمد یعقوب خان و سر لوییس کیوناری، نماینده سیاسی انگلستان در تاریخ ۲۶ می  ۱۸۷۹، نیز نام برد.

فرضیه های زیادی در توجیه امضای معاهده دیورند مطرح شده است اما دو فرضیه در اذهان عمومی برجسته تر نشان داده شده است. اول اینکه عبدالرحمن خان مجبورو تحت فشار وادار به امضای این معاهده گردیده است؛ اما از اسناد و شواهد تاریخی به جامانده و منسوب به ایشان، چنین به نظر می رسد که نه تنها ایشان مجبور نبوده بلکه خیلی هم با خاطر آرام و دل جمع و روانی راحت مبادرت به اینکار نموده است.براساس اسناد تاریخی، امیر عبدالرحمان خان پس از امضاء معاهده دیورند در سخنرانی خود به این مناسبت خطاب به مقامات حکومت خود، این معاهده را یکی از دستاوردهای مهم حاکمیت خویش دانسته است. همچنین در ماده هفتم معاهده نیز قرار بر این شده که در ازای امضای همین معاهده، دریافتی عبدالرحمن خان از انگستان سالانه به یک میلیون و هشتصد هزار روپیه هندی افزایش یابد. ظاهرا قبل از امضای این معاهده مبلغ دریافتی یک میلیون دوصد هزار روپیه هندی بوده است.

فرضیه دوم همان مساله صد ساله بودن این قرار داد است؛ بر خلاف تصور و پنداشت رایج و تزریق این باور در اذهان عامه و حتی برخی از رجال سیاسی کشور، موضوع زمان هیچ گاهی در این معاهده مطرح نشده است. حتی در زمان امیر حبیب الله خان در ۲۱ مارچ ۱۹۰۵ مجددا تایید شده است. در این تاریخ امیر حبیب الله خان و لوئیس دین وزیر خارجه بریتانیا معاهده جدیدی به امضای می رسانند که به موجب آن امیر حبیب الله تعهد خود را با تمامی توافقات انجام شده میان عبدالرحمن خان و انگلیس، اعلام می دارد. این معاهده که معاهده «دین- حبیب الله» نام دارد در حقیقت به تمدید و تایید همان معاهده دیورند نیز می پردازد.

هر چند تا زمان استقلال کشور پاکستان در سپتامیر ۱۹۴۷ روابط افغانستان و دولت هند بریتانیایی همواره کجدار و مریض بوده است اما هیچ اثر و نشانه ای از ابطال کامل معاهدات گذشته به چشم نمی خورد. بلکه حتی در ماده پنج معاهده روالپندی در تاریخ ۸ اگوست ۱۹۱۹ که بر طبق آن دولت انگلستان استقلال افغانستان را به رسمیت شناخت چنین آمده است:

ماده پنجم : سرحد بین افغانستان وهند را امیر مرحوم قبول نموده بودوامیرفعلی نیزآن را قبول می نماید وآن قسمت های از سرحد که تجدید نشده یک هیئت انگلیس آنرا تجدید وامیر آنرا قبول می کند ، عساکر انگلیس دراین مقامات تا وقتی خواهند ماند که سرحد تجدید شود. (تاریخ معاصر افغانستان صفحه ۲۴۳)

در این ماده، به صراحت سرحد یا مرز بین افغانستان و هند مورد تایید امیر امان الله خان قرار می گیرد. اما در سپتامبر ۱۹۴۷، در زمان صدارت شاه محمود، هنگامی که پاکستان برای عضویت سازمان ملل متحد اقدام کرد، افغانستان به بهانه به رسمیت نشناختن سرزمین‌های آن‌سوی دیورند، به عضویت پاکستان در سازمان ملل رای مخالف داد. صدراعظم وقت کشور نیز در تاریخ ۳۱ جولای  ۱۹۴۷ در لندن نیز هشدار داده بود که با استقلال پاکستان معاهدات پیشین در رابطه با مرز هند و افغانستان که با هند بریتانیایی امضا شده است، باطل می گردد.اما گذشته از تمامی این اقدامات و عملکردهای بیشتر احساسی، در قوانین بین المللی این موضوع تا حد زیادی حل شده است. به طور نمونه در« کنوانسیون جابجایی دولت ها و احترام به معاهدات  ۱۹۷۸ ویانا» در ماده یازدهم تصریح شده است که جابجایی دولت ها نمی تواند روی مرزهای تعیین شده تاثیر بگذارد.(۱)

هر چند افغانستان عضو این کنوانسیون نیست اما در برابر اجرایی شدن کنوانسیون عدم حضور افغانستان تاثیری ندارد. با در نظر داشت آنچه در بالا ذکر گردید می توان نتیجه گرفت که پشتونهای افغانستان در حقیقت، صرفا به دلیل اینکه این مرز بین اقوم پشتون جدایی انداخته است بر طبل پاکستان ستیزی می کوبند و توانسته اند که تا حد بسیاری نیز این ذهنیت را در اذهان عمومی جامعه خلق و ایجاد کند که پاکستان مریض روانی است که فقط برای خونریزی در افغانستان تلاش دارد.

هر چند پاکستان از نقطه نظر حقوقی و خصوصا چارچوب حقوق بین الملل هیچ تشویشی مبنی بر ادعای سران پشتون در افغانستان ندارد اما طبیعی است که وقتی کشوری در حقیقت خواهان نابودی یک کشور دیگر هست، واکنش نشان می دهد؛ ادعای رد دیورند از طرف افغانستان در عمل به معنی محو پاکستان هست. این مساله بارها از سوی حاکمان افغانستان به صراحت اعلام شد هاست؛ حامد کرزی رئیس جمهور پشین کشور با اعلان مخالفت صریح خود هم در دوران ریاست جمهوری و هم بعد از آن به خوبی نشان داده که دیورند را نمی پذیرد و به بهانه سرنوشت ملت افغانستان خواندن آن، از تایید و پذیرش آن سرباز می زند. وی حتی در زمانی که رئیس جمهور کشور بود به تمامی ادارات کشور فرمان داد که نباید واژه «مرز دیورند» در مکاتبات اداری و رسمی استفاده گردد و باید به جای آن از اصطلاح «خط دیورند» استفاده شود.

فرضیه الحاق قوم پشتون ورای دیورند به خاک افغانستان از نظر حقوق بین الملل هیچ جایگاه عقلی و منطقی ندارد. تنها پشتونها نیستند که در تاریخ تشکیل دولت ها از همدیگر جدا مانده اند. بسیاری از ملیت ها و اقوام در جای جای این عالم بر اثر مرزبندی ها از همدیگر جدا شده اند اما برای حذف یک کشور نقشه نکشیده اند، برای یکجای شدن خون هزاران انسان را هر روز جاری نمی سازند. اصلا لازم نیست تا به جای دوری برای اثبات این ادعا سفر کرد؛ شمال افغانستان خود دلیل واضح و روشنی بر این مدعا است. مرزبندی در شمال افغانستان با توافق شوری سابق و انگلستان انجام گرفت. اگر فروپاشی هند بریتانیایی و تشکیل حکومت پاکستان می تواند دلیلی برای رد مرز تایید شده بین المللی باشد، چرا این ادعا در مورد شمال مطرح نمی گردد؟ آیا فروپاشی اتحاد جماهیر شوری و ظهور کشورهای تازه استقلال یافته آسیای میانه نمی تواند همان سناریوی جنوب را در مورد تاجیکان و ازبکان و ترکمن ها تداعی کند؟ چرا در این مورد هیچ ادعایی بر ماورای جیهون مطرح نمی گردد؟

از طرفی دیگر، سیاست در افغانستان و خصوصا در درون دولت های پشتون محور هیچ گاهی علمی و عقلانی نبوده است، زیرساخت سیاست خارجی و داخلی را در این کشور بیشتر توهمات و ساده انگاری های قبیله گرایانه تشکیل داده است تا واقعیات و چارچوب های قواعد بین المللی. به طور مثال افغانستان با وجودی که شمال و شمال غرب پاکستان را جز قلمرو خود می داند اما در عین حال در پیشاور کنسولگری دارد! کدام کشور در خاک خود کنسولگری احداث می کند؟ کدام عقل و منطقی چنین مساله ای را می پذیرد؟ اما به طور ضمنی این مساله یعنی قبول و پذیرش دیورند به عنوان مرز مشترک بین دو کشور افغانستان و پاکستان.

 همچنین در کنفرانس سوم منطقه ای همکاری‌های اقتصادی در سال ۲۰۰۹، هیات افغانستان توافق کرد که بر روی یک میکانیسم مدیریت مدرن در مرز دیورند کار کند تا امنیت و توسعه ارتقا یابد. در ارتباط با جنجالهای مرتبط با مرز و عبور شورشیان از مرز و گلوله باران از خاک پاکستان، موضع و اقدامات افغانستان به طور ضمنی همواره خط دیورند را به عنوان مرز بین المللی میان افغانستان و پاکستان تایید کرده است. در مساله راکت اندازی های پاکستان به درون خاک افغانستان که بارها از سوی دولت افغانستان مورد اعتراض واقع شده است در «حقوق بین الملل بشر دوستانه» بر طبق کنوانسیون جنوا ۱۹۴۹ کمیته بین المللی صلیب سرخ در مورد مخاصمات مسلحانه، به شکل زیر واضح و روشن ساخته است: (۲)

در فقره اول مساله مخاصمات بین المللی درگیری دو کشور یا بیشتر از دو کشور شریط اصلی است و طبیعتا قابل طرح دعاوی در مراجع بین المللی خصوصا شورای امنیت سازمان ملل متحد می باشد. در حالیه موضوع مخاصمات غیر بین المللی به درگیری نیروهای دولتی و نیروهای غیر دولتی و گروه های مسلح یا بین گروه های مسلح در یک قلمرو می پردازد که در این مساله وظیفه حمایت از مردم به عهده دولت هاست. حال سوالی که مطرح می شود اینکه چرا با وجود شواهد فراوان از راکت اندازی های کشورپاکستان، دولت افغانستان به مراجع بین المللی خصوصا شورای امنیت سازمان ملل برای حل این معضل مراجعه نمی کند؟ ادعایی که رئیس جمهور اشرف غنی در پارلمان کشور در تاریخ ۲۵ آپریل در جریان سخنرانی خویش نیز مطرح کرده است، اما چرا این کار را عملی نمی توانند؟

متاسفانه جواب این مساله دقیقا در همین ادعای رد دیورند سران دولت پشتون در افغانستان گره خورده است. دولت افغانستان این نکته را به خوبی درک کرده است که اگر با رویکرد اول یعنی درگیری و مخاصمات بین المللی به مراجع بین المللی مراجعه کند، یعنی اینکه به طور اتوماتیک پاکستان را به عنوان یک کشور به رسمیت شناخته است و در اصل به عبارت ساده تر سر خود عریضه کرده است. به عبارت ساده تر، طرح دعاوی در شورای امنیت سازمان ملل مستلزم قبول فقره اول کنوانسیون جنوا است یعنی اینکه درگیری بین المللی است و بیش از یک کشور در آن دخیل می باشد، بنابراین جرات نمی کند تا در چارچوب «حقوق بین الملل بشردوستانه» اقدام کند. بنابراین سکوت اختیار کرده است و صرفا تنها کاری که می تواند این است که در برابر تمامی عملیات تروریستی که عموما در آن سوی دیورند طرح ریزی و مدیریت و رهبری می گردد و در افغانستان جویبار خون راه می اندازد سکوت کرده و با سکوت خویش در حقیقت این گونه اعمال را تایید می کند.

از طرفی دیگر نیز دولت پاکستان با نفوذ در ارگ ریاست جمهوری کشور، خصوصا شورای امنیت ملی به راحتی توانسته مدیریت ارگ را به دست گرفته و از ارگ ریاست جمهوری برای حمایت و پشتیبانی از عملیات تروریستی در کشور استفاده نماید. زیرا دولت افغانستان هیچ گاهی در طول تاریخ بیش از یک دهه خویش، بر علیه هیچ عملیات انتحاری، ترور، قتل و کشتار دوسیه ای در مراجع قضایی ترتیب نداده است و حتی افراد و اشخاصی را که جرم شان در قتل عام مردم بیگناه خصوصا زنان و اطفال این کشور کاملا محرز و مشهود است و توسط نیروهای امنیتی کشور دستگیر می گردند با دادن انعام و خلعت و چپن از زندانها رها ساخته تا صفوف تروریستان همچنان فشرده تر از قبل باقی بماند.

پشتونخواهی و مساله پاکستان: 

با در نظر داشت مطالب فوق ساده ترین نتیجه ای که بدست می آید این است که تعدادی از سران پشتون در این سوی دیورند، علی رغم خواسته باطنی پشتونهای آنسوی دیورند که خود را شدیدا پاکستانی می خوانند، هنوز هم برای احیای پشتونستان کبیر تلاش می کنند. اما ناخواسته در دام پاکستان و سازمان استخباراتی این کشور افتاده اند. اینان به مانند تیغ دو دمی هستند که هر دو طرف را می بُرند هم از پاکستان قربانی می گیرند و هم از مردم افغانستان. در این هیاهو، سران پشتون به شدت می کوشند تا اذهان عمومی را برای یک جنگ نابرابر در مقابل پاکستان آماده سازند تا از این طریق در واقع به تنها آروزی خودشان یعنی احیای پشتونستان کبیر جامه عمل بپوشانند که بسیار بعید و غیرممکن می نماید. پاکستانی ها نیز بازیگران ماهری هستند. برای اثبات این ادعا فقط کافی است به تاریخ پنج دهه ای این کشور دقت کنید. پاکستانی ها با شعارهای «داپختونستان زمونژ» سردار داوود خان از خواب «جزمی» خویش بیدار شدند، زیرا او بخشی خاک پاکستان امروزی را از افغانستان می پنداشت و حتی یکی از دلایل اصلی ناکامی های وی ریشه در قضیۀ پشتونستان و ادعای پشتون خواهی و تمامیت ارضی پاکستان داشت. بر اساس  همین سیاست پشتونخواهی  بود که افغانستان را به شدت منزوی کرد و از جهان عرب و جهان غرب دورساخت و سرانجام افغانستان به کام شوروی دیگر ابرقدرت وقت سقوط داد. در نتیجۀ پافشاری سردار داوود خان بر قضیه پشتونخواهی در سالهای (۱۹۶۱-۱۹۶۳م) سرحد افغانستان با پاکستان بسته شد و هر دو کشور در چند قدمی جنگ خونین قرار گرفته بودند، اما خوشبختانه که چنین نشد. اما به نظر می رسد که زنگ خطر را برای پاکستانی ها به شدت به صدا در آورد. اما این پایان کار نبود. داوودخان ده سال صدارت را در جنجال با پاکستان بدون هیچ دست آوردی سپری نمود و سرانجام در نتیجۀ شکستهای پی در پی سیاسی مجبور به ترک صدارت شد،هر چند داوود خان موقتا کنار رفت ولی سرانجام به تاریخ ۲۶ سرطان سال ۱۳۵۲ خورشیدی برابر با۱۷ جولای ۱۹۷۳ نخستین کودتای نظامی در تاریخ افغانستان صورت گرفت که طی آن پادشاهی مشروطه سرنگون گردید و نخستین نظام «جمهوری» به رهبری سردار محمد داوود خان پی ریزی گردید. کودتا با همکاری جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق اجرا گردید و پرچمی ها به واسطه نقش برجسته شان در تدوین کودتا، به کرسی های بلندی در نظام جمهوری سردار داوود خان دست یافتند.

هنگام دهۀ قانون اساسی با استفاده از آزدیهای که نظام وقت بخاطر فعالیتهای احزاب داده بود، تعداد زیادی احزاب مارکسستی، ماویستی، ناسیونالیست و اسلامگرایان ظهور کرده بودند. از جمله نیز نهضت اسلامی فرصت را مغتنم شمرد و فعالیت های خود را آغاز کرد که بیشتر حول و محور مبارزه با افکار کمونیستی می چرخید و چندین درگیری  نیز در دانشگاه کابل بین ایشان صورت گرفته بود. قدرت یافتن کمونیست ها منجر به سرکوبی نهضت اسلامی گردید وسران نهضت اسلامی نیز که عرصه را برای فعالیت خویش تنگ می دید به دامان کشور پاکستان خزیدند، پاکستان نیز آماده و هوشیار فورا زمینه فعالیت و حمایت سران نهضت اسلامی را در کشور خودشان فراهم کردند که منجر به قیام ۱۳۵۴ خورشیدی گردید.

 بهر صورت برای پاکستانی ها بهترین فرصت پیش آمده بود که داعیه پشتونخواهی را برای همیشه و به دست جوانان نهضت اسلامی و افراد و اشخاصی چون گلبدین حکمتیار، برهاندین ربانی و بسیاری از اخوانی های دیگر محو سازند. سیاست های مقطعی داوود خان کشور را به مسیرهای گوناگونی کشید که حاصلی جز تباهی کشور نداشت. دقیقا همین سیاست هایی که دیگر اخلاف پشتون وی دنبال می کنند. داوود خان به خاطر داعیه پشتونخواهی خویش پاکستان و غرب را از دست داد، به سوی شوروی خزید با کمک حزب دمکراتیک خلق کودتا کرد، با اسلامگرایان مورد حمایت پاکستانی ها از در خصومت وارد شد و در نهایت از دامان شوری برید و بعد از یک درگیری لفظی با برژنف پس به سوی پاکستان خزید. هر چند تا حدی توانست که سیاست های غلط و احساسی خویش را جبران کند اما متاسفانه دیگر کار از کار گذشته بود و برژنف با حمایت حزب دموکراتیک خلق موفق گردید تا با کودتای خونین نورمحمد ترکی در هفت ثور طومار داوود خان را برای همیشه برچیند.

فرمانهای نورمحمد ترکی، بهانه خوبی بود برای یک درگیری تمام عیار میان دولت کابل و مبارزین اخوانی نهضت اسلامی که به صورت کاملا آگاهانه توسط پاکستان تمویل می شدند. در حقیقت پاکستانی ها بسیار خوش اقبال بودند. زیرا بازی های دوران جنگ سرد آنها را در محراق توجه غرب و خصوصا ایالات متحده آمریکا قرار داده بود. زمانی صوت پایان مسابقه  به سود پاکستان به صدا در آمد که سپاه چهلم قشون ارتش سرخ شوروی به فرمان لئونید برژنف رهبر شوروی و به دعوت ببرک کارمل در ۲۴ دسامبر۱۹۷۹ به منظور حمایت از دولت کمونیستی جمهوری دموکراتیک افغانستان وارد این کشور گردید.

بدین سان جنگ سرد وارد مرحله نوینی در تاریخ خود شد و بوجی های دالر غرب را به سوی پاکستان سرازير کرد تا پاکستان به حمایت و تجیهز گروه های جهادی پرداخته و در حقیقت از نفوذ کمونیسم جلوگیری گردد. پاکستانی ها دالر غرب و عربستان سعودی را با بوجی می گرفت و با چمچه به دهان رهبران مجاهدین می چکاند. گزاف نخواهد بود اگر ادعا کنیم که از همین بوجی های دالر و درست در زمانی که قدرتهای بزرگ سرگرم  بازی جدید شوروی ها بودند، پاکستان آرام آرام به نیروی هسته ای دست یافت و ارتشی قدرتمند برای خود ساخت.

استیو کول در کتاب جنگ اشباح به خوبی به میزان کمک های غرب به مجاهدین می پردازد و در این کمک ها دالرهای عربستان سعودی و شاهزاده ترکی نقش عمده و بسزایی در تمویل و تجیهز مجاهدین دارد. بالاخره شوروی ها بعد از ۹ سال حضور نظامی از افغانستان خارج شدند. جنگ قدرت بین مجاهدین و دولت داکتر نجیب بالاخره در هستم ثور ۱۳۷۱ به سود مجاهدین پایان یافت و با تاسف باید گفت که علی رغم تمام بزرگنمایی های سران جهادی، هشتم ثور آغاز سیاهی و تباهی و دربدری و قتل عام گسترده مردم خصوصا در کابل گردید.

 پاکستانی ها در آخرین سناریوی قرن بیستم، طالبان را بر افغانستان مسلط ساختد تا در حقیقت برای همیشه دولتی در افغانستان به روی آید که زمینه پشتونخواهی را برای همیشه از بین ببردو بهترین ابزار برای این کار نیز استفاده از خود پشتونها بود. سیاستی که هرزگاهی در دیگر کشورها نیز استفاده شده است. به طور نمونه کمپنی هند شرقی در هندوستان سالها با کمک بخشی از مردم هند، هندوستان را مستعمره کرد و جان انسانهای بسیاری را گرفت. پاکستان نیز با درک خوب و شناخت عالی از ساختار سنتی بر محور قبیله پشتونها استفاده بهینه کرد، از بیسوادی و جهل و بی دانشی پشتونهای دو طرف مرز، برای اهداف خویش سود برد و به بازیگر اصلی سیاست در افغانستان تبدیل شد.

 در حقیقت در هیچ عملیات ترور و انتحاری هیچ وقتی نمی توان یک نظامی پاکستانی را پیدا کرد، تمامی این عملیات توسط پشتونها و به دستور دولت پاکستان خصوصا آی اس آی صورت می گیرد. علی رغم صدها سند در مورد حمایت و تمویل و تجهیز گروه های تروریستی توسط پاکستان و در قالب انتحاری ها و عملیات علیه افراد نظامی و غیرنظامی کشور که عموما توسط مردم پشتون صورت می گیرد، اما هنوز هم روشنفکران پشتون بر طبل پاکستان ستیزی می کوبند و نه تنها برای بیداری ملت خویش تلاشی نمی کنند بلکه برای غلامی پاکستان گوی سبقت از یکدیگر می ربایند. این پاکستان ستیزی ها در حال ادامه دارد که هنوز هم بسیاری از مقامات دولت افغانستان خانه و زندگی و تجارتشان در پاکستان است و بعضا نیز پاسپورت پاکستانی را نیز همراه خود دارند؛ به دستور پاکستان سران جنایت کار طالب را از زندانهای کشور آزاد می سازند و حتی برای به قدرت رسیدن در انتخابات کشور با تمام توان می کوشند تا حمایت دولت پاکستان را با خود داشته باشند؛ به طور نمونه می توان از نشست های پنهانی اشرف غنی احمدزی با شبکه حقانی به منظور جلب توجه پاکستان در زمان انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در سال ۲۰۱۴ میلادی یاد کرد که اخیرا فاش رسانه ای شد است.

هر چند بر این گفته خودم شاهد و سندی ندارم اما حدس می زنم که پاکستان به دنبال ایجاد چندین باجور اجنسی در افغانستان بوده تا به مرور زمان به دست طالبان و گروه های بینادگرای افراطی، افغانستان را نیز به یکی از صوبه های خود مبدل سازد و کشوری قدرتمند با نیروی هسته ای در منطقه ظاهر گردد و نقش اصلی ژاندرم منطقه را نیز بر عهده گیرد و با خیالی راحت و دلی آرام و قلبی مطمئن و با نیروهایی مانند مجاهدین افغانستان و طالبان به سراغ ارث و میراث ناتقسیم خود با هندوستان رود که حوادث یازده سپتامبر ۲۰۰۱ رویای شیرین پاکستانی ها را نقش بر آب کرد.

 نتیجه گیری:

داعیه پشتون خواهی در چند دهه اخیر، روزگار مردم افغانستان را سیه کرده است. پشتونهای افغانستان در آروزی احیای پشتونستان کبیر، توانسته اند پاکستان ستیزی را در میان مردم افغانستان نهادینه کنند و مترصد فرصتی هستند که نتیجه این بذر افشانی خود را درو کرده و با پاکستان حسابشان را پاک سازند.

باور من این است که این توهم محض یعنی پشتونخواهی که زیربنای سیاست خارجی افغانستان را در طول دهه ها شکل داده است، جز بربادی این خاک و قتل و کشتار مردم بی گناه افغانستان و پاکستان هیچ دست آورد دیگری ندارد. کما اینکه تا اکنون نیز نداشته است. از بحث قدرت پاکستان که بگذریم و در واقع هم نمی توان از آن چشم پوشی کرد، اما سخن اصلی این است که اگر قرار هست هزاره، ازبک و تاجیک در نظام ملی این کشور نقش مُلی را ایفا کند و فقط به عنوان بادمجانهای دور قاب چین استفاده ابزاری گردد، از خدمات شهری و حقوق انسانی و مدنی خویش محروم گردد، پاشنه سیاست ملی در افغانستان هنوز هم بر پاشنه منافع قبیله و یک قوم خاص بچرخد و تبعیض سیستماتیک و محرومیت تاریخی ایش ادامه داشته باشد در چنین شرایطی به هیچ وجه صلاح نیست که ناخواسته با داعیه پشتونخواهی، وارد یک جنگ ناخواسته با پاکستان و فقط به نفع پشتون های افغانستان گردند.

به نظر من باید جریانهای روشنفکری و سیاستمداران این اقوام در اجندای دراز مدت خویش رسمی کردن و تایید مرز دیورند را بگنجانند تا حداقل بخش وسیعی از مشکلات افغانستان و پاکستان حل گردد. تا زمانی که معضل دیورند حل نگردد، قطعا پاکستان از حمایت تروریستان دست نخواهد کشید. دولت افغانستان باید بیاموزد که در قوانین بین الملل جایی برای تمامیت خواهی یک قوم و قبیله وجود ندارد و بناید مردم را به خاطر تمامیت خواهی شان قربانی کنند. گروگان گرفتن یک ملت برای منافع یک قوم و قربانی کردن ایشان کار انسانی ای نیست.

 توصیه:

از آنجا که بحث  دیورند از لحاظ حقوقی و قوانین بین المللی یک بحث منتفی شده است و هیچ کشوری نیز از داعیه افغانستان مبنی بر رد دیورند حمایت و پشتیبانی سیاسی نخواهد کرد و از طرفی دیگر سیاست خارجی افغانستان به حدی پخته و قدرتمند نیست که بتواند نظر کشورهای دیگر را در رابطه به ادعای مرزی افغانستان مبنی بر رد مرز دیورند،‌ جلب کند بنابراین توصیه می شود که دولت افغانستان باید با پذیرش مرز دیورند به عنوان مرز بین المللی بین دو کشور در حقیقت زمینه استقرار صلح و امنیت را در کشور مساعد سازند و پیش قدم استقرار صلح و آرامش گردند.

الف – پذیرش مرز دیورند در حقیقت زمینه را برای تعریف سازوکار سیاسی و دیپلماتیک برای حل مساله جدایی اقوام پشتون مهیا می سازد. می توان مرز را بپذیرفت اما در دراز مدت روی طرحی کار کرد که رفت و آمد اقوام دو سوی مرز را تسهیل و آسان نمود. دقیقا همان سناریویی که در مورد ۲۶ کشور عضو شینگن در اروپا جواب داده است می تواند در دراز مدت نیز جوابگوی همین معضل اقوام پشتون بین دو کشور افغانستان و پاکستان باشد.

ب- همچنین پذیرش مرز دیورند می تواند تا حد بسیار زیادی از حجم دخالت های پاکستان در افغانستان بکاهد و در صورت دخالت پاکستان در امور این کشور زمینه را برای شکایت در مجامع بین المللی و خصوصا در شورای امنیت سازمان ملل با در نظر داشت کنوانسیون جنوا مساعد و مهیا سازد. چنانچه پاکستان علی رغم قبول دیورند به عنوان مرز قانونی و رسمی بین دو کشور از سوی دولت افغانستان باز هم به ماجراجویی و حمایت و تمویل و تجهیز تروریسم ادامه دهد، به طور حتم سازو کار بین المللی در چارچوب قوانین بین المللی برای حل همیشگی آن موجود و تعریف شده است.

ج- سیاسیون افغانستان عمدتا پشتون می توانند در تاریخ کشور خود یک رسم نیک و حسنه را نیز برای آیندگاه به میراث گذارند و باعث امنیت و آرامش منطقه گردند؛ دست از ستیزه جویی، درگیری های تاریخی و بی حد و حساب و قتل عام مردم کشیده و زمینه زندگی برابر و مساوی با در نظرداشت ارزشهای انسانی را برای همه اقوام این کشور مساعد سازند و برای یک بار هم که شده به جای تفنگ به دست اولاد خویش قلم بگذارند و به جای واسکت انتحاری، کیف مکتبی پر از کتاب و دفتر و قلم را به شانه اولادهایشان آویران نمایند و به جای پر کردن کانونهای تروریست پروری، مکاتب را باز گشایی نمایند. این تنها راه نجات است.

______________________________

(۱)

Article 11;Boundary regimes

A succession of States does not as such affect:

a) a boundary established by a treaty; or

b) obligations and rights established by a treaty and relating to the regime of a boundary.

(۲)

 International Armed Conflict, opposing two or more State
Non-International Armed Conflict (NIAC), between governmental forces and non-governmental armed groups, or between such groups only

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s